پرینت

ویژه‌نامه1، علی قاسمی (3)

نوشته شده توسط سهند آقایی. Posted in ویژه‌نامه‌ی شعر امروز 1 علی قاسمی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

یادداشت علی قاسمی:

تنها یک نفر شاعر آماتور درباره‌ی شعر خودش حرف می‌زند.از قطار «ترامادول» تا «آمریکا» اتفاقی که افتاد شکل‌گیری تدریجی سوژه‌ای بود که هم کارگزار جنسیت خویشتن بود ،هم کارگزار تاریخ ادبیات فارسی و هم کارگزار کنش سیاسی. به این ترتیب اگر نگوییم مکالمه ،دست کم آمد و شدی میان تاریخ ادبیات ،سیاست و جنسیت (در هر دو معنای سوشال و بیولوژیک آن)در جریان بوده است.این سه ساحت با «دوباره آمریکا...»به عیان‌ترین وجه ممکن درگیر یکدیگر می‌شوند.آنچه به نظرم قابل تاکید می‌رسد، تعدد لحن‌های به کار گرفته شده در شعرهاست که متاسفانه در غیاب نسخه‌های صوتی شعر روی کاغذ چندان پیدا نیستند.هرچند حتی‌الامکان سعی کرده‌ام شعرها نحوه‌ی فیزیکی خوانش خود را تحمیل کنند.با فرض توفیق در انتقال لحن‌ها برخی از این شعرها را تنها از جهت تجاوز از حد منطقی شعر کاغذی‌ که در تحمیل خوانش و حمل کردن لحن‌های متعدد شعر کاغذی را توقیف می‌کند رونوشتهای مبضوطی از شعر اجرایی می‌دانم.منتها شعر اجرایی در معنی حداقلی آن که احتمالن فاقد هرگونه رخداد (هپنینگ)بوده، صرفن به جهت اتکایِ بر تعدد الحان که از طاقت کاغذ خارج است،درست پس از شعر کاغذی و در آستانه‌ی یک شعر اجرایی کامل قرار می‌گیرد.با این اوصاف برخی از این شعرها حین خوانده شدن در محضر مخاطب، شعرهای اجرایی در معنای حداقلی آن و از این جهت شعرهای اجرایی بسیار بدی هستند.توضیح نکته‌ی فوق از آن جهت اهمیت داشت که دانسته باشیم این شعرها به لحاظ بوطیقایی در چه برزخی شکل گرفته‌اند.

اما «چرا شخصی می‌نویسم؟» را باید جای دیگری مفصل‌تر توضیح بدهم . به هرحال در توصیف آنچه از خلال شعر مقدمه‌ی مجموعه «عرفان نه آتفه» و سپس تقدیم‌ها و سایر اسامی علم به نظر می‌رسد . باید بگویم در واقع نوعی اختلاط حوزه خصوصی/حوزه عمومی که خانه‌ها و خیابان‌ها را سیاسی می‌کند ،در فرم شعرها بازتولید می‌شود.این در واقع بازتولید تضاد حوزه خصوصی/حوزه عمومی در فرم شعرهاست.و شاید همان وجهی از تقدیم باشد که در مقاله‌ی «تقدیم شعر» مورد ارجاع در شعر مقدمه مغفول مانده است.

علی قاسمی

تهران_اردی‌بهشت 91

 

 

عرفان نه ، آتفه

 

 

این تقدیم ها را که از تو پس بگیرند

تقریباً چیزی برای من نمی ماند

ببخشید که همیشه رمانتیک شده اند

که تحلیل کارآمدی از انزوای روشنفکری ندارم

و بیشتر از پیشگویی های فروغ  چیزی نیست که نشانت بدهم

برای اینکه آمریکا سالانه هشت میلیون  تن گندم را به اقیانوس می ریزد

برای  اینکه چرا جنگ هشت سال طول کشید

ببخشید که تحلیلی ندارم

یک روز چشم باز می کنم و در حالی که می بینم تمام کتاب ها به تو تقدیم شده اند

تقدیم ها را از تو پس می گیرم

تقدیم یک عمل غیر اخلاقی است

پشت هر تقدیمی حقوق مؤلف زیر پا له شده اند

اینها قرار نبود بیانیه ای درباره تقدیم باشند

بیانیه را قبلا یکی نوشته و من خوانده ام و تو خوابیده ای

این ها قرار بود یک شعر باشند که به تو تقدیم نمی شد

شعری که احتمالا می توانست به راحتی از ممیزی ارشاد عبور کند

شعری که به سختی از تو عبور کرده است

 

 

20/04/90

علی قاسمی

 

 

عَلَم

 

با خودم می بری زیارت؟

دورت بگردم، نمی روم، به راه می بری ام، براه

از هزاروسیصد آغوش تو بالا اگر برویم داریم: یک جامعه مدنی      و یک انتخابات آزاد

من اگر پول داشتم که نمی رفتم  می ماندم همینجا درسم را تمام می کردم، نگاه را تمام می کردم، دوست را همینجا

دورت بگردم ؛ چطور نوشته اند آنان که " نظربازیا"  که با صاحب این وقت عزیز

وقتی که هر کس به خانه اش می رود ، یاد می کند از اندوه دسته جمعی مترو

گهگاه دو نفر، قد بلند، از شانه هام دست افشانده اند حتی؛ بوی مکه و امداد می دهند

دورت بگردم، آغوش در خودت نشسته در خیابان ملکوت

کودتا راه می اندازم فردا    می دهم نظامی لبهات را ببوسد

نمانده است حتی زمانی که در خود پیچیده ، روزگارت را سیاه و مدام بر تو شبیه می شود

ایستاده بودی و نمی دانستی

ایستاده بودی و بوسه های شریکی

ایستاده بودی و صوفی

که بر وزارت ارشاد می گذشت انگشت می مکید و نذر می کرد

او یک آدمی است که می داند آنان که به نام کوچکشان می بوسی در سطرهای بعدی به کلماتت ضرب الاجل می دهند و دستت را خط می اندازند

رفتار او رفتن است که دست سمتش دراز می شود که دور را صدا کند نمی شود

اگر صداش به من رسید صداش می کنم اگر نه می دهم تمام خرقه اش را دیوانه کنند

پس پس بیا به راه امن تر است

گاهی حاجت گرفته ام از دستهای خودکشی

نگاه شده باشی اگر از دور گهگاه شبنامه را روی تخت پهن کرده ام و خودم روی زمین دراز کشیده ام

" روزگار است"این را آقای حسن شهید نورائی  می گوید می داند

او در زندگی دیگر به هدایت اعتقاد ندارد این را من می گویم می دانم

اگر ایران قطعنامه بعدی را بپذیرد نپذیرد امّت را در ران تو معتاد می کنند

و یک کبوتر که از گنبد سازمان ملل پر زد را در آسمان ایران می اندازند

موشک ها را آقای هاشمی رفسنجانی شخصاً از کره شمالی خریده است

این را من می گویم می دانم که جهان را میان پیرهنم به مذاکره برده ام

هنوز یک دبّاغ میان عبدالکریم داریم

و حتی اینکه من از تهران های پس از اخبار ترسیده ام

آغوش که می زنم اتفاق عجیبی است برای رفتن ات که می رسد به دانستن هر بارو می گویم که نوشتن نمی توانم

اینجاست که باید بپرسی و نمی پرسی و جمله است که از میان سینه ات بیرون می زند برود سر کلاس بنشیند

برو به شکار سطر و هر کجا زن دیدی دشنام را توی خوابیدنت نگه دار

ترسناک تر از دستهای ترور بوسیده ام گاهی  و برنامه فردا را ریخته ام

من یک آدمی هستم که دانسته ام لبهات را شریکم با این سطر

 

 

3/12/89

علی قاسمی

خیابان قزوین/امیر آباد

 

 

 

 

 

 

حواشی و تعلیقات حواری 13

 

 

 

با پاهای دور تو

از آن سفرها که نرفته بودیم بازگشته بودم

با دستهای از سرم برنمی داری، پل های نترس

و دریا که به کارم نمی آمد

و دریا که در موجهاش گم نمی شدی

دریا که از این دست، یک قرن یائسه با خود برده بود

این آخری که تو بودی، مارکو؛

از آخرین های رفتنهات،دیگر به ردّ خونی زن برنگرد.

 

***    ***    *

دارم از سفرهای روی سینه ام

دارم از سینه های انکار می کنم هم      بر می گردم.

 

"ما حروف آخریم"

دارم از شما هم کلمه

دارم از آن طرف های کلمات

هم.

و از صدا که نمی ماندی

از پرنده که روی پوست کشیده شب   می افتادی

و هر کسی که مثل همیشه اگر بود، برای تو نبود

"چقدر سؤال می پرسی!!"

دریا به سینه بند تو احتیاج دارد

***    ***    ***

قرون وسطی بود...

برنگشته بودی هنوز که شهر فاحشه ی چشمهات

همیشه در اتاق خالی مردی

همیشه در حرامی مردی تفسیر می شد :

"مرا به باب استفعال ببرید"    _مرا به باب استفعال بردند_

"مرا به باب استفعال راست کنید"    _مرا به باب استفعال راست کردند_

و پسرانم به باب استفعال  ذبح  شدند

این اتاق خالی مردی بود

این بوی خالیده شدن

ادامه ی منطقی ته ریش مچاله

ادامه ی سیگار ارزان

ادامه ی نان

آن

بود.

" آن "

مثل وقتی از رفتار اتاقم عکس گرفته باشم

تنهاست...و صداست...و ثانیه ای پیش از میلاد است

مرد برنمی گردد که

 

***    ***    ***

با پاهای من مارکو؛

به وقت گریه های قابیل

به احتمال ضعیف شهادت

به ردّپای عجول خدا برگرد

خدایا برنگرد، از دوربین تو عکس گرفته بودیم

از جنگ های صلیبی با پاهای هم بر می گردیم

چشمهات

مجدلیه به اتاق خالی مردی سرازیر می شوند

آغشته مردی به دیررسیدن هات که همیشه می شود

این خداها دست به دعا می برند، باران می فرستند،گند می زنند

 

به سطر اول نه،

به نقطه چین اندام کسی

به قدمت جنگ های کسانی

علیرغم عکس هایی که از خدا در دست است

با پاهای خودت برگرد

سرانگشت های گلیت را بشور

بگو به رسیدن هات دیر نکنند

بگو به نهنگ ها که دچار یأس فلسفی ات می کنند

دریا از این دست،یک قرن یائسه با خود برده، برو

بگو

دریا ارجاع نیمه کاره ای است.

 

 

دیگر مطالب این پرونده:

شعرهای علی قاسمی

 

حاشيه‌نويسی بر مجموعه‌شعر «چگونه از دلايل نقلي دل کندم»، نوشته‌ي علي قاسمي-حسين ايمانيان

 

نگاهی به «چگونه از دلایل نقلی دل کندم/ شعرهای علی قاسمی»-شاهین شیرزادی

 

قرار دعوا سرِ شعرِ علی قاسمی-فرشاد سنبل‌دل

 

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی