پرینت

به شیوه‌ی هادی معصوم‌دوست یادداشتی بر رمان «به شیوه‌ی کیان فتوحی» - علی امیرریاحی

نوشته شده توسط علی امیرریاحی. Posted in ویژه‌ نامه‌ی رمان «به شیوه‌ی کیان فتوحی»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

به شیوه‌ی هادی معصوم‌دوست
یادداشتی بر رمان «به شیوه‌ی کیان فتوحی» اثر هادی معصوم‌دوست
نشر نوگام

نوشته:
علی امیرریاحی


«به شیوه‌ی کیان فتوحی» قصه‌ی سرراستی دارد. ماجرایی شبیه رمان‌های متوسط و چه بسا عامه‌پسند. در صحنه‌ی آغازین رمان، کیان فتوحی به ملاقات زنی به نام ناهید می‌رود که تازه با او آشنا شده. آشنایی که چه عرض کنم، کیان حین فیلم‌برداری به ناهید شماره داده و ناهید هم او را به خانه‌اش در آجودانیه دعوت کرده است. ما هم پا به پای کیان به خانه‌ی زن می‌رویم. زن هم مطابق انتظار با خنده‌اش دست و پاها را شل می‌کند و خالی هم به شیوه‌ی زنان داستان‌های گلشیری (که راوی را از راه به در می‌کند) دارد، گیرم کمی پایین‌تر از چال گونه یا زنخدان. که اتفاقا همه ماجرا از همین خال شروع و سر خیلی از حرف‌ها هم از همین‌جا باز می‌شود. همسرِ راوی، مهتاب هم مدام زنگ می‌زند تا شوهرش را هرلحظه از حضور خود آگاه سازد. کیان به خاطر بوی پاهایش حمامی هم می‌گیرد تا همه زمینه‌ها چیده شود. پس همه‌چیز مهیاست برای برگزاری صحنه‌ای پر حرارت از معاشقه‌ای جانانه که هم به رضایت شخصیت‌ها و هم به رضایت خواننده منجر شود. اما علاوه بر تماس‌های مدام مهتاب، دو عامل باز دارنده نیز پا به میدان می‌گذارند. اولی عکس ناهید به همراه مردی بر دیوار که کیان را با خط قرمز خیانت(!)، یعنی هم‌بستری با زن شوهردار مواجه می‌سازد، و دیگری حضور زنی به نام نازی‌ست که بی‌دلیل به کیان چنگ و دندان نشان می‌دهد، انگار که ناهید قلمرو اوست. ما تا آخر رمان هم، چندان از جنس این حس تملک سردر نمی‌آوریم. این عوامل دست در دست هم می‌دهند تا کیان از آنجا فراری شود. در انتهای این صحنه هم احساس می‌کنیم کیان ضمن مقایسه، به ارزش‌های همسر وفادار خود مهتاب پی برده است، از این رو راهی خانه‌ی خود می‌شود. عیش مخاطب هم چون شخصیت‌ها ناکام می‌ماند.
در فصل بعد ما از طریق تعقیب مادر راوی توسط راوی مطلع می‌شویم که پدر کیان هم بعد از ازدواج عاشق زنی می‌شود و خانه و زندگی‌اش را رها می‌کند. بنابراین کمی احساس می‌کنیم مبادا خیانت مسئله‌ای ژنتیکی باشد!
بله ماجرای کیان و ناهید تمام نمی‌شود. ناهید راوی ما را با خود همراه می‌سازد و به شمال می‌برد و بعد از چیدن مقدمات، اتفاقی که باید بیافتد، می‌افتد. هرچند نویسنده از توصیف ریز اتفاقاتی که در رخت‌خواب می‌افتد خودداری می‌کند اما اگر غیر از این نیز بود نه اتفاق ساختاری‌ای برای رمان می‌افتاد و نه جنس روایت تغییر می‌کرد. فردای آن روز نازی هم که همیشه سر می‌رسد باز سر می‌رسد، و کیان را تهدید می‌کند که دست از سر ناهید بر دارد. کیان هم که مخالفت می‌کند نازی او را به آب می‌اندازد و راوی تا دم مرگ هم پیش می‌رود.
بعد راوی که به خانه مادرش آمده دوباره ماجرای خیانت پدرش را توضیح می‌دهد و اینبار مبسوط و مشروح، و ما از جزئیات بیشتری مطلع می‌شویم! که مبادا متوجه این تقارن پدر و پسری نشده باشیم.
کیان، سرِکار، مشتی روانه دماغ رئیس‌اش می‌کند و بعد که به خانه ناهید پناه می‌آورد از خانه بیرون رانده می‌شود. بعد هم رئیس‌اش زنگ می‌زند که بیا آبروی مرا بخر. صبح هم می‌روند دم خانه‌اش می‌بینند رئیس مرده است. راوی هم غمگین است که چرا وقتی داشته از خانه‌ی رئیس ،عباسی، خارج می‌شده و عباسی دوبار صدایش کرده او برنگشته؛ ولی ظاهرا عکس‌ها و فیلم‌هایی که باعث بی‌آبرویی رئیس، عباسی، می‌شده را برداشته. حالا معلوم نیست چرا از آجودانیه تا خانه رئیس در خیابان نواب آمده، داخل شده، عکس‌ها و فیلم‌ها را برداشته تا آبروی رئیس نرود اما موقع خروج که صدایش کرده "آقا کیان" برنگشته! مخصوصا که وقتی به خانه رئیس ،عباسی، رفته و او را در آن وضعیت دیده بسیار متأثر شده از مشتی که حواله‌ی دماغ‌ش کرده بود. اما راستی چرا رئیس ،عباسی، که در طول رمان، مدام در حال تحقیر کردن کیان است بعد از یک مشت خوردن متحول می‌شود و از کسی که مشتی حواله‌اش کرده می‌خواهد بیاید آبرویش را حفظ کند؟ (قطعا که نویسنده جواب‌هایی دارد.)
دست آخر هم که ناگهان نازی مشتری مهتاب از آب درمی‌آید و احتمالا به دلیل ترساندن چشم کیان، او و مهتاب را به مراسم یا مهمانی‌ای دعوت می‌کند و آنجا همه با هم روبه‌رو می‌شوند حتی آن مردی که توی عکس کنار ناهید بود. نازی هم که می‌بیند کیان، پیش‌اش کم نمی‌آورد خیلی غمگین می‌شود!
اما این همه‌ی رمان نیست. باوجود این قصه‌ی ظاهرا ضعیف، خواننده با رمان همراه می‌شود. البته که فی‌نفسه صحنه‌های جنسی (حالا نه دقیقا با همین شدت) و بزن بزن و مشاجره‌ای، جذابیت‌های مبتذلی برای ادامه دارند، اما این همه ماجرا نیست. نثر پخته‌ی نویسنده مجال توقف و ایستادن نمی‌دهد. همچنین شخصیت رک‌گو و ریزبینی راوی که به خوبی پرداخت شده، چون قلابی خواننده را گرفتار می‌کند. واقعیت این است که نگاه توصیف‌گر و دقیق شخصیت اصلی که در طول رمان با فصاحت تمام از پس روایت بر می‌آید، رمان را نجات داده است.
راوی علاوه بر فیلم‌بردار، به نوعی سانسورچی هم هست. او کارمند شرکتی است که ضمن تهیه فیلم عروسی فیلم‌های خارجی را هم سانسور یا تصحیح یا قابل پخش می‌کند. نگاه تیزبین و جستجوگری که یک سانسورچی باید داشته باشد برای جستجو و یافتن ذره‌ای از پا یا سینه برای پوشاندن یا درآوردن صحنه‌ای از فیلم، به طور مشهودی در زندگی عادی و حتی بر فیلم‌برداری‌اش نیز اثر گذاشته است. چنانچه وقتی دیگر همکاران مشغول فیلم‌برداری از کلیت یک مجلس عروسی‌اند، او سرگرم فیلم‌برداری از یک خال یا دست یا قوزک یک پاست. همین جزئیات از کیان فتوحی یک شخصیت کامل ساخته است. شخصیتی که با تمام پوست و گوشت‌اش قابل درک و لمس است.
کیان چندان که ادعا می‌کند تیز و بز نیست. در طول کار مدام می‌خواهد از خود کاراکتری بسیار باهوش و حاضر جواب نشان بدهد اما موفق نمی‌شود. برگزاری صحنه‌ها مخصوصا در حضور نازی کاراکتری از او توصیف می‌کند که اشراف کاملی بر اوضاع دارد و هیچ نبردی را کوتاه نخواهد آمد اما انفعال مدام او در محل کار، چنانکه رئیس‌اش از اون ملعبه‌ای ساخته، وا دادنش در ازدواج با دختری که مادرش پیشنهاد داده بود، کوتاه آمدن‌اش در ملاقات اولیه با نازی در خانه ناهید، انگار نشان از عقیم بودن او دارد. به گمانم هرچند پرداخت کاراکتر بی‌نقص بوده اما در موقعیت‌های اشتباهی واقع شده است.
اگر قایل به حرکت کاراکتر در رمان باشیم، هیچ اتفاق یا حرکتی نمی‌بینیم که او را از نقطه‌ی انفعال در برابر رئیس برساند به جایی که با مشت بکوبد توی دماغش.
صدای درونی کاراکتر اصلی که به روایت این رمان انجامیده اصولا نمایش‌گر شخصیتی عاصی‌ست ولی اعمالش عموما توأم با انفعال است. پرت شدنش در آب توسط نازی را اگر بخواهیم لحظه‌ی چرخش برای شخصیت کیان در نظر بگیریم به گمانم چندان خوب عمل نکرده‌ایم چرا که این اتفاق پتانسیل کافی ندارد و انگیزه‌ی لازم را ایجاد نمی‌کند. بنابراین ما با شخصیتی بالقوه عاصی طرفیم اما بالفعل شدن این عصیان به خوبی زمینه‌چینی نشده است.
دیگر شخصیت‌ها هم متأسفانه چندان پرداختی ندارند. ناهید به گمانم یکی از شخصیت‌های بی‌شخصیت این کار است. با اینکه بسیار محوری است، اما هیچ ویژگی‌ای ندارد. حتی تیپ هم نشده است. واقعا بجز خال و خنده‌ای که دست و پای راوی را شل می‌کند چه‌چیزی در این زن وجود دارد که کیان بخاطرش حاضر به جنگ شود؟ اینکه ناهید هنوز اشکان را دوست دارد و حاضر است به خاطرش به ترکیه باز گردد اما از غریبه‌ای فیلم‌بردار شماره می‌گیرد و در جلسه اول به خانه دعوتش می‌کند و بعد به سفر می‌بردش، نقاطی‌ست که ممکن بود به نویسنده مجال پرداخت بدهد. مجالی که کمی به درگیری‌ها و پارادوکس‌های او نزدیک بشویم. اما دریغ که ناهید در حد زنی اثیری باقی می‌ماند، با رک‌گویی‌هایی که به زعم راوی متعلق به بالا شهری‌هاست.
مهتاب به گمانم کمی به تیپ نزدیک است. هرچند زیر تحقیرهای راوی له شده اما حتی خود این تحقیرها هم مجالی بود برای پرداخت. منتهی مهتاب زنی ماند دوست‌دار شوهر، آرایش‌گر، صبور، و تشنه‌ی کمی توجه و ابراز علاقه از جانب همسر.
نازی بیشتر به سمت شخصیت شدن رفته است. اوج و فرود دارد، قدرت‌طلب است، و از مهم‌ترین عناصری‌ست که کیان را به جنگ تحریک می‌کند. هرچند ما چیز زیادی درباره‌ی او نمی‌دانیم اما به نسبتِ مقام و کارکردی که در رمان دارد کم و بیش خوب پرداخت شده است.
ماکان اما از آن نقاط طلایی رمان است. پسری که تحت تأثیر شغل و احتمالا تمایلات مادرش، دخترانه رفتار می‌کند و اسباب‌بازی‌های دخترانه طلب می‌کند. متأسفانه معادل این رفتار مهتاب با ماکان را در جای دیگر و در موقعیت دیگری نمی‌بینیم. منظور رفتاری‌ست که به چرایی این عمل‌ش دلالت کند. ماکان به نظر می‌رسد نوعی معادل یا مابه‌ازای کیان است. همانطور که خود کیان هم به نوعی معادل پدرش است. ماکان در آرایشگاه توسط زن‌ها احاطه شده و تنها مرد زندگی‌اش پدرش است که به شدت از او می‌ترسد، خود کیان هم بین مهتاب، مادرش، ناهید، و نازی گرفتار شده و تنها مرد زندگی‌اش عباسی‌ست که کیان در پیش او همیشه کوتاه می‌آید و شاید کمی می‌ترسد.
ماجرای خیانت هم اینجا تبدیل به الگویی تکرار شونده شده است؛ پدر با زنی غیب می‌شود، کیان با ناهید روی هم می‌ریزد، و ماکان انگار با عروسک باربی. پدر کیان وقتی متوجه می‌شود که او در حال تعقیبش است دستش را می‌گیرد و به خانه‌ای می‌برد و زن مذکور را نشانش می‌دهد. کیان هم به نوعی مانند پدر خود، دست ماکان را می‌گیرد و دنبال خود می‌کشد. اما به جای خانه‌ی ناهید، او را به یک فروشگاه پر از عروسک باربی می‌برد. معادل‌های دیگری هم در رمان هست اما چنان ظریف و یا ضعیف برگزار شده‌اند که چندان با قطعیت نمی‌توانیم بدان‌ها اشاره کنیم.
نویسنده در مورد شخصیت عباسی تلاش کرده او را از حالت تخت خارج کند اما به گمانم چندان موفق نبوده است. اینکه ما بفهمیم رئیس، آرشیوی از فیلم‌ها و عکس‌های مجالسی که برای تهیه فیلم رفته دارد و در تنهایی خود آنها را نگاه می‌کند، اینکه او با وجود درآمد احتمالا خوبش در حوالی نواب زندگی می‌کند، قطعا از نقاط قوت است، اما وقتی در شبی که مشت خورده و رو به مرگ است به کیان زنگ بزند که بیا و این آثار جرم را با خود ببر، و حجم داشته‌های ما را ناگهان بالا ببرد، اسمش«اطلاع‌رسانی عجولانه» است.
حین خواندن رمان این احساس به وجود می‌آید که رمان دوپاره است. این دوپارگی ارتباطی به قصه‌ی این رمان ندارد، بلکه بیشتر ریتم مد نظرم است. متأسفانه یا خوشبختانه این دوپارگی چنان ریز است که دقیقا نمی‌توانم روی جای بخصوصی دست بگذارم، اما از جایی که کیان با مادرش می‌نشیند و از آن اتفاق تعقیب پدر صحبت می‌کند لحن و ریتم کار بالا می‌رود. انگار که جانی دوباره گرفته، یا انگار که از کتابتِ پاره‌ی اول زمان زیادی گذشته است. شاید هم اضطراب جمع کردن رمان باعث ایجاد چنین حسی شده، مثلا شاید بشود به آن سراب یا طغیان‌گرانی که ناگهان در پاره‌ی دوم سر بر می‌آورند و موتور حرکت کاراکتر را روشن می‌کنند اشاره کرد. به هرحال...
در انتهای همه‌ی این حرف‌ها و نکات، رمان یک سازه‌ی عظیم است که هادی معصوم‌دوست کمابیش به خوبی از پس‌ش برآمده است. مطمئنا سلیقه‌های بسیاری هستند که با این رمان ارضا خواهند شد. دست کم در این مورد که بین آثار منتشر شده‌ی اینترنتی، رمان «به شیوه کیان فتوحی» جایگاه ویژه‌ای دارد، جای تردید نیست.
هادی معصوم‌دوست نویسنده‌ای‌ست که به زودی به شیوه‌ی خودش جایی در ادبیات فارسی باز خواهد کرد.

 

 دانلود رمان «به شیوه‌ی کیان فتوحی» نوشته‌ی هادی معصوم‌دوست

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی