پرینت

نامه‌ای از نویسنده‌ای جوان 1 - مهدی فاتحی، سینا حشمدار

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in ویژه‌نامه‌ای برای رمان «ورق‌بازها» نوشته مهدی فاتحی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

نامه‌ای از نویسنده‌ای جوان 1- سینا حشمدار
به: مهدی فاتحی
مهدی جان، تو که چیزی نگفته بودی!

دانلود رمان ورق‌باز‌ها (اختصاصی «ادبیات ما»)


مهدی جان سلام
از اینکه می‌بینم تو هم مثل ما این‌طور به دام اینترنت و نشر مجازی افتاده‌ای سخت ناراحتم و پریشان. دوست دارم مثل این زندان رفته‌ها بگویم که دلم می‌خواست همدیگر را جای دیگری می‌دیدیم. ولی حالا که دیگر پیش آمده و ما را هم که از پیش آمد گریزی نیست. به قول خودت نشر مجازی آخرین راه است و این را بدان که بنده ناچیز هم وقتی این جمله‌ات را می‌خواندم سرم را به کررات به نشانه تاکید بالا و پایین بردم.
اگر بخواهم برایت کمی خاطره بازی کنم باید از مردم عادی بگویم. کتابِ اولت. یادت که نرفته؟ نشر نی. اتفاقی دیدمش و اسمت برایم ناآشنا بود و همین‌طوری خریدم. شاید به پاس تجربه خوبی که از نشر نی داشتم. داستان‌هایت را همان موقع خواندم و یادم است یادداشتی هم نوشتم که منتشر نشد هیچ‌جا. آن‌موقع فکر می‌کردم هنوز ایده‌هایت خام است. مخصوصا وقتی کمی فضایت خاص می‌شد و سمت خیال‌پردازی می‌رفتی. هنوز تصویر صحرای نوادا و زندانی شدن آن چند نویسنده در کنار مهدی فاتحی توی ذهنم هست. آن‌موقع فکر می‌کردم زبان کارهایت هم جای کار دارد. انگار هنوز خودت با خودت کنار نیامده‌ بودی و هنوز می‌خواستی با زبان بازی کنی و به قول خودمانی ور بروی و ببینی چه می‌شود.
یک مقدار سرپایی شد. ببخش من را. راستش را بخواهی خودم هم زیاد دل خوشی از این نقدهای سرپایی ندارم. این کلی‌گویی‌ها دردی را دوا نمی‌کند. اصلا بی‌خیالش. بیا برویم سراغ رمانت. همان کتاب بدی که ارشاد تابش را نداشت و در اینترنت منتشرش کرده‌ای. راستی یادت باشد حتما برایم بگویی که کتابت جای چه کتابی را تنگ کرده بود که جلوی انتشارش را گرفتند یا چه کسی را می‌توانست گمراه کند، چون من که هر چه بالا پایین کردم چیزی نفهمیدم و احتمال می‌دهم خودت هم درست ندانی داستان از چه قرار است! شاید تنها موضوعی که کمی جای تردید می‌گذارد مرور اتفاقات هژده تیر است، آن هم از دید کسی که در حادثه حضور دارد و همه چیز را از نزدیک می‌بیند. ولی تو که چیزی نگفته بودی! تازه کلی هم بدبی‌راه بار روزنامه‌نگارها و روشنفکرها و دانشجوهای شکم سیری کرده بودی که از سر شکم‌سیری از طبقه سوم پرت شده بودند پایین! البته یادت باشد که حافظه تاریخی ما باید پاک باشد از لوث این تصاویر زننده و خشن. مگر نمی‌دانی که ما ملت نازک دلِ گل و بلبل هستیم و ارشاد عزیزمان هم مسئولیت حفظ صیانت بی‌قید و شرط این میراث ملی میهنی را دارد؟! نمی‌دانستی؟
راستش را بخواهی در اولین برخورد به عنوان یک ورق‌باز حرفه‌ای و کسی که عمر بی‌مقدار خود را پای این بلای خانمان‌سوز گذاشته و هنوز اعتقاد دارد که بزرگترین شِلِم‌باز ایران است، به اسم رمانت حسودیم شد. با خودم گفتم دیدی نجنبیدی و یکی زودتر ایده را برداشت و نوشت. ولی وقتی رمانت تمام شد خیلی خوشحال شدم. مهدی جان چرا بل‌کل سراغ چیزهای دیگری رفته بودی و بیشتر از ورق‌بازی منظورت تابلوی ورق‌بازها بود، نه شلم و پوکر؟ تو بیشتر به دوستی دو نفر پرداخته بودی، دوستی‌ای که به گمانم بیشتر به بازی تخته نرد می‌خورد تا ورق. ورق حالت جمعی بیشتری دارد ولی شطرنج و تخته بیشتر مناسب رمانت بود، مخصوصا وقتی این‌ها پیر می‌شوند. چقدر هم می‌توانست برای رمانت تاویل‌پذیر باشد. اصلا اگر خودت ورق‌باز باشی می‌دانی حکم دو نفره ذره‌ای جذابیت ندارد. پوکر و باقی بازی‌ها هم! شاید اگر سزان زنده بود، می‌شد بهش سفارشی داد تا ترتیب چنین تابلویی را زودتر بدهد.
راستی داستان پخش شدن فیلم سنتوری یادت هست؟ اول غیر مجاز شد. بعد نسخه غیر مجازش آمد. بعد گفتند مهرجویی شماره حساب داده گفته پولش را بریزید به حساب. بعد من که از طبقه سوم خودم را پایین پرت کردم تا هر چه سریع‌تر به بانک برسم و این بار سنگین الهی را از روی دوشم بردارم گفتند که حساب بسته شده و نمی‌توانید پول بریزید. مهرجویی هم هر کسی که فیلم را مفت و مجانی می‌دیده را آق کرده بود و گفته بود ایشالا به روز من گرفتار بشی! من سی‌دی توی دستم می‌لرزید. اشک تو چشمام حلقه زده بود و نمی‌دانستم چه کار بکنم. یکهو و طی یک حرکت انتحاری فیلم را چپاندم داخل دستگاه و شروع کردم به سوت زدن برای تلطیف موقعیت بیرونی. تو هم همین کار را کردی نه؟ گفتم حالا که نفرین داریوش خان گرفته و من یکی گیر دنیای زیرزمینی افتاده‌ام شاید تو هم سوخته همین آتشکده‌ی پر دود باشی.
داشتم «سنتوری» را می‌گفتم. مهدی جان راستش را بگویم رمانت من را به‌شدت یادت فیلم «سنتوری» انداخت.  فیلم که تمام شد مهم‌ترین احساسی که داشتم آشفتگی بود. هر چه تمرکز می‌کردم متوجه نمی‌شدم مهرجویی چرا یکباره سراغ این همه موضوع رفته. در کل اگر نگاهی به سینمای آن نسل، بیضایی و کیمیایی و... در این چند ساله بیاندازی این موضوع به خوبی دیده می‌شود. به عقیده من حداقل در فیلم داریوش خان، عصبیت بیش از حد مولف مهم‌ترین چیزی بود که شیرازه درام اثرش را از هم گسسته بود. سنتوری فیلمی است که از موسیقی تا سیاست و اعتیاد و عشق و باندبازی‌های هنری و هزار تا چیز دیگر را می‌خواهد بگوید و این تلاش مهرجویی در گفتن تمام این‌ها به کارش لطمه زده. می‌دانی اگر مولف سعی کند تمام حرف‌هایش را بزند هم فرم اثرش را از بین برده و هم به آشفتگی می‌رسد.
درباره ورق‌‌بازها موضوع به شدت سنتوری نیست به نظرم. انسجام اثر تو به مراتب بیشتر است. اگر بخواهم منظورم را کمی واضح کنم، من توی آخرین فصل‌های رمانت بود که تازه فهمیدم این کتاب بن‌مایه‌اش درباره رفاقت است. شاید باز هم این‌جوری حرفم چند پهلو باشد. نگاه کن، اگر ورق‌بازها قرار بود در انتها به آن پایان‌بندی برسد، که به نظرم انتخاب بسیار خوبی هم برای پایان‌بندی است، باید ساختار دیگری را از اول انتخاب می‌کرد. داستان‌های گزیده‌تر و اتفاق‌ها در راستای بیشتری باید می‌بودند. نه به آن وضوح که من بدانم همه چیز قرار است به کجا منتج شود و نه به این کم‌رنگی.
مهدی عزیز، زبان رمانت برایم جذاب بود. زبان سردی که من را یاد رمان‌های سرد آمریکایی می‌انداخت. زبانی که در آن ذره‌ای تکنیک به‌کار برده نشده بود. چیزی که می‌تواند نوید مرگ سنت‌های احمقانه و زبان تصنعی شاملووار و گلستان‌وار را در رمان ایرانی بدهد. زبانی که نه به نثر روزنامه‌نگاری شبیه بود و نه به شعر طعنه می‌زد. مشکل اصلی من با زبان رمانت از جایی شروع می‌شد که می‌دیدم با راوی‌هایت بازی می‌کنی. اول شخص به دانای مطلق. دلیل کارت را متوجه نشدم. این دو موضوع در ضدیت کامل با هم به سر می‌برند. وقتی تو تکنیک را از زبان می‌گیری چیزی به آن می‌دهی که از هر انعطافی خارجش می‌کند و اگر بخواهی با آن بازی کنی همین مشکل اساسی که برای داستان تو پیش آمده، اتفاق می‌افتد. زبان سرد راوی هنگامی که راوی‌ات اول شخص است با هنگامی که دانای مطلق می‌شود هیچ تفاوتی ندارد. نحو تغییر نمی‌کند. دایره واژگانی همان است. از همه مهم‌تر ضرب‌آهنگ یکنواخت زبانت در تمام روایت‌ها، در تمام زمان‌ها و موقعیت‌ها، چه موقعیت‌های تند و شلوغ و چه کند و دو نفره یک‌جور است و این زمانی به یک خصیصه مهم و خوب بدل می‌شد که فرم روایی‌ات در راستای فرم زبانی قرار بگیرد و جنس روایتت و نوع راوی‌ات در راستا باشد. این یکدستی از طرفی نشان می‌دهد که تو در کلیت به آن چیزی که در زبان دنبالش بوده‌ای رسیده‌ای و خوب می‌دانی می‌خواهی چه‌طور داستانی را روایت کنی و از طرفی...  پیشنهاد من این  بود که جای راوی اول شخص و دانای مطلق با نظرگاه نویسنده، راوی سوم شخص محدود به ذهنی انتخاب می‌کردی تا هم دستت در روایت ذهنیات و شخصیاتِ شخصیت‌هایت باز باشد و بتوانی بهشان نزدیک بشوی و هم آن سردی راوی دانای مطلق را داشته باشی.
اگر اشتباه نکنم تو سرسپرده ادبیات آمریکا باید باشی. البته نه آمریکای پست مدرن، آمریکای همینگوی، آلن‌پو و دیگران. شاید هم رمان نو فرانسه را خیلی دوست داشته باشی. چون فضای کاری و داستانی‌ت این چیزها را نشان می‌داد. من از بحث کردن بر سر عقاید نویسنده در رمان همیشه طفره می‌روم. چه کاری است؟ نه؟ موافق نیستی؟ برای چی من باید بیایم یک ساعت با مهدی فاتحی بحث کنم سر هژده تیر و بگویم مهدی جان من نگاهت را دوست ندارم! خب تو هم می‌گویی نداری که نداشته باش! چی‌کار کنم!! بعد من بیایم بگویم آخر نمی‌شود گزارش تاریخی را در رمانی که ارتباط مستقیمی به تاریخ ندارد داد. چرا نرفتی یک رمان درباره حوادت هژده تیر با هر عقیده‌ای بنویسی که بتوانی راحت‌تر وارد موضوع بشوی؟ این‌طور نه شخصیت‌هایت در این اتفاق می نشینند و نه آن منطق کلامی و ذهنیات شخصیت‌هایت در داستان جا می‌افتد. صحبت کردن درباره چنین اتفاق‌هایی یک رمان هزار صفحه‌ای می‌خواهد و به نظرم وقتی تو نگاه انتقادی داری به یک همچین اتفاقی باید بیشتر وارد بطن موضوع بشوی و به صرف آوردن یک نفر که در کنار شخصیتت در خیابان گریه می‌کند که کارم را از دست داده‌ام، هیچ چیزی در داستان نمی‌نشیند و این موقعیت شبیه به فشار بیرون از متن نویسنده به اثرش می‌شود. من که این چیزها را نمی‌گویم هیچ‌وقت و تا وقتی ادبیات بزرگ هست و ما می‌توانیم به این خوبی و آرامی با هم بحث کنیم و لذت ببریم چرا باید سراغ بحث بر سر مفاهیم برویم؟! چرا؟





این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 ساسان کمالی 1391-04-12 10:55
جالب بود
خوش‌مان آمد...
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی