پرینت

قرار دعوا سرِ شعرِ علی قاسمی-فرشاد سنبل‌دل

نوشته شده توسط فرشاد سنبل‌دل. Posted in ویژه‌نامه‌ی شعر امروز 1 علی قاسمی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 
شعر قاسمی ارزش خواندن دارد.چون خنثی نیست،چون موضع دارد،تکلیفش را با ادبیات فارسی روشن میکند و جایگاهش را می‌شناسد.به سنت ادبی حمله میکند ولیکن قبل از آن موقعیت خود را در همان سنت تشخیص می‌دهد.هر چند همین عامل است که باعث می‌شود این شعرها از شاعرشان رام‌تر باشند،محافظه‌کار‌تر باشند.شاعری که از او حرف میزنم (احتمالن برای من آشناتر است)راجع به امروز شعر فارسی حرف دارد، مسئله دارد.درباره‌ی شعر اجرایی که آن را به عنوان بخشی از آینده‌ی شعر فارسی تشخیص داده انتقاد کرده و نوشته و به اندازه‌اش هم پز نظری‌اش را به رخ کشیده‌است.این شعرها اما _گفتم_آرامترند. حمله میکنند ولی نهایتن سنت بلافصل خود (شعر دهه هفتادی) را میزند.گند لحن هفتادی را در میاورد و جلو سنتش میگذارد.میپوید تو این ریختی هستی و حالا من خرابت میکنم. البته که بعضی جاها هم انگار که اداشان را درمی‌آورد که گند خودش در میاید.از ابژه‌ی تمسخر شکست میخورد و مسخره می‌شود. به خاطر مجموع همین‌هاست که خنثی نیست. او با وضعیت فعلی شعر فارسی مسالمت نکرده و نخواسته در ظاهری سالم و صالح شعری بی‌بحران یا بهتر است گفته شود بی خاصیت تولید کند. نه ساده‌نویسی کرده و نه به هر قیمتی آنتی‌تز دهه هفتاد بوده که بخواهد هرطور شده در مقابل آن قرار بگیرد و بر این مبنا هم رفتار کند.اصلن قاسمی با دسترسی به همه‌ی دستآوردهای شعر متاخر فارسی با آن مواجه میشود و از تمام این امکانات استفاده و سوء‌استفاده می‌کند.«سوءاستفاده می‌کند» یعنی از همان دستآوردها علیه همان دستآوردها استفاده می‌برد.آنچنان که مسئله زبانیت در شعر او نه به عنوان دستورالعمل ساخت شعر بلکه به عنوان ابزار ورود به شعر و اتفاقن طرح پرسش از همان زبانیت زبان و ضرورت‌های زبان شعر است.ارجاع مستقیم به بحثی نظری و درگیری شعر در طول شعر با آن _حتی در موقعیت نفی آن مبحث_تقریبن در تمام اشعار قاسمی به چشم می‌خورد.شاعر برای شعرش بحران می‌تراشد،و هر بحران تراشیده شده نتیجه‌ی نظر موکد شاعر به فرم است.فرم بحران ‌زده شعر قاسمی وجود ندارد که در انتهای متن حل و فصل شود؛میآید که به عنوان سوالی بی‌جواب درباره‌ی «شعر» باقی بماند.این سوال خود پاسخی است به این سوال «شعر چرا نوشته شده؟» این ایده برخی شعرهای قاسمی را در باره‌ی ضرورت و امکان شعر می‌سازد.حال آنکه متاسفانه شاعر معتاد به شعر فارسی است. میل شعر به خرابکاری در بدنه‌ی شعر فارسی‌ست اما به کرّات در شعر مهار می‌شود.لحن غاخر قاسمی آن را مهار می‌کند؛(هرچند سعی دارد با شیوه‌های تکراری و دهه هفتادی هنجارشکنی کند.)ارجاعات پیاپی و سرگیجه آورش به علوم انسانی شعر را مهار می‌کند؛شاعرانگی‌ش شعر را مهار می‌کند.شعریت را به نفع شاعرانگی معمول زمین می‌زند.
شعر قاسمی را دو ذهن متضاد تولید می‌کند که هر وقت قلم به دست یکی می‌افتد به نفی دیگری می‌پردازد. در این دعوا بند‌ها به جان هم می‌افتند،گروهی طرفدار شاعرانگی شعر معمول و گروهی طرفدار بیرون زدن از آن: حال آنکه تکلیف شعر را طرفی روشن می‌کند که آخرین نوبت را داردو می‌تواند از پایان بندی استفاده کند.اینجا تکلیف را پایان‌بندی روشن می‌کند.وقتی شاعرانگی می‌برد میشود:
پرت شدم از لب‌هات
وگرنه من لفظ غائب هند بودم
عاشق بلوک خطرناک فارسی شدم
اما وقتی شعریت برنده می‌شود،می‌نویسد _می‌گوید:
من یک آدمی هستم که دانسته‌ام لب‌هات را شریکم با این سطر
(ماچ)
پس شعر قاسمی ارزش خواندن دارد .بله!چون مسئله دارد و نسبت به خودش سهل‌انگار نیست.به اینکه چرا نوشته شده جواب می‌دهد.و اتفاقن جوابش همانجاست که منتشر نمی‌شود(نمی‌تواند بشود).قاسمی ارجاعات مستقیم و واضح می‌دهد. اسم می‌برد که مخاطب را یاد شعر متعهد دهه چهل و پنجاه می‌اندازد مثلن آنطور که از قطعنامه شاملو سراغ داریم.ولیکن این هم برایش مسئله است.ضرورت اسم بردن،ضرورت ارجاع مستقیم را انگار از مقدمه «ظل الله» براهنی فهمیده باشد.آنجا که زیستگاه زبان فارسی دیگر اجازه پرده‌پوشی را نمی‌دهد.نه اینکه _تنها_ افشاگری کند ،سیاسی باشد یا... بلکه اصلن راجع به هر چیزی حرف بزند.از همه‌ی زبان استفاده کند (نه امکانات زبان که در زبانیت مطرح شده است) از همه‌ی واژگان زبان. بدون فکر کردن به تاریخ انقضای شعر حاوی اسم عَلم.قاسمی به تاریخ ادبیات نگاه نمی‌کند؛شعرش بماند یا نماند،اصلن ماندگاری را اولویت شعر نمی‌داند.خوب هم می‌کند که نمی‌داند.بله شعر او همان را که می‌خواهد می‌گوید؛می‌گوید و خودش را حرفی می‌کند،خیلی هم حرّاف می‌شود،بد هم می‌شود،خسته هم می‌کند اما اجازه بدهید بکند و اصلن خیلی جاها شعر «بد»ی باشد. شعر «بد» شعری است که با زیبایی معمول زاویه دارد.عصبی و اعصاب خوردکن است.حیف آنکه قاسمی خودش از این می‌ترسد و خیلی هوای مخاطب خوشگل پسند را دارد. کلی سطر قشنگ و سطر خوب لابه‌لای رمیدگی‌های ناب و سرسام‌آورش جای می‌دهد و این بی‌جاست.قشنگ است و بی‌جاست.کاش تصمیم میگرفت شعر «بد» بنویسد.
واضح است؛این مقال نقد بر مجموع اشعار علی قاسمی نیست؛صرفن دعوت است برای دیدن این شعرها.اگر هم انتقادی می‌کند و یا دعوایی با شعر دارد برای این است که بگوید چطور باید به این شعرها نگاه کرد.(پیشنهاد کند که چطور نگاه کنیم.)
والسلام
فرشاد سنبل‌دل
دانشکده ادبیات دانشگاه تهران
اردی‌بهشت نود و یک

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی