پرینت

ادبیات اینترنتی 1- قطار ساعت 10 به لندن نوشته پونه ابدالی - سینا حشمدار

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in قطار لندن...

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

انتشار اینترنتی کتاب را به شخصه یک «انتحار ادبی» می‌دانم. ولی به خیلی از نویسنده‌ها حق می‌دهم که این راه را برای رسیدن اثرشان به دست مخاطب انتخاب کنند. کاری که شاید روزی خودم هم مجبور باشم به آن تن دهم.
بازار کتاب در ایران آنقدر خراب است و سرانه مطالعه به‌قدری پایین است که دیگر نمی‌شود انتظار داشت که ادبیات در فرمت دیگری توانایی گسترش داشته باشد. برای مثال در اروپا و آمریکا چند سالی‌ست که Audio books  یا همان کتاب‌های صوتی جایگاه ویژه خود را پیدا کرده‌اند و گاهی فروششان رقم‌های عجیب و غریب و باور نکردنی را در پی دارد در حالی که تعداد زیادی از کتاب‌های ما به همین حالت و با کیفیت خوب و رایگان در اینترنت برای دانلود گذاشته شده‌اند و کمتر کسی به صرافت گوش دادنش می‌افتد.
انتشار اینترنتی کتاب هم از زمانی که اینترنت همه‌گیر شد یواش یواش جای انتشار زیرزمینی را‌گرفت ولی به دلایلی شکست خورد. ممیزی‌ها هر روز بیشتر از قبل اعمال می‌شوند و هر روز عرصه را بر نویسندگان تنگ می‌کنند. کمتر کتابی دیده می‌شود که ارشاد برود و گیر اصلاحات و ممیزی‌های عجیب و غریب نیافتد. حالا نویسنده‌هایی که کتاب‌هایشان ممنوع‌چاپ شده چند راه‌کار بیشتر ندارند. راه اول این است که کشو میزشان را باز کنند و بیخیال چاپ شوند و امیدوار باشند که یه روز میاد. راه دیگر که چند وقتی‌ست دارد عمومیت پیدا می‌کند انتشار کتاب در خارج از ایران است. عباس معروفی به عنوان یکی از ناشران فعال خارج از ایران در مصاحبه‌اش با تلویزیون صدای آمریکا گفته بود که ما با این کار ادبیات را تا پشت مرزهای ایران آورده‌ایم. باید گفت که دست همه این عزیزان درد نکند ولی نباید غافل شد که مخاطب اصلی، داخل ایران است و فضای جدی ادبیات هیچگاه نتوانسته از چند شهر محدود خارج شود چه برسد به اینکه در خارج از کشور بخواهد رونقی پیدا کند.
راه آخری که به فکر من می‌رسد انتشار اینترنتی کتاب است به صورت فایل پی‌.دی‌.اف که در این چند ساله از نویسنده‌های حرفه‌ای مثل رضا قاسمی و عباس معروفی گرفته تا نویسنده های تازه کار و آماتور سعی کرده‌اند از این طریق کارهاشان را به دست مخاطب برسانند. این موضوع انتشار اینترنتی آنقدر به موسیقی ما کمک کرده که اگر همچین امکانی نبود، موسیقی نامتعارف، هم چیزی در حد ادبیات‌مان بود و همان مخاطب هزار نفری را داشت؛ ولی هرچه باشد در ایران و درا وایل دهه هشتاد شاهد صداها و استعدادهایی بودیم که همگی به واسطه همین موقعیت توانسته بودند کارهای خود را به مخاطبان برسانند به طوری که آهنگ «تابستون کوتاهه» گروه زِد بازی، حدود هشت میلیون دانلود داشت و برای خودش رکورد عجیب و غریبی را ثبت کرد! رکوردی که ما خوابش را هم نمی‌توانیم برای یک کتاب ببینیم.
اما انتشار اینترنتی کتاب به این سادگی‌ها هم نیست. کمتر کتابی را دیده‌ام که از طریق انتشار اینترنتی توانسته باشد خود را معرفی کند و مخاطبی برای خودش پیدا کند. فکر کنم موفق‌ترین نمونه‌ها کتاب‌های همین دو نویسنده‌ای بود که نام بردم و در باقی موارد هر کتابی اگر خیلی خوش اقبال بوده چند هفته‌ای و چند ماهی دانلود داشته و بعد کاملا فراموش شده. حالا بماند که چند درصد این دانلودها توسط مخاطب خوانده می‌شوند و چه تعدادی در همان چند صفحه اول کتاب را ول می‌کنند و بیخیالش می‌شوند. درباره فریدون سه پسر داشت معروفی و چاه بابل و وردی که بره‌ها می‌خوانند رضا قاسمی هم مطمئنا اگر این کتاب‌ها داخل ایران چاپ می‌شدند با اقبالی چندین برابر بیشتر از چیزی که الان شاهدش هستیم مواجه می شدند.
از آنجایی که انتشار اینترنتی کتاب شاید بهترین راه برای رهایی از سانسور است قصد داریم از این شماره تا آنجایی که برایمان امکان‌پذیر است کتاب‌های قابل تاملی که در محیط مجازی منتشر می‌شوند را معرفی کنیم و در حد امکان مصاحبه‌ای از نویسنده‌اش داشته باشیم و چند یادداشت موافق و مخالف درباره‌اش ارائه دهیم. امید داریم اینکار حداقل نتیجه‌اش این باشد که نویسنده بداند که کارش توسط چند نفر خوانده شده و مورد نقد و بررسی قرار گرفته و بتواند به این صورت با نظرات و بازخوردهای کتاب آشنا شود.
از تمام دوستانی که علاقه‌مند به همکاری در این زمینه هستند دعوت می‌کنیم که ما را در این مسیر تنها نگذارند.
از دوستانی هم که دست به این انتحار ادبی می‌زنند و کتاب خود را رایگان روی نت می‌گذارند درخواست داریم که در صورت تمایل لینک دانلود و رزومه‌ای از فعالیت‌های پیشین‌شان را برای‌مان ارسال کنند تا کتاب‌شان مورد بررسی قرار بگیرد.

با تشکر از داوود آتش‌بیک عزیز که جرقه‌ای این کار برای اولین بار در ذهن او خورد.


قطار ساعت 10 به لندن
پونه ابدالی

پونه ابدالی را پیش از این به عنوان مدیر سایت نِواک می‌شناختم و می‌دانستم یک اثر چاپی هم دارد. چند هفته پیش که از طریق «خوابگرد» متوجه شدیم که ایشان بعد از قطع امید از دریافت مجوز کتابش، آن را اینترنتی منتشر کرده ترغیب به خواندنش شدم. کتاب در قطع PDF  شصت و شش صفحه بیشتر نیست، یعنی چیزی حدود نود صفحه قطع کتاب معمولی و برای من که زیاد راحت نیستم پای لپ تاپ متن‌های بلند را بخوانم، بیشتر از یک روز وقتگیر نبود. خوش‌خوان بودن و سرراست بودن موضوع  کتاب بدون شک از مهمترین دلایلی بود که صفحات کتاب به راحتی پیش می‌رفت.
کتاب درباره دختری‌ست به اسم «نوشین» که به پیشنهاد دوست پسرش یاشار و مادرش مینو، تصمیم می‌گیرد برای تحصیل به لندن برود. ابتدای داستان از چند روز قبل از سفرش آغاز می‌شود. شروع کتاب بسیار بسیار گیج کننده است و باعث سردرگمی مخاطب می‌شود. یعنی در همان دو سه صفحه اول بقدری اسم‌های مختلف به سمتت هجوم می‌آورد که به هیچ وجه متوجه نمی‌شوی که کی به کی است و بعد از اینکه فصل اول تمام می‌شود تازه معلوم می شود موضوع اصلی کتاب درباره نوشین بوده و دیگر تا پایان هیچ فعل خاصی از آن کاراکترهای ابتدایی داستان نمی‌بینیم. بعضی مثل مادربزرگ و سیما به کلی فراموش می‌شوند و بعضی مثل مادر و پدر نوشین بسیار کمرنگ باقی می‌مانند و به جایش دوباره با انبوه اسم‌های جدیدی مواجه می‌شویم که همکلاسی‌های نوشین هستند و از کشورهای مختلفی مانند او، برای تحصیل به لندن آمده‌اند.
فضای ابتدایی ورود نوشین به لندن مملو است از توضیحات و تصاویر اضافی که لزومی برایشان دیده نمی‌شود. برای مثال فضای راهروهای داخلی دانشگاه فکر می‌کنم نزدیک به یک صفحه و نیم توصیف دارد و با کمال تعجب در ادامه می‌بینیم که هیچ استفاده دیگری از این فضا که به‌طور کامل برای مخاطب معرفی شده گرفته نمی‌شود و تا انتها در حد همان یک توصیف باقی می‌ماند. نمونه این توصیفات را در فصل اول نیز می‌بینیم. در کل استفاده از توصیفات زیاد و بیان جزئیات غیرکاربردی برا ساختن فضا در اثر آنقدر به ریتم کتاب ضربه می‌زند که می‌توان به آسانی از خیرش گذشت و از تکنیک‌های دیگری برای فضاسازی استفاده کرد.
دو سوم ادامه داستان بسیار متفاوت از یک سوم ابتدایی آن است. دیگر از آن توصیفات زیاد و اسم‌های متعدد خبری نیست. انگار دیگر هم فضا برای‌مان آشنا شده و هم شخصیت‌ها. اصلا به نظرم تازه اینجای کتاب است که شخصیت‌های برای خود نویسنده هم مشخص می‌شوند و بعد از آن است که داستان روایت می‌شود و در بیست صفحه ابتدایی هیچ اتفاق داستانی به غیر از سفر ساده و بدون دغدغه نوشین نمی‌افتد. تازه از صفحه بیست به بعد است که مشکلات نوشین که چندان موضوعات بکری هم برایشان انتخاب نشده، شروع می‌شود.
نوشین که از خانه و خانواده‌اش دور افتاده بین دو فرهنگ گیر کرده. فرهنگی که تربیت خانوادگی به او یاد داده و باورهایی که در مردم آنجا می‌بیند و برایش هم جذاب است و هم تازگی دارد. ابتدایی‌ترین واکنش هر انسانی به این موقعیت مقاوت است. یعنی طبق غریزه هر کسی سعی می‌کند تا آنجا که می‌تواند از چیزی که اعتقاد دارد دفاع کند و پایش بایستد. اما چه موضوعی باعث می‌شود که نوشین تغییر عقیده بدهد؟ دروغ!
وقتی نوشین با فرهنگ انگلیسی آشنا می‌شود برایش تازگی دارد و شدیداً احساس تنهایی می‌کند. او آن موقع است که از همیشه بیشتر دلش برای خانواده و یاشار که دیگر نامزدش محسوب می‌شود تنگ می‌شود زیرا آنها را هم جزئی از همفکرهای خودش می‌داند و مطمئن است پیش آنها اینطور احساس تنهایی نمی‌کند. اما ورق جایی برمی‌گردد که این آشنایی نوشین با فرهنگ جدید باعث می‌شود چیزهایی را در رابطه‌های خانوادگی‌اش ببیند که پیش از این متوجه نبوده. او شک می‌کند که یاشار با مادرش رابطه دارد و سعی می‌کند جوری این موضوع را برای خودش تبدیل به دروغ کند. ولی هر چه بیشتر می‌گذرد و او خود را بیشتر با نوع زندگی انگلیسی وقف می‌دهد بیشتر به راست بودن رابطه مونا و یاشار پی می‌برد و در انتها روزی که از این اتفاق مطمئن می‌شود پا روی همه چیز می گذارد و کامل به زندگی جدید تن می‌دهد.
محور داستان بر این دروغ بزرگ فرهنگی که به ما یاد داده‌اند استوار شده. فرهنگی که از طرف مادربزرگ‌ها و والدین به بچه‌ها رسیده و گوش آنها را پر کرده در برابر زندگی واقعی انسان‌ها چیزی جز دروغ نیست و نوشین این واقعیت تلخ را در غربت متوجه می‌شود و همین موضوع ضربه‌ای سنگین به او می‌زند.
نوشین، دیگر علاقه‌ای به برگشت به ایران ندارد. او به چیزهایی پی برده که پیش از این به زندگی‌اش معنا داده بودند و حالا که دیگر هیچ‌کدام از آنها معنای پیشین خود را ندارند چه دلیلی برای برگشت می‌تواند برای خود بتراشد؟

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی