پرینت

نگاهی به عروسک ساز-داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in عروسک‌ساز

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

عرف گریزی

 یکی از نقاط ضعف ادبیات داستانی ما، انفعال بیش از حد آن است. یعنی، به جز نگاه‌ عرف، زاویه‌ دید دیگری اجازهچشم گذاشتن به لنز دوربین داستان را ندارد. شاید به همین خاطر باشد که نویسندگان ما، در گذشته و حال،‌ به فرم گرایی تمایل داشته اند. به بازی با عناصر و دوری هرچه بیشتر از مضمون و مذموم دانستن مضمون گرایی. و بی‌شک یکی از عوامل موثر در این پدیده‌ی شوم، سانسور است. نویسنده‌‌ی به بن‌بست رسیده، یا باید پشت دیوار بماند، یا عقب نشینی کند و نگاه تازه‌اش را به فرم  تقلیل دهد. البته، راه سومی هم به تازگی بین اهالی هنر محبوبیت پیدا کرده که آن نشر اینترنتی است. نمی‌توان این راه را تایید یا رد کرد. تنها گذشت زمان است که نشان خواهد داد که این انتخاب به عنوان تنها راه دست‌یابی به مخاطبان ادبیات داستانی، درست است یا نه. به هر حال، این راهی‌ست که مریم صابری، نویسنده‌ی رمان عروسک ساز انتخاب کرده.
وقتی شنیدم که عروسک‌سازمجوز نگرفته ناخودآگاه در من این انتظار به وجود آمد که باید با کتابی مساله دار مواجه باشم. اما وقتی که کتاب را خواندم متوجه شدم اتفاقا این رمان هیچ مساله‌ی تکان دهنده،‌ یا بیش از حد ضد عرف، ندارد. تنها همان نگاه تازه، یا به روایتی، غیر عرف است که باعث می شود، پشت سد بماند.
عروسک ساز، نگاه تازه‌ای دارد به حس‌های دخترانه. دختری شانزده ساله که کسی را دوست دارد. برادری دارد. پدر و مادرش را از دست داده و تنهاست و در این تنهایی، عروسک می‌سازد و عروسک‌هایش را به جای آدم‌های واقعی می‌نشاند تا از دست دادن را، تنهایی را تجربه نکند. در این موقعیت، حس‌هایی، نگاه‌هایی شکل می‌گیرد که تازه است. دست کم، برای ادبیات ایران،‌ برای یک ایرانی،‌ نگاهی تازه به قلم می‌آ‌ید. این جنس نگاه، به مرور برای راوی رمان عروسک ساز، دست انداز می‌سازد. در روابط او، رابطه‌ی او با برادرش و دوستانش، اصطکاک ایجاد می‌کند و باعث می‌شود که خلا‌های راوی، به جای پر شدن، دردسر ساز شوند. روحش مورد هجمه قرار گیرد و در نهایت،‌ مجبور شود که ذره‌ای در راهی که انتخاب کرده،‌ تردید کند.
رمان عروسک‌ ساز، پلات پررنگی ندارد. فاجعه‌،‌ به معنای مرسوم آن، ندارد. اوج و فرودش زاویه‌ ساز نیست. با این حال، خوش‌خوان است. روان است و خواننده را سطر به سطر می‌کشاند. یکی از مهم‌ترین دلایل این حجم کم اتفاق و این توانایی عجیب در کشاندن خواننده‌، زبان جذاب عروسک‌ ساز است که بدون شک یکی از بهترین‌های این‌ سال‌هاست و خیلی خوب به جای صدای ذهنی راوی می‌نشیند و خواننده را همراه خود می‌کند.احتمالا دلیل دیگر، حفظ ریتم است. نویسنده اگر بتواند به ریتمی که در ابتدا، به عنوان استراتژی انتخاب کرده، پا بر جا بماند، انتظار بیش از حد در خواننده‌اش نسازد و به او وعده‌ی سرخرمن ندهد، می‌تواند یقه‌ی خواننده‌اش را آرام بچسبد و البته، ولش نکند.
با تمام این‌ها،‌ عروسک‌ ساز نقاط ضعفی دارد که باعث می‌شود که کلمه‌ی شاهکار برایش کاربردی نداشته باشد. چخوف جایی می‌گوید اگر در داستانی اسلحه‌ای روی دیوار باشد، حتما جایی از آن گلوله‌ای شلیک می‌شود. این اتفاقی‌ست که برای حس‌های راوی نمی‌افتد و رمان همینطور پیش می‌رود و همینطور هم تمام می‌شود. امکانات بالقوه‌ای توسط نویسنده‌ خلق می‌شود و رها می‌شود. به گونه‌ای که خواننده احساس می‌کند رمان حتا اگر چندین صفحه زودتر، یا حتا دیرتر هم تمام می‌شد فرق چندانی نمی‌کرد.  رمان، با تردیدی کوچک، در یکی از هزاران حس راوی که در خوانش ده‌ها صفحه شکل گرفته، به پایان می‌رسد که کافی نیست. هزاران انتظاری که سطر به سطر برای خواننده به وجود می‌آ‌ید، بدون پاسخ گذاشته می‌شود. فراموش نکنیم که اهمیت این داستان در این است که حرف از احساساتی می‌زند که پیشتر در ادبیات ایران به آن‌ها به اندازه‌ی گوشه چشمی هم توجه نشده. اما چه حیف که این احساسات مساله ساز نمی‌شوند. مساله‌ی راوی نمی‌شوند و در حد کلمه های یک رمان باقی می‌مانند.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی