پرینت

گپ‌وگفت کوتاهی با هادی معصوم‌دوست به بهانه‌ی انتشار اینترنتی «به شیوه‌ی کیان فتوحی» - داوود آتش‌بیک

نوشته شده توسط ادبیات ما. Posted in ویژه‌ نامه‌ی رمان «به شیوه‌ی کیان فتوحی»

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


امیدوارم به اصلاحات
گپ‌وگفت کوتاهی با هادی معصوم‌دوست
به بهانه‌ی انتشار اینترنتی رمان به شیوه‌ی کیان فتوحی
داوود آتش‌بیک

دانلود کتاب «به شیوه‌ی کیان فتوحی» نوشته‌ی هادی معصوم‌دوست


- فرض کنیم رمانت به صورت کاغذی و توسط یک ناشر داخلی منتشر می‌شد. چه اتفاق‌های متفاوتی برای تو و به شیوه‌ی کیان فتوحی می‌افتاد؟ بیشتر دیده می‌شدی؟ بیشتر باهات مصاحبه می‌شد؟


واقعا من نمی‌دونم چه اتفاق های دیگه‌ای می‌افتاد. توی این دو باری که رمان به ارشاد فرستادم هیچ وقت اوضاع طوری پیش نرفت که بتونم تجربه چاپ کاغذی رمانو داشته باشم. از طرفی هم نمی‌تونم با هیچ کتاب دیگه‌ای مقایسه کنم چون مسلما شرایط مورد توجه قرار گرفتن هر کتابی با یک کتاب دیگه فرق می‌کنه. بنابراین فقط می‌تونم بگم، نمی دونم. ولی فکر می‌کنم هر نویسنده‌ای بعد از نوشتن رمانش، فقط به خونده شدن اون فکر می‌کنه. کاملا هم موافقم که موضوع مهم، رسیدن رمان به دست مخاطبشه. نشر الکترونیک این کارو خیلی خوب انجام می‌ده. خیلی گسترده‌ست. در آن واحد از همه جای دنیا می‌تونن کتاب تورو دانلود کنن و بخونن و این اتفاق جالبیه. کاری که هیچ ناشری به صورت کاغذی نمی‌تونه انجام بده. ولی گاهی فکر می‌کنم مخاطب چون خیلی سهل و با یک کلیک به کتاب دسترسی پیدا می‌کنه ناخودآگاه همونقدر هم سهل باهاش برخورد می‌کنه. این چیزیه که باید به مرور زمان حل بشه. چطور؟ باید نشرالکترونیک شخصیت بیشتری پیدا کنه. این موضوع از یک طرف برمی‌گرده به خود ناشرهای الکترونیک. باید با وسواس بیشتری کارهارو گزینش کنن. حتی با وسواسی بیشتر از ناشرانی که کتاب‌های کاغذی چاپ می‌کنن. به خصوص در این شرایط که این فضا هنوز نوپاست و نیاز به اعتبار و اعتماد مخاطب داره. از طرف دیگه، به یک اجماع نیاز داره از سمت نویسنده‌های شناخته شده که این فضارو جدی‌تر بگیرن و بعضی از کتاب‌هاشونو از این طریق ارائه بدن. با این کار، هم می‌تونن راه چاپ کاغذی کتاب‌هارو بازتر کنن و هم یک فضای جایگزینِ جدی داشته باشن برای چاپ کتاب‌هاشون. فضایی که می‌تونه به اندازه چاپ کاغذی قدرتمند باشه؛ حتی بیشتر از اون. بخش بزرگی از قدرت رسانه‌ها وابسته به شخصیت هاییه که با اون رسانه‌ها کار می‌کنن. ما می‌تونیم یک فضای قدرتمند برای انتشار کتاب‌هامون داشته باشیم البته اگر خودمون هم بخوایم. چون برای این کار باید حداقل هزینه‌هارو پرداخت کنیم ولی منتظر معجزه موندن در ظاهر هیچ هزینه‌ای نداره.

- بازخوردها نسبت به انتظاری که داشتی تا به حال چطور بوده؟

راستش خوب بوده. منظورم از خوب بودن صرفا تعریف و تمجید نیست. منظورم صادقانه بودنه که کاملا هم قابل تشخیصه. بیشتر این نظرات هم از طرف غریبه‌هایی بودن که پیش از این نمی‌شناختمشون. از یک جوون کارمند، هم سن و سال کیان فتوحی، توی کاشان بگیر تا یک دانشجوی دکترا توی سوئیس. راستش وقتی نظرشونو از هر طریقی بهم می‌گفتن مطمئن بودم که با مخاطب‌های واقعی طرفم. چون بعضی‌ها همیشه با گارد بسته با هر اثری مواجه می‌شن. با همون گارد می‌رن سینما، با همون گارد کتاب می‌خونن و با همون گارد می‌رن مثلا یک نمایشگاه عکاسی و اونقدر در خودشون غرق شدن که متوجه این اتفاق نمی‌شن. عجیب هم اینه که ابزارهای اندازه گیری‌شون در مدیوم‌های مختلف تغییری نمی‌کنه. یک سری حرف تکراری که دیگه واو به واوشو حفظی. اتفاق خوبی که بعد از انتشار کتاب برات می افته اینه که تو با مخاطب‌های واقعی مواجه می‌شی و اونجاست که می‌فهمی کجای کارت از آب در اومده و کجا نه. بعضی از نظرها توی وبلاگمه، بعضی هاشون از طریق ایمیل و خیلی‌هاشونم حضوری. از اینکه بعضی‌ها با کیان فتوحی تا این حد ارتباط برقرار کرده بودن خوشحال شدم. مسلما بین‌شون کسانی هم بودن که خیلی صادقانه داستانو دوست نداشتن که کاملا برام قابل درکه.


- فکر می‌کنی کار بعدی‌ت چه سرنوشتی خواهد داشت؟ باز هم نشر الکترونیک؟

نمی‌دونم. من برای نشر الکترونیک با همه‌ی خوبی‌ها و بدی‌هاش احترام زیادی قائلم. چون فقط نشستن و غر زدن نیست. داره یک کاری انجام می‌ده؛ یک حرکته. و از دل این حرکت می‌تونه یک اتفاق بزرگ بیرون بیاد، اگر حداقل خودمون باهاش بهتر برخورد کنیم. ولی دلم می‌خواد دفعه بعد که کتابمو از این طریق منتشر می‌کنم اوضاع جوری شده باشه که بدونم امکان چاپ کاغذی کتاب برام مهیاست. اینطوری قطعا حس بهتری بهم میده. من هم مثل خیلی های دیگه فعلا چشم دوختم به آینده. خیلی امیدوارم به اصلاحات و با همه‌ی وجودم آرزو می‌کنم که این امیدواری دوباره برای یک طیف عظیم تبدیل به یأس نشه. کلا من آدم امیدواری‌ام. دهه شصتی‌ها برخلاف اون چیزی که نشون می‌دن (یک جور ابزوردی که در رفتارشون هست)، آدم‌های به شدت امیدواری‌ان.

- برسیم به خود کیان فتوحی؛ قبول داری که نگاهت به زن‌ها توی این رمان، از بالا به پایین است؟

چند وقت پیش یک خانومی، مطلب کوتاه، ولی خیلی دقیقی نوشته بود درباره چهار شخصیت زن رمان. خیلی خوشحال شدم که این تحلیل دقیقو یک خانوم نوشته بود. خیلی خوب توضیح داده بود که چرا افرادی با گرایش‌های فمنیستی نمی‌تونن این رمانو دوست داشته باشن...ولی قبل از هر چیز باید بگم رابطه کیان با زن‌های دور و برش دلایل کاملا داستانی داره و هیچ قضاوتی درباره‌ی زن‌ها در کار نیست. عجیبه که بیشتر خانم‌هایی که رمانو خوندن و من باهاشون حرف زدم هیچ‌وقت از این نگاه بالا به پائین حرفی نزدن و باز هم عجیبه، بیشتر نظرات مثبتی که من در مورد رمان گرفتم از طرف خانم‌ها بوده و عجیبتر این که چند نفری که بهم گفتن نگاه بالا به پائینی به خانم‌ها داری آقایون بودند! به نظرم حمایت‌های خیلی سطحی از حقوق زن که این روزها خیلی هم مد شده، همون‌قدر عقب‌مونده و مضره ‌که تحقیر زنها در گذشته.

- نگاه بدبینانه‌ت به نهاد خانواده، مادری که اختلال حواس دارد، زنی که به شدت سطحی‌ست، فرزندی که خوب بار نیامده و... قابل تامل است. ولی فکر نمی‌کنی که این مسائل، جای ریشه‌یابی بیشتری دارد؟ جای تامل و پرداخت بیشتری؟ ما توی این رمان صرفا با کیانی همراه می‌شویم که ناراضی است و غر می‌زند و ... ولی، خبر بیشتری نیست. هست؟

این کلمه‌ی ریشه‌یابی، از اون حرف‌هائیه که تا ابد می‌تونیم راجع بهش بحث کنیم و هیچ‌وقت هم به نتیجه نرسیم. شخصیت کیان، از ظاهرش گرفته تا جزئیات شغل و رابطه‌ش با آدم‌های مختلف، دلایلی هستن بر اتفاق‌های زندگی‌ش. کیان با یک گذشته‌ی معلوم، امروز بین ذهنیات و اون چیزی که داره براش در واقعیت اتفاق می‌افته، گرفتاره. کیان صرفا غر نمی‌زنه. دست به عمل هم می‌زنه. تاثیر روی دنیای پیرامونش می‌ذاره و تاثیر می‌گیره.

- زن‌های این رمان، به شدت سطحی‌ند. حتا پیچیدگی‌هایشان هم سطحی است. انگار نیازی نمی‌دیدی به شخصیت پردازی بیشتر. سرسری گذشتی از شخصیت پردازی زن‌ها، یا که نه، به گمانت زن‌ها، همین‌قدر سطحی‌اند؟!

الان من باید نظر خودمو نسبت به زن‌ها بگم یا نظر کیانو؟ من به عنوان هادی معصوم‌دوست، به سطحی بودن و نبودن به معنای یک تعریف مشخص که بشه باهاش آدم‌هارو اندازه گرفت و ارزش‌گذاری کرد باور ندارم. آدم‌ها هم برام به سطحی و غیرسطحی تقسیم نمی‌شن. به راضی و ناراضی تقسیم می‌شن. اون‌هایی که راضی‌ان، حالا به هر ترفندی، حتی به بهای سطحی بودن، براشون احترام زیادی قائلم. چون با خودشون به نتیجه رسیدن و اون نتیجه داره توی زندگی خودشون جواب می‌ده. این مفاهیم، مثل سطحی بودن و نبودن، وقتی از صافی آدم‌های مختلف رد می‌شه معناهای مختلفی پیدا می‌کنه. هر آدمی با توجه به شناخت خودش از دنیای دور و بر، نسبت به همه چیز و همه کس قضاوت‌هایی داره. کیان هم یک نوعشه. فقط مسئله اینجاست که این یک داستان اول شخصه. خب مسلما همه‌ی اتفاق‌ها داره از نگاه کیان روایت میشه. شاید اگر از زاویه دید مهتاب داستان روایت می‌شد همه چیز فرق می‌کرد... مهتاب، یک زن با تربیت سنتیه که به هر دلیلی به اندازه کافی وارد جامعه نشده و از نظر کیان، علایق و دغدغه‌هاش کمی عقب مونده‌ست. اما اگر ناهید بیشتر به تیپ نزدیکه، عمدی در کار بوده. کیان درگیر فیلم‌های هالیوودیه و دلم می‌خواست شخصیت ناهید کمی هالیوودی از آب در بیاد. هالیوود جائیه که کیان در محیط کار و تخیلاتش تا حدی بهش پناه می‌بره. زندگی لوکس و همیشه در افت و خیز، زنی که به شدت همه فن حریفه و مشکلاتی که ربطی به روزمرگی ندارن...ناهید براش تجسم بخشی از این دنیای هالیوودیه که بهش پناه می‌بره. پناه می‌بره به یک جور تخیل. به همین دلیل شخصیت ناهید بی‌شباهت نیست به مارگارت که شخصیت یکی از فیلم‌های هالیوودیه. ولی در مورد شخصیت نازی فرق می‌کنه. فکر می‌کنم تا حدی که داستان اجازه می‌داد به جزئیات شخصیتی‌ش پرداختم.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی