پرینت

گفت‌وگو با مهدی فاتحی - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in ویژه‌نامه‌ای برای رمان «ورق‌بازها» نوشته مهدی فاتحی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

نشر الکترونیکی انتخاب نبود؛ تنها راه بود.
گفت‌وگو با مهدی فاتحی
داوود آتش‌بیک

به بهانه نشر الکترونیکی رمان ورق‌بازها
 
 
رمان ورق‌باز‌ها نوشته مهدی فاتحی احتمالا تنها رمان‌ معمایی ایرانی‌ است که چفت و بست دارد. اثری با شروعی مهیج و پر رمز و راز که یقه‌ی خواننده‌اش را تا آخرین خطوط میخ می‌چسبد. ورق‌بازها متاسفانه پشت دیوار سانسور گیر کرد و به صورت الکترونیکی و توسط نشر مردمک به دست علاقه‌مندان ادبیات رسید.
مهدی فاتحی سی و پنج ساله، پیش‌تر مجموعه داستان مردم عادی زندگی معمولی را توسط نشر نی به چاپ رسانده. او چندین ترجمه و مجموعه مقالات را هم منتشر کرده و جوایز متعددی از جمله تندیس مسابقه‌ داستان نویسی صادق هدایت را به دست آ‌ورده.
 
 
-          ورق‌بازها منتشر نشد. چرا؟

من کتاب را از طریق نشر چشمه برای چاپ فرستادم که متاسفانه کلا غیر قابل چاپ اعلام شد. توضیحی هم ندادند که چه ایرادی دارد. هیچ‌چیزی نگفتند. البته اگر ورق بازه‌ها را خوانده باشید و از شرایط ادبیات ایران آگاه باشید مشخصا می‌دانید که چرا مجوز نگرفته. بخاطر روابط یا مسائل اجتماعی که در آن مطرح شده یا در واقع حقیقتی که در نگاه من هست، کلش غیرقابل چاپ اعلام شد. که درواقع این نگاه من، مورد پسند و خوشایند آنها نیست.
 
-          چندوقت طول کشید که بگویند مجوز نگرفته؟ 

یک سال و نیم ماند. که متاسفانه بخاطر همین کتاب من، و البته کتاب دیگری از من به نام دورگه، چشمه اخطار گرفت.
-          منتشر نشدن کتاب‌ها کم کم دارد به امری روزمره تبدیل می‌شود. چند روز قبل نشر چشمه را هم تعطیل کردند و حالا اوضاع بد از بدتر می‌شود. راه حل چیست؟ چه کاری از دست نویسنده بر میآید؟
من فقط کاری که از دست من برمی‌آید را می‌دانم. من برای خودم تنها راه را همین راه می‌دانستم. ترسی بود بین من و دوستانم که اگر کارت را اینترنتی منتشر کنی یک‌وقت مشکلی ایجاد می‌شود یا کتابت را دیگر به چاپ نمی‌رسانند. ولی به هرحال این بن‌بستی‌ست که نویسنده در آن گیر می‌افتاد. یا اثرش را می‌گذارد توی کشو بخاطر کورسوی امیدی که وجود ندارد. و دیگر هرگز جز نزدیکان کسی آن را نمی‌خواند. یا این‌که به صورت الکترونیکی منتشر می‌کند بخاطر صد نفر، دویست نفری که شاید کتاب را بخوانند. البته امر واقع این است که کتاب چاپ شده هم بیشتر از سی‌صد چهار‌صد نفر خواننده ندارد. بگذریم. به هر حال این انتخاب نیست.  چیزی‌ که نویسنده انتظار دارد این است که کتابش خوانده شود. یعنی اگر خوانده نشود بهانه‌ای برای نوشتن وجود ندارد. یعنی من اگر این کار نمیکردم مطمئنا رمان بعدیم را نمی‌نوشتم. و شاید اصلا دیگر نمی‌نوشتم.پس این راه برای من تنها راه بود.
-          نشر الکترونیکی، تا حالا چطور بوده؟ آماری دارید از این که کتاب چندبار از روی سایت آمازون یا مردمک خریداری شده؟ بازخوردی هم داشتید؟
از مدیریت نشر مردمک به من گفتند یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌هایشان کتاب من بوده. گفتند انتظاراتشان را برآورده کرده. بازخوردش هم بد نبوده. یعنی در وضعیت فعلی، برای من بد نبوده. به هر حال یک رمان که قرار نیست اتفاق خاصی ایجاد کند. همینکه چند نفر آن‌را بخوانند بس است. قرار نیست تغییر خوب یا بدی ایجاد کند. یعنی تفکر غلطی که بعضی‌ها دارند این است که فکر می‌کنند یک کتاب می‌تواند تغییری ایجاد کند. شاید قرن نوزدهم اینطور بوده. ولی حالا دیگر در قرن بیست و یکم نویسنده نمیتواند تغییری به وجود بیاورد.
 
-          به نظر شما باید نویسنده ها سعی کنند خط قرمزها را رعایت کنند تا بتوانند در یک فضای حداقلی کار کنند یا نه؟
حداقلی کار کردن خیانت است. گرچه اغلب نظر من را رادیکال می‌دانند ولی اعتقاد من این است که اگر عقب‌نشینی کنی، کوتاه بیای، هسته‌ی اصلی رمان از دست می‌رود. توخالی، پوک می‌شود. دیگر رمان نیست. به نظر من حتا یک‌قدم هم از هسته‌ی اصلی نباید کوتاه آمد. اگر حتا یک قدم هم عقب نشینی کنی، هسته‌ی اصلی رمان از بین برود، دیگر رمان نیست. البته در حد چند جمله مساله‌ای نیست. ولی اینکه بخواهند یک بخش یا حتا پاراگرافی  را کلا حذف کنند یعنی درواقع رمان را از بین برده اند. این درست نیست. ولی این‌که عقب‌نشینی راه حل باشد، نه نیست. در این چند سال مدام نویسنده‌ها بودند که عقب نشینی کردند. جز این بود که خط آن‌ها جلو‌تر و جلوتر آمد؟ خط قرمز‌ها بیشتر شد؟ اغلب سوالشان این شده که چه چیزی را باید رعایت کرد؟ این سوال غلط است. اصلا نباید چیزی را رعایت کرد. نباید درباره‌ی جای تیغ سوال کرد. باید حقیقت وجودی تیغ را زیر سوال برد. درواقع رعایت خط قرمز‌ها باعث می‌شود رمان شبیه به قهوه‌ی بدون کافئین باشد. رمانی می‌شود که حقیقتش را از دست داده که دیگر اثر هنری نیست.
- اگر هم عقب نشینی نکنند شاید به سرنوشت چشمه دچار شوند! الان پیشنهاد شما به نویسنده‌هایی که با چشمه کار می‌کردند برای حل مشکل نشر چشمه چیست؟

نویسنده که قاعدتا می‌رود سراغ یک ناشر دیگر. ناشر که یک بنگاه فرهنگی اقتصادی است. یعنی درست است کار فرهنگی می‌کند ولی به هر حال بخشی از آن هم اقتصادی است. نویسنده‌ هم که نمی‌تواند معطل یک ناشر بماند. نویسنده باید بالاخره کارش را چاپ کند. اما این‌که خود چشمه‌ای‌ها چکار کنند دیگر به خودشان ربط دارد. باید بروند ببینند آن‌ها چی می‌خواهند و این‌ها چه کاری از دستشان بر می‌آ ید. البته، از این هم نباید گذشت که چشمه در این یکی دوسال اخیر، داشت خراب می‌کرد. ولی این بحث را در وضعیت فعلی پیش نکشیم بهتر است.
- پس تکلیف اعتراض چه می‌شود؟ نویسنده‌ها نباید به این وضعیت به شکلی اعتراض کنند؟
فضا فضای انقلابی نیست. نویسنده هم کارش انقلاب نیست. کار دیگری هم از دست نویسنده بر نمی‌آید. نویسنده نهایت کارش این است که کتاب بنویسد و چاپ کند و یا حتا اعتراض کند و بگوید که چرا اوضاع این‌طور است. همین. کار دیگری بر نمی‌آید از دستش. البته برخورد با این مساله‌ به شخصیت نویسنده هم برمی‌گردد. مثلا نویسنده‌ای اعتراض می‌کند. داد می‌کشد و حتا می‌رود وارد فضای سیاسی می‌شود. ولی نویسنده‌ای هم شخصیتش طوری است که حتا اگر لگد هم بخورد شلوارش را می‌تکاند و هیچ‌چیز نمی‌گوید. این دیگر به شخصیتش بستگی دارد. ولی این‌که بخواهیم مسئولیتی در این زمینه برای قشر خاصی در نظر بگیریم، نه، این‌طور نیست. مسئولیت برعهده همه است. هر کسی بر اساس شخصیتش مسئول است کاری بکند. ولی اینکه نویسنده وظیفه خاص یا بیشتری داشته باشد، نه. اینطور نیست.
 
-          برویم سراغ خود رمان ورق‌بازها حالا. ایده ی ورق‌بازها از کجا آمده؟

هیچ ایده‌ای یکشبه یا لحظه‌ای به ذهن آدم نمی‌رسد. ولی چیزی که هسته‌ی اصلی این رمان است، نقاشی ورق‌بازهای سزان است . این نقاشی را من خیلی دوست دارم و سال‌هاست که آن را در خانه‌ام دارم. دو نقر روبه‌روی هم نشستند و هیچ‌کسی اطرافشان نیست. نه زنی، نه کسی، و بیخیال دنیا و فارغ از تمام اتفاق‌هایی که برایشان افتاده یا ممکن است در آینده بیافتد نشسته‌اند رو به‌روی هم و می‌خواهند تا آخر عمر با هم ورق بازی ‌کنند. این‌که از کجا به چنین جایی رسیده‌اند برای من جالب بود. دو آدمی که بعد از گذراندن هزاران اتفاق خوب و بد روبه‌روی هم قرار می‌گیرند. حالا این‌که این‌ اتفاق‌ها چی بوده، چیز‌هایی‌ست که من توی رمانم نوشتم.
-          ورق‌بازها طرح منسجمی داشت یا مدام حین نوشتن تغییر کرد؟
طرح دقیقا همینی‌ست که بهتان گفتم. جزئیات را همین‌طور که جلو می‌رفتم می‌نوشتم و تصمیم می‌گرفتم که مثلا حالا این شخصیت باید مدتی نباشد. حالا این شخصیت باید به گذشته‌اش پرداخته شود. یا حالا وقت آن است که آن شخصیت دیگر حضور بیشتری داشته باشد. این نکته را هم لازم می‌دانم بگویم که برخلاف تمام رمان‌هایی که این‌روزها چاپ می‌شود و رمان نیست در حقیقت، من ورق‌بازها را یک رمان می‌دانم. عرصه وسیعی است از شخصیت‌های بسیار. من با تجربه‌ای که داشتم سعی کردم رمان بنویسم نه داستان بلند. در واقع چندین خط را گسترش دادم. نه یک خط.

 
-          من متوجه بعضی از کلی گویی‌هایتان نشدم. یعنی نتوانسم علتش را کشف کنم. چند مثال می زنم. یکی کشوری که توکا به آن سفر می کند و هیچ اسمی از آن برده نمی‌شود. دوم، توضیحاتی که در رابطه با دولت خاتمی و وقایع هجده تیر داده می‌شود خیلی کلی گویی است. شما حتا یک بار هم از کوی دانشگاه نام نمی‌برید در حالی که بارها تلاش می کنید وصفش کنید.
در وهله‌ی اول، ما کتاب را می‌نویسیم تا چاپش کنیم نه اینکه چاپش نکنیم! بعد هم این‌که من می‌توانم از دانش یا تجربه پیش‌زمینه‌ی خواننده استفاده کنم. یعنی چیز‌هایی‌ هست که هم من می‌دانم و هم خواننده و درواقع دیگر لازم نیست من حتما به همه چیز اشاره کنم. شاید در قرن هفدهم، یا زمان فلوبر، لازم بود که نویسنده خواننده‌اش را خام فرض کند و همه چیز را روشن و قطعی بنویسد. ولی حالا بخاطر کتاب‌ها، نشریات و رسانه دیگر خواننده خام نیست و من از این پیش زمینه‌ها کمک گرفتم.  من به این شیوه می‌نویسم که از اطلاعات زمینه‌ای خواننده‌ام استفاده می‌کنم.
-           روابط علت و معلولی هم خیلی رعایت نمی‌شود گاهی مثلا، توضیح نمی‌دهید که توکا چرا بازداشت نمی‌شود. یعنی چرا همه می‌دانند توکا قاتل زن و دخترش است  وفقط پلیس نمی‌داند که کی قاتل است؟ یا مثلا تصادفی که در انتهای کتاب اتفاق می‌افتد، فکر نمی‌کنید در شهر بزرگی مثل تهران با بیشتر از ده میلیون نفر جمعیت اتفاقی غیرممکن باشد؟
منظورتان را  از تهران با ده میلیون جمعیت متوجه نمی‌شوم؟ منظورتان این است که امکان ندارد کسی دوست شوهرش با ماشین به او بزند؟
- منظور من همان اصلی‌ست که می‌گوید که گره‌ها را نباید با تصادف باز کرد.
این که نمی‌شود گره‌ها را با تصادف باز کرد یک اصل چخوفی‌ست. چخوف هم مال قرن نوزدهم است. شما وقتی رمان می‌نویسی، این قواعد را حتما بلدی. از بری. بعد تصمیم می‌گیری که حالا باید این قواعد را رعایت کنی یا نه. بعد هم اینکه رمان قرار نیست عینا واقعیت باشد. رمان به هر حال، خیال است، چیدمان وقایع است. تکنیک دارد. تصادف دارد. شما تصمیم می‌گیری که کی از این‌ها استفاده کنی. مثل تمام اتفاقاتی که در رمان‌ها و فیلم‌ها می‌افتد. اگر بخواهی عین واقعیت دربیاوری، شبیه به گزارش می‌شود. که دیگر رمان نیست. کار هنری نیست. با این حال حتا اگر پابند این قواعدی هم باشیم که شما می‌گویید، در حقیقت این تصادف، گره‌ای را باز نمی‌کند.
- پس شما اعتقاد ندارید که خواننده باید رمان را باور کند؟
چرا. باید باور کند. لزوم دارد باورد کند ولی لزومی ندارد که سلیقه‌ش را رعایت کنی. لزومی ندارد طبق واقعیت موجود بنویسی و استثناها را رعایت کنی. داستان باید اتفاق ویِژه‌ای باشد. یا به شکل ویژه‌ای تعریف شود. یک اتفاق معمولی گزارش است. دیگر رمان نیست. اثر هنری نیست. من همین الان می‌توانم چندین اتفاق از رمان‌های مختلف به شما مثال بزنم که احتمال افتادنش خیلی خیلی کم است. پس استثنا بودن اتفاق، ضعف نیست. من فکر می‌کنم اتفاق باید صرفا همین‌جور باشد. ویژه باشد. یا طوری تعریف شود که ویژ به نظر برسد. اینطور نباشد دیگر اثر هنری نیست.
 
-          نثر رمان خیلی ساده است. با این که فصل‌هایی از رمان به صورت دانای کل روایت می‌شود و فصل‌هایی راوی مشخصی دارد، تغییری در لحن و زبان نمی‌بینیم.
با تکنیک می‌شود زبان را عوض کرد. ولی من این کار را نکردم. در این رمان درست است که راوی عوض می‌شود، ولی در حقیقت راوی یک‌نفر است که هم او همه چیز را روایت می‌کند.
 
-          به عنوان سوال آخر، بعد از ورق‌بازها چه کارهایی کرده‌اید و حالا مشغول چه کاری هستید؟

 ورق‌بازها را من چهار سال پیش نوشتم. همان موقع خیلی از نویسنده‌ها آن را خواندند. بعد از آن من دورگه را نوشتم که متاسفانه دو بار و با دو ناشر رد شد. که احتمالا به صورت الکترونیکی منتشر می‌شود. یک کار دیگر هم در حال نوشتنش هستم که آن هم احتمالا چاپ نمی‌شود. امر نوشتن مدام دارد سردتر می‌شود. با این‌که نشر الکترونیکی چندتایی خواننده دارد  و ما هم مدام شعار می‌دهیم ولی به هرحال وقتی چاپ نشود، فضای نوشتن سرد‌تر می‌شود. و امیدوارم طوری نشود که یک روز دیگر انگیزه نوشتن کاملا آب شود. این را در خیلی  از نویسنده‌های ارزشمندی که من می‌شناسم می‌بینم. دیگر انگیزه ای برای نوشتن ندارند و دارند دست از نوشتن می‌کشند.
 
-          اگر کار بعدی شما مجوز نگیرد باز هم نشر الکترونیکی را انتخاب می‌کنید؟

 نشر الکترونیکی یک انتخاب نیست. تنها راه است. یا شما اصلا چاپ نمی‌کنید. می‌گذارید تو کشو. یا الکترونیکی چاپ می‌کنید با دویست خواننده و آن‌هم در شرایطی که انگیزه‌ها سرد و آب می شود. اگر نویسنده الکترونیکی هم چاپ نکند که دیگر خواه ناخواه بعد از مدتی دست از نوشتن می‌کشد. حتا اگر  بنویسد هم چیز فوق العاده‌ای، یا حتا چیزی که خودش از خودش انتظار دارد از آب در نمی‌آید. و این حقیقتی‌ست که تا کار چاپ نشود اتفاقی برای نویسنده نمی‌افتد. شاملو می‌گفت اگر کتاب‌هایی که منتشر نشدند، منتشر می‌شدند، ادبیات بالکل عوض می‌شد. تا کار چاپ نشود امکان ندارد کار بعدی نویسنده بهتر شود. یا پیشرفت کند. و این حقیقتی‌ست که بعضی‌ها را خوشحال می‌کند. بعضی‌ها را هم، مثل نویسنده‌ها، زخمی.
-          متشکرم از وقتی که به من دادید.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #3 حامد شفیعی 1392-02-30 11:19
عالی بود دایی ........
مثل کتابات ............... ....گفت وگو کردنت هم خوووووووووووووو ووووووبه ...<
نقل قول
 
 
+1 #2 محمدحسن شهسواري 1391-04-14 03:36
گرچه متاسفانه هنوز موفق نشده‌ام رمان آقاي فاتحي را بخوانم اما بر خودم فرض مي‌دانم تشکر کنم از دوستان عزيز سايت ادبيات ما که مجدانه در پي معرفي نشرالکترونيکي هستند. با وضعيتي که پيش مي‌رود تقريبا ديگر نمي‌شود رماني را که اندک نگاه جدي‌اي به جامعه‌ي امروز ايران دارد، به صورت رسمي چاپ کرد. بديهي‌ست هدف‌ام بي‌قدر کردن اثار چاپ شده نيست.
خلاصه آن که دست مريزاد و پاينده و مستدام باشيد. هم عزيزان سايت ادبيات ما و هم جناب فاتحي و ساير دوستاني که ادبيات را جدي مي‌گيرند و به هر صورت شرافتمندانه‌اي مي‌خواهند آن را به خوانندگان برسانند.
__________________________
ادبیات ما: ممنون از شما جناب شهسواری عزیز که همیشه باعث دلگرمی ما بوده‌اید.
پیروز باشید
نقل قول
 
 
+1 #1 ساسان کمالی 1391-04-09 12:56
عجب گفت و گویی بود
دست مریزاد
صمیمانه و حرفه ای
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی