پرینت

یادداشتی بر "زیر ناخن‌های شوهرم" با نگاهی به مبحث اروتیسم و تاثیر آن بر ساختار داستان - امین علی‌اکبری

نوشته شده توسط امین علی‌اکبری. Posted in ویژه‌نامه‌ای برای مجموعه داستان «زیر ناخن‌های شوهرم» نوشته‌ی خالد رسول‌پور

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

یادداشتی بر مجموعه داستان اینترنتی
"زیر ناخن‌های شوهرم" (نوشته خالد رسول‌پور)
با نگاهی به مبحث اروتیسم و تاثیر آن بر ساختار داستان

بیچاره فروغ
امین علی‌اکبری
این یادداشت قرار بود با نگاهی به داستان‌های مجموعه‌ی "زیر ناخن‌های شوهرم" نگاشته شود، اما تصمیم دارم ضمن داشتن نیم‌نگاهی به برخی از داستان‌های این مجموعه، اشاره‌ی مختصری داشته باشم بر مبحث اروتیسم در داستان (علی‌الخصوص داستان‌های اینترنتی) و تاثیری که این ابزار بر ساختار کلی داستان می‌گذارد. ابتدا مروری داشته باشیم بر تعدادی از داستان‌های مجموعه‌ی "زیر ناخن‌های شوهرم".
اولین داستان این مجموعه "کُشتنِ پریسا" نام دارد که می‌توان آن را بدترین داستانِ این مجموعه، و بدترین انتخاب و چینش داستان‌ها برای شروع مجموعه دانست. داستانی که در واقع نه شروع درست و قابل قبولی دارد و نه سیر روایی اصولی و حساب‌شده‌ای، و نه موضوع بکر و جذابی، اما نکته‌ی مهم‌تر از همه‌ی این نواقص این است که نویسنده با اشاره به چند خطی از یکی از اشعار فروغ فرخزاد، به تفسیری بی‌مایه و پوچ و بی‌محتوا از این شعر دست می‌زند و عناصر موجود در این شعر را (در این چند خط از شعر را) به عنوان عناصر داستانی خویش تعریف و تفسیر می‌کند و بر مبنای این عناصر داستان خویش را مثلا پیش می‌برد. اما چه داستانی؟ داستان زن و مردی که با یکدیگر رابطه‌ای برقرار می‌کنند و در همان ابتدای کار تکلیف همه چیز برای مخاطب نیز معلوم می‌شود و این دو نفر می‌روند برای یک عشق‌بازی بی‌پیشینه! اتفاق هم در نهایت نمی‌افتد و نویسنده هم تلاش می‌کند تا یکجوری داستان خود را به پایان ببرد. به داستان "کُشتنِ پریسا" برخواهیم گشت. فعلا مروری کوتاه داشته باشیم بر چند داستانِ دیگرِ این مجموعه. در داستانِ "دست‌های جماعت" با فضایی تقریبا تکراری در داستان‌های کلاسیک ادب فارسی مواجهیم، اما خب نویسنده توانسته با ایجاد ایده‌هایی بکر، داستان خویش را نجات دهد، داستان مردی که همسر خود را به همراه پسر عموی‌اش در خانه و در حال عشق‌بازی گیر می‌اندازد، بلوایی به پا می‌شود و تمامِ در و همسایه جمع می‌شوند، اما یک اتفاق بر بی‌گناهی زن گواهی می‌دهد و مرد نیز در نهایت در محضر قاضی، زنِ خویش را طلب می‌کند و اظهار ندامت می‌کند. پس تا اینجای کار وجه مشترک داستان‌ها بر مبنای خیانت و تجاوز و ... پایه‌گذاری شده است. داستان دیگری از این مجموعه "چرک‌نویس همین بازی" نام دارد و به عقیده‌ی بنده بهترین داستان این مجموعه هم هست. داستانی که از فرمی زیبا و متفاوت بهره برده و خالد رسول‌پور توانسته در این داستان زبانی عجیب را بکار ببرد و داستانِ خویش را به داستان سرپا و قرص و محکم تبدیل کند. رفت‌و‌برگشت‌های زبانی و روایی پی‌در‌پی و استفاده از ایده‌های زیبا و جذاب و بکری همچون نوشتن بر روی بخار شیشه‌ی ماشین، خلق داستان در میانه‌ی روایت، همه‌و‌همه داستانِ "چرک‌نویس همین بازی" را به داستانی واقعا خواندنی تبدیل کرده که در واقع برگ برنده‌ی این مجموعه نیز محسوب می‌شود. داستان دیگر این مجموعه که هم‌نام خود مجموعه نیز هست، "زیر ناخن‌های شوهرم" هست که باز در زمره‌ی داستان‌های نسبتاً قابل قبول این مجموعه قرار می‌گیرد. خلق فضایی سیاه و تاریک و تیره از موقعیتی مکانی با محوریت زنی خودفروش که راوی بخشی از داستان است و حضور مردی که خیانت به همسرش را، از او پنهان کرده، اما همسر بر اساس یک اتفاق از همه چیز مطلع می‌شود...باز هم همان فصل مشترک:تجاوز/ خیانت/ همخوابگی!
برگردیم به همان موضوعی که در ابتدا به آن اشاره شد و قرار بحث را بر آن نهادیم. باز هم تکرار می‌کنم که داستانِ "کُشتنِ پریسا" بدترین داستانِ این مجموعه است و متاسفانه در ابتدا قرارگرفتنِ آن نیز باعث واردآمدنِ ضربه‌ای سنگین به مخاطب، در همان ابتدای کار می‌شود. به راستی قرار بوده چه نکته‌ی مثبت و مفیدی در این داستان یافت شود؟ چه تفاوتی باید وجود می‌داشته تا این داستان خوانده شود و دیده شود و از آن به عنوان داستانی خوب نام برده شود؟ داستانی که در واقع هیچ چیز ندارد جز روایتِ مو به موی یک همخوابگی بی‌نتیجه! اما نکته‌ی تلخ‌تر ِ ماجرا، همان تفسیری چند خطی از شعری فروغ است که متاسفانه همچون افسوسی بر پیشانی این داستانِ ضعیف رخ می‌نماید. مشکل اصلا و ابداً در بکارگیری فضای اروتیک یا روایتِ یک اتفاق اروتیک نیست، مشکل زمانی آغاز می‌شود که این وسیله، هیچ هدفی را در پی نداشته باشد و هیچ کمکی به پیشبرد و بهبود داستان نرساند. ما در تاریخ ادبیات داستانی خویش، در مقاطع مختلف داستان‌های متعددی را داشته و داریم که از ابزار اروتیسم در داستان‌های خود بهره برده‌اند، اما همین "بهره" است که نکته‌ی اصلی ماجراست. اگر قرار باشد این اروتیسم جاری در داستانِ "کُشتنِ پریسا" به هیچ دردی نخورد، پس امری کاملا بیهوده است و در واقع این داستان جز همین روایت اروتیک هیچ چیز دیگری ندارد، نه شروع و پایانی درست و قابل قبول، نه موضوعی مشخص و قابل اتکا، نه بن‌مایه‌ی رواییِ خاص. هیچ چیز در این داستان نیست، و خیالِ ابتدایی این بوده که تفسیر شعری از فروغ کفایت می‌کند برای خاص‌بودنِ این داستان! اما کفایت نمی‌کند. داستان‌هایی داریم در ادبیات داستانی مثل "سفر شب"(بهمن شعله‌ور) یا "شب هول"(هرمز شهدادی) یا حتی در متاخرها هم می‌توان داستان‌هایی را یافت که از این ابزار برای پیشبرد داستانِ خویش بهره جسته‌اند، اما در "کُشتنِ پریسا" صرفا با همین یک جنبه از مسئله مواجهیم. حتی اگر در خود داستان‌های این مجموعه هم بررسی کنیم، به طور مثال استفاده از فصل مشترک تجاوز یا همخوابگی در داستان‌های "زیر ناخن‌های شوهرم" یا حتی "دست‌های جماعت" به خوبی جواب داده، زیرا این فصل مشترک در خدمت داستان قرار گرفته و به امری مفید برای کیفیت داستان تبدیل شده، یا در نمونه‌های دیگر داستان‌های اینترنتی می‌توان به داستان کوتاهِ "گَندمَزار"(از مجموعه "تهران دوستت دارم/ سروش رهگذر) اشاره کرد که موضوع تلخ و سیاه "تجاوز" در آن داستان در خدمت خلق داستانی کاملاً متفاوت و خواندنی قرار گرفته است. پس در نهایت بر این باورم که هر کدام از عناصر موضوعی در صورتی که نقشی در خلال اثر داشته باشند و کمکی به بهبود کیفیت بکنند قابل قبول‌اند، نه اینکه صرفاً تفسیری ناجوانمردانه از یک شعر، به خلق داستانی بی‌محتوا منجر شود.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی