پرینت

نگاهی به شکار نوشته امین انصاری - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in ویژه‌نامه‌ای برای رمان «شکار» نوشته‌ی امین انصاری

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 

نگاهی به شکار نوشته امین انصاری
داوود آتش‌بیک


بیایید در موقعیتی که نشر الکترونیک برای ادبیات ما به وجود آورده دقیق‌تر شویم. نویسنده می‌تواند بی کم‌ترین دغدغه‌ای، دیواری، مرزی، داستان بنویسد و خودسانسوری را برای همیشه از فضای ذهنیش کنار بگذارد و اصلا پاک کند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟ انفجاری کهکشانی؟ فنر فشرده‌ای که به ناگهان و به شدت می‌جهد؟ قواعد بازی بهم می‌ریزد و فضایی نو رقم می‌خورد؟ قاعدتا باید چنین شود. باید، به قول معروف، نویسنده با صدها بهانه‌ی مغفول مانده‌ بترکاند. فضای ادبی را تکان دهد. صدها موضوع ممنوعه که می‌تواند بی‌نهایت موقعیت داستانی بدیع و درخشان را خلق کند. ولی آیا چنین اتفاقی افتاده است؟ آیا فضای مجازی به شدت رها و آزاد توانسته به ادبیات داستانی امروز ایران تلنگری حتا، بزند؟
شکار، نام رمانی‌ست به قلم امین انصاری که به تازگی و توسط نشر گردون منتشر شده و نسخه‌ی الکترونیکی آن برای خوانندگان داخلی روی فضای مجازی قرار گرفته و به راحتی قابل دانلود و دسترسی است. فضای آپارتمانی، قصه‌های آپارتمانی، روابط  گل‌خانه‌ای و اصلا تمام چیزهایی که در ادبیات رسمی کشور هر روز و هر روز، بارها و بارها می‌بینیم و می‌خوانیم به عمد نویسنده جریان اصلی نیمه‌ی اول رمان را تشکیل می‌دهد. ولی در نیمه‌ی دوم رمان، با فضای وهم‌آلودی مواجه می‌شویم که نوید داستانی آخرزمانی به شدت تکان دهنده‌ را می‌دهد. اگرچه، این فضای آخر زمانی رها می‌شود و این وهم و ابهام احتمالا به عمد نویسنده به سرانجامی شیرین یا تلخ نمی‌آنجامد، ولی در هر حال، تجربه‌ی تازه‌ای‌ست. جسارتی‌ست که انصاری به خودش داده تا دست به تجربه‌ای نو در عرصه‌ی ادبیات ایران بزند. تجربه‌ای که  به شدت‌ تازه‌ست، و دقیقا به همین خاطر، چندان پخته به نظر نمی‌رسد. همین تجربه‌ اگر توسط امین انصاری کمی جدی گرفته می‌شد و جرقه‌اش در صفحات ابتدایی می‌خورد و  در نیمه‌ی دوم، بیشتر و جزئی‌تر پرداخته می‌شد احتمالا انسجام ساختاری بیشتری می‌یافت و تبدیل به یک ریسک موفق‌آمیز می‌شد. یعنی بالقوه این رمان چنین توانی را دارد که تبدیل به اثری بسیار بسیار بالاتر از چیزی که الان هست شود. اگر امین انصاری رمانش را جدی می‌گرفت. اگر از فضای بی‌سانسور به وجود آمده بیشتر استفاده می‌کرد و اگر...
تکلیف آدم با بیشتر داستان‌ها مشخص است ؛ یا شاهکار است و می‌توانی تا سال‌ها به خاطر بسپاریش و بارها به آن‌ بازگردی و بخوانیش و جزئیاتی تازه را کشف کنی یا به کل در گرد و غبار فراموشی محو می‌شود و جز نامی چیزی از آن برایت باقی نمی‌ماند. متاسفانه رمان شکار در جایی میانه قرار می‌گیرد. یعنی رمان بخاطر روحیه‌ی نویسنده‌اش دست به تجربه‌ای تازه زده که آن‌را در ذهن برای همیشه ماندگار می‌کند. لااقل تا روزی که در ادبیات فارسی داستان آخر زمانی جا نیافتد این تجربه به عنوان الگوی اولیه برای نویسنده‌ی تازه‌کار باقی می‌ماند. ولی آن‌قدر خوب نیست که خواننده‌ تصمیم بگیرد که باز هم به آن بازگردد. در واقع نقطه ضعف اساسی رمان رها کردن ایده‌های ناب است و البته جدی نگرفتن جزئیات، چه در شخصیت‌پردازی و چه در فضاسازی‌. امین انصاری، تقریبا هیچ‌کدام از روابط شکل گرفته در صفحه‌های نخستین رمان را به سرانجامی نمی‌رساند. نه حتا سرانجامی روایی، که کارکرد آن‌ها انگار به مرور به فراموشی سپرده می‌شود. انگار نیمه‌ی اول رمان صرفا به این‌خاطر نوشته شده تا نیمه‌ی دوم نوشته شود و آن جزئیات و نقطه‌گذاری‌هایی که نویسنده از ابتدا بر خطوط رمانش گذاشته به یک‌باره بدون کارکرد رها می‌شود و نیمه‌ی دوم رمان کلید می‌خورد. خطی که خواننده در فصل‌های اولیه دنبال کرده قطع می‌شود تا وهم آغاز شود. در حالی که همین روابط، جزئیات، پرداخت‌ها و فضا می‌توانست با تغییر فرمی و ماهوی به آن فضای آخر زمانی، معنای عمیق و تکان‌دهنده‌ای بخشد. اتفاقی که متاسفانه نمی‌افتد.
حتا فضای آخر‌الزمانی شکل گرفته هم ناقص زاده شده. یعنی، تنها خطری همه را تهدید می‌کند. خطری که قابل درک نیست و این ترس و اضطراب را می‌جوشاند که زندگی رو به پایان است و جهان یا دست‌کم منطقه‌ی  زیست نویسنده روزهای پایانی خود را سپری می‌کند. ولی دست و پنجه نرم کردن با این فضا، شناخت نسبی آن، تغییر ماهیت روابط انسان‌ی، منجی، نبرد خیر و شر و ... اساسا تمام موتیف‌های همیشگی داستان آخر زمانی در این رمان محلی از اعراب ندارند. صرفا فضایی هست که همه را ترسانده. مرگ را جلو چشم آدم‌ها آورده و باعث شده تا خط همیشگی زندگیشان منحرف شود. همین. بسیاری از قابلیت‌های بالقوه‌ی این فضا، که به طور مختصر به آن‌ها اشاره شد، به هیچ‌وجه نقشی در روایت ندارند. ترسی از پایان جهان به جان همه افتاده. همین. امین انصاری متاسفانه با هیچ‌کدام از مفاهیمی که این فضا بالقوه می‌تواند خلق کند، بازی نکرده.
بیایید در موقعیتی که نشر الکترونیک برای ادبیات ما به وجود آورده دقیق‌تر شویم. نویسنده می‌تواند بی کم‌ترین دغدغه‌ای، دیواری، مرزی، داستان بنویسد و خودسانسوری را برای همیشه از فضای ذهنیش کنار بگذارد و اصلا پاک کند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی