پرینت

گپ‌وگفت کوتاهی با دانیال حقیقی در رابطه با رمان «اعلام وضعیت گیاهی» - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in ویژه‌نامه‌ی بررسی رمان «اعلام وضعیت گیاهی»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

باز هم با نشر نوگام کار خواهم کرد


گپ‌وگفت کوتاهی با دانیال حقیقی
در رابطه با رمان اعلام وضعیت گیاهی
داوود آتش‌بیک

دانلود «اعلام وضعیت گیاهی» 


- اول از همه، از خودت بگو. از کی شروع کردی به نوشتن. کارگاه کجا رفتی؟ الان چه می‌کنی؟
من متولد سال شصت و هفت هستم و عشق اولم طراحی شهریِ و عشق دومم در زندگی نوشتن به طور کلی. منظورم اینِ‌که من فقط جستار می‌نویسم و بعدا یه سری اسامی به این‌ها الصاق می‌شن مثل داستان، داستان کوتاه، داستان کوتاه کوتاه، شعر، پژوهش و رمان. این الصاقات هم به خاطر ساز و کار بازارِ ادبیات و نشرِ وگرنه من به شخصه هیچ قداست یا خاصیت ویژه‌ای برای این‌ها قائل نیستم.
اولین کارگاهی که رفتم سال هشتاد پنج بود یا هشتاد شش، کارگاه سرکار خانم مهسا محب علی، و بعد از یک سال و نیم حضور فعال، دوستان هم کارگاهی کیفیت این "فعال" رو به خاطر دارند، یک نصفه کارگاه رمان نویسی خدمت آقای شهسواری بودم.
حجم انبوهی نوشتم، که فقط یک داستان کوتاه به اسم "داستان صلاح الدین فشارکی"
یک رمان به اسم "اعلام وضعیت گیاهی" و یک جستار شهرنشینی به نام " کازموپول کمدی" از این انبوه، منتشر شده.
الان هم مشغول نوشتن یک مجموعه داستان کوتاهم در ژانر نوآر و یک رمان در ژانر علمی تخیلی.
دلیلش هم اول اینِ‌که این ژانر ها به نظرم در ایران می‌توانند بازار خوبی پیدا کنند. و دلیل دوم اینِ که در واقع باید بگم که عشق سوم من دست و پنجه نرم کردن با بازار آزاد هستش.

 

- این رمان را چه دوره‌ای نوشتی و چه شد که دادی به نوگام؟

رمان اعلام وضعیت گیاهی یک رمان کمپ یا غریزی است که من در کمتر از شش هفته در فاصله میان دو ترم دانشگاهم در دوره کارشناسی سال 88 نوشتم. حوصله ندارم توضیح بدم که دلایلم برای کار کردن با نوگام چی بود، ولی به جاش اینو می‌گم که شاید اول دو دل بودم، ولی الان خیلی از این همکاری با چنین ناشر حرفه‌ای به قولی حال کردم و به شدت علاقه دارم با همین ناشر کار کنم. از همه مهم تر برای من اینِ که نوگام به هیچ وجه حاشیه‌های کارکردن با ناشر داخلی رو نداره.
این بچه‌ها کارشونو خیلی خوب انجام می‌دن و برای نویسنده، همان قدری که شایسته است احترام قائلند. از نظر من در جریان روند نشر کارهایم( برای منی که از اعصاب درستی برخوردار نیستم)، این مقوله خیلی مهم‌تر از طرح جلد‌های فانتزیِ.

 

- تا الان بازخوردها چطور بوده؟ خبری داری از این‌که چندبار دانلود شده؟

والا من سرم مثل همه مردم این روزها به شدت شولوغه، و به این رمان هم خیلی دل بستگی ندارم. یعنی دردسرها و ناراحتی‌هایی که برای این پدر سوخته کشیدم آن‌قدری بوده که از چشمم بیفته. اکثرا به این نکته اشاره می‌کنند که اول رمان بهتر از آخر رمانِ. درحالی که قبل از این که کار منتشر بشه، همه آخراش رو بیشتر از اولاش دوس داشتن.
بازخوردها در واقع اصلا خوب نبوده. یعنی همه صرفا می‌گویند مرسی، خیلی خوب بود.
یا ببخشید من رمانتو دوس نداشتم. اصلا مهم نیست که دوست داشتین یا نداشتین. مهم اینِ‌که من شماها رو تا آخر دنبال ماجرا کشوندم. و این اولین و آخرین هدف من برای نوشتن این کار بود: این‌که صرفا با ماجرا پردازی خواننده رو دنبال خودم بکشونم.

 

- بگذار صریح بگویم، من این رمان را دوست نداشتم. به نظرم خیلی چیزها را فراموش کرده بودی. داستان گفته بودی و رفته بودی جلو.
خب من هم رمان‌های زیادی خوانده‌ام که دوست نداشتم. درکت می‌کنم، آدم احساس سرخوردگی می‌کند.

 

- از نویسنده‌های کارگاه رفته‌ای مثل تو بعید است که حواسشان به ساده‌ترین اصول قصه نویسی نباشد. یکی‌ش هم فضاسازی و باورپذیر کردن قصه‌ست. یعنی واقعا حواست به این‌ها نبوده؟
من همان موقع‌ها هم که کارگاه می‌رفتم به این شکل داستان‌نویسی و نقدهای کارگاهی انتقاد داشتم.
برای همین هم ترجیح دادم که رمان کارگاهی ننویسم. از رمان‌های کارگاهی هم که در این سال‌ها چاپ شده اگر رمان‌های خود آقای شهسواری را هم در این بازه ببینیم، من فقط رمان میم عزیز را دوست دارم و رمان ثانیه ها.
در مورد باورپذیر بودن هم صحبتی نمی‌کنم چون به نظرم تو کار را درست نخوانده‌ای. راوی من دروغگوست.
من در جریان نوشتن این رمان حواسم به چیزهای دیگری بوده. مثلا این که خواننده موقع نوشتن حوصله‌اش سر نرود. به همین خاطر تکنیک‌های ناکارایی مثل فضاسازی را که معتقد بودم در این رمان، خواننده خودش به دلیل آشنایی با فضای امروز آن را می‌سازد حذف کردم. آن‌هایی هم که با این فضا آشنا نباشند می‌شوند جز آن دسته‌ای که می‌گویند کارت را دوست نداشتیم.
به هر حال آدم هیچ وقت نمی‌تواند همه را راضی کند.
اما اگر واقعا احساس خودم را بخواهم به این رمان بگویم از 10 خودم 6تا دوسش دارم. دلیلش هم این است که تاوان صداقتی که در نوشتن این رمان داشتم را بیشتر از آنچه بود داده‌ام.
امیدوارم با خوانده شدنش پاداشش را هم بگیرم.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
+11 #1 مائده 1392-05-13 00:36
بدون شک یکی از درست ترین رمان های ایرانی بود که تا به حال خونده بودم
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی