پرینت

سال‌های التهاب، نگاهی به رمان ورق‌باز‌ها - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in ویژه‌نامه‌ای برای رمان «ورق‌بازها» نوشته مهدی فاتحی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

سال‌های التهاب
نگاهی به رمان ورق‌باز‌ها
نوشته مهدی فاتحی
داوود آتش‌بیک
ورق باز‌های مهدی فاتحی، مثل بسیاری از آثار قابل توجه ادبی که هرگز صنعت چاپ را تجربه نمی‌کنند، مجوز نگرفت و به شکل الکترونیکی و توسط سایت مردمک منتشر شد.
احتمالا ورق باز‌ها از معدود آثار معمایی ایرانی باشد که با رنگ و بوی جنایی آمیخته شده و اثری پر کشش و جذاب را شکل داده. معمایی که در ابتدای رمان و از همان خطوط ابتدایی خلق می‌شود تا به انتها چشمان خواننده را به خطوط و کلمه‌های کتاب می‌دوزد و نمی‌گذارد که حتا لحظه‌ای، چشم از آن بردارد. معمای ورق باز‌ها با ماجرا‌ها و شخصیت‌های متعددی همراه می‌شود که همین باعث می‌شود خواننده آن‌را یک‌نفس بخواند. و از آن مهم‌تر رمانی حقیقی (و نه داستان بلند ) را به وجود آورد.  رمانی با چندین شخصیت، با گذشته و حالی پر ماجرا که در چند خط داستانی و با دو راوی روایت میشود.
ورق باز‌ها شخصیتی به نام توکا دارد که از زندگی مشترکش خسته است. آدمی که روزی آرزو‌های بزرگی داشته، حالا تبدیل به انسانی پوچ و بی‌انگیزه شده که می‌تواند دست به جنایت‌های هولناک و غیر قابل باوری بزند. توکا با آ‌رزو‌های بزرگ، متعلق به نسل تباه شده‌ی سال‌های هفتاد و شش تا هشتاد است. سال‌هایی که آرزو‌های جوانان آن دوره را تبدیل به خاکستر‌ کرد. آن نسل نابود‌ شده‌ی سال‌های بعد از دوم خرداد، بعد از آن‌که امید‌های خود را از دست رفته دید، بعد از آن‌که همه چیزش را از دست داد، بی‌اخلاق شد و در تباهی خود بیشتر فرو رفت. ورق باز‌ها قصه‌ی همین آدم‌هاست. آدم‌هایی که در این شرایط حضور داشتند و حالا دیگر نمی‌توانند با دیگری رابطه برقرار کنند. حوصله‌ی کسی را ندارند. آرزوی بزرگی ندارند. از تو، خالیند. حتا دیگر، به اخلاق و وجدانی پایبند نیستند و فقط، زنده‌اند و خودشان هم نمی‌دانند که از زندگی خودشان، از زندگی دیگری، چه می‌خواهند و مدام فرو می‌روند و دیگران را هم با خود به تباهی می‌کشانند. دست به جنایت می‌زنند، دست به عملی خیر و انسانی می‌زنند، بی‌آن‌که دلیل هیچ‌کدام از کارهایشان را بفهمند. این البته، نگاه تلخ مهدی فاتحی‌ست در رمان ورق باز‌ها، به سال‌های هفتاد و شش به بعد و سرنوشت‌ آن آدم‌ها و آن روزها.
تابلوی نقاشی ورق باز‌های پل سزان، که بارها در این رمان به آن ارجاع داده می‌شود، تصویر دو مردی‌ست که خسته از دنیا، و فارغ از تمام اتفاق‌های تلخی که برایشان افتاده، ورق بازی می‌کنند و انگار می‌خواهند تا به آخر دنیا دست از این‌کار بر ندارند. پل سزان مثل شخصیت‌های مهدی فاتحی، با همسرش اختلافات عمیقی داشت و البته، دوستی دیرینه‌اش با امیل زولا،( که بسیاری بهانه‌ی کشیده شدن تابلو‌های ورق‌بازها را امیل زولا می‌دانند.) بارها دست‌خوش اختلافات قرار گرفت. اختلاف‌هایی که گاه بخاطر داشتن بچه، عرف، خانواده یا جامعه هرگز به سرانجامی منطقی نیجامید.
با این حال، رمان ورق‌بازها، با تمام نقاط قوتش، با معمای پرکشش و پیچیده‌اش، نمی‌تواند تبدیل به شاهکار شود. روابط علت و معلولی رمان، بخاطر مضمونی که مهدی فاتحی به دنبالش بوده، بارها کنار گذاشته می‌شود و همین باعث می‌شود که بسیاری از وقایع برای خواننده باور پذیر از آب در نیاید. اگرچه لزومی ندارد همه چیز برای خواننده روشن و منطقی به تصویر کشیده شود(‌همانطور که اغلب آثار پل سزان هم متعلق به سبکی روشن و معمول نیست و پست‌امپرسیونیست است. ) ولی از همان ابتدا پایه و اساس رمان و معماهای آن روی اتفاق‌هایی واقعی و مشخص بنا می‌شود. همین باعث می‌شود که خواننده انتظار پاسخی واقعی و منطقی هم برای آن‌ها داشته باشد.
با همه‌ی این‌ها، ورق‌بازها منتشر نشد، چون درباره‌ی نگاه مهدی فاتحی است به ارتباطات و سرنوشت آدم‌ها‌یی متعلق به زمانه‌ی دولت اول اصلاحات. آ‌دم‌هایی که نگاهشان به دنیا و سبک زندگی‌شان، مورد پسند عده‌ای نبود. و حالا سخت است نوشتن از رمانی که در عرصه‌ی عمومی منتشر نشده و نتوانسته بازخوردی مناسب بگیرد.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی