پرینت

نیم نگاهی به بوکفسکی شاعر-آرش معدني‌پور

نوشته شده توسط آرش معدني‌پور. Posted in ویژه‌نامه‌ی چارلز بوکوفسکی

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

يك مرد: چارلز بوكفسكي
آرش معدنی‌پور 


1- «چيزهايي هست خيلي بدتر از تنهايي.
اما سال‌ها طول مي‌كشد تا اين را بفهمي
وقتي هم كه آخر سر مي‌فهمي‌اش
ديگر خيلي دير شده.
و هيچ چيز بدتر از
خيلي دير نيست.»٭
درباره‌ي چارلز بوكفسكي چه مي‌توان نوشت؟ درباره‌ي چارلز بوكفسكي شاعر چه مي‌توان گفت؟ درباره‌ي كسي كه كلمات را به اين شكل كنار هم مي‌نشاند و به آن «شعر» مي‌گويد چه اظهار نظري مي‌توان كرد؟ درباره‌ي كساني كه اين كلمات را به اسم شعر مي‌خوانند و لذت مي‌برند و براي دوستان‌شان SMS مي‌كنند چه قضاوتي مي‌شود كرد؟ درباره‌ي چارلز بوكفسكي شاعر، اين مرد تنهاي عجيب مجنون صفت، چه چيزي مي‌توان گفت كه هم تكراري نباشد و هم كسي را –شايد- به كاري بيايد؟
2- «ساعت از سه و نيم بامداد گذشته است
دوباره مست كرده‌ام
بطري چندم است بي‌پدر؟
پانزده صفحه را سياه كرده‌ام
بي‌مكث و بي‌تامل
پانزده صفحه شعر
خط... خط... خط
همين‌جوري هي نوشته‌ام
مستِ مست!»٭٭
شايد بشود گفت تمامِ هنر بوكفسكي همين است؛ بوكفسكي شعر را آورده همين نزديكي‌ها، درست بغلِ گوشمان. براي او، شعر، جوري بيانِ حال است، آن هم به ساده‌ترين شكل، و با ساده‌ترين كلمات. البته نبايد از اين حرف‌ها اين طور نتيجه بگيريم كه شعر گفتن شبيه بوكفسكي، الزاما كار آساني است، نه، شايد بشود اصطلاح «سهل و ممتنع» را درباره‌ي بوكفسكي هم به‌كار برد، چون او جهان را ساده مي‌بيند، و شعرهايش را ساده مي‌نويسد، اما چيزي كه او را، و شعرش را متمايز مي‌كند، حرف‌هايي است كه مي‌زند، حرف‌هايي كه مستقيما از تجربه شخصي‌اش مي‌آيد، اما نكته دقيقا همين جاست كه تجربيات شخصي‌اش آنقدر متنوع و جذاب بوده كه بيان‌ آن هم براي شنوند‌گان و خوانندگانش جذاب مي‌شود. بوكفسكي در مصاحبه‌اي درباره‌ي شعر اين طور مي‌گويد: «شعر يك محصول تقلبيه. قرن‌هاست كه تقلبي است و پرمدعا... همه‌شون آشغالن. قرن‌هاست كه تقريبا تمام شعرها آشغالن... كاري كه من خواستم انجام بدم اين بود كه جنبه‌هاي كارگر كارخانه‌اي زندگي رو توي شعر وارد كنم. زناي جيغ جيغويي كه خسته از سر كار به خانه برمي‌گردند. واقعيت‌هاي اساسي وجود هر آدم. چيزي كه قرن‌هاست در شعرها لحاظ نشده...»٭
3- اما مگر تجربيات يك آدم، چقدر مي‌تواند دست‌مايه‌ي كار او قرار بگيرد؟ بالاخره يك روزي اين تجربيات ته مي‌كشند و تكراري مي‌شوند، آنوقت چه؟ در مورد بوكفسكي، قضيه تا حدودي متفاوت است؛ زيرا او، بدليل زندگي پر فراز و نشيبي كه داشته، شغل‌هاي عجيب و غريبي كه داشته –از ظرف‌شويي و نگهباني گرفته تا رانندگي كاميون و نامه‌رساني در اداره‌ي پست- و نوع زندگي كولي‌واره‌اش (يك كولي پست مدرن!)، در واقع يك‌جورهايي سرد و گرم چشيده‌ي جامعه‌ي مدرن آمريكاست، و در نتيجه حرفش حرف خيلي‌هاي ديگر هم مي‌تواند باشد، اما نكته‌ي جالب اينجاست كه بوكفسكي اصولا در اروپا كشف مي‌شود و كساني مانند «ژان پل سارتر» و «ژان ژنه» از نخستين تحسين‌كنندگانش مي‌باشند، و اين موضوع، نتيجه‌ي نوع بيان تند و تيز و عريان و خشن اوست، و محصول صداقت‌ او در بيان جزييات زندگي خودش و اطرافيانش و در ديدگاهي كلي‌تر، زندگي نوع بشر بر روي كره‌ي خاكي، و درست است كه به او لقب «ملك‌الشعراي فرودستانِ آمريكا» را داده‌اند، اما شعرهاي اين ملك‌الشعرا، نه براي بدست‌ آوردن دل هيچ پادشاه و ملكه‌اي‌است، نه براي خوشايند هيچ انسانِ فرودست يا فرادستي؛ شعرهاي او، قبل از همه‌ي اينها براي لذت بردنِ خودِ خودش است، و به همين خاطر دلنشين است، و به همين خاطر دل خيلي از آدمهاي شبيهِ خودش را، از هر طبقه و رسته و نژاد، مي‌برد.
4- يكي از جنبش‌هاي (؟) ادبي در كشور ما، جنبش شعر گفتار است، و جالب است كه شعر بوكفسكي، در نزديك‌ كردن زبان شعر به زبان گفتار، شباهت‌هايي با شعر شاعراني مانند «سيد علي صالحي» دارد، اما تفاوت مهمي كه اين دو شاعر با هم دارند، به نظر من در صراحت بيشتر بوكفسكي، هم در نوع نگاه و هم در شكل زبان و لحن بيانش است، كه در نتيجه، شعر او را صميمي‌تر و خودماني‌‌تر و زميني‌تر كرده‌است، و شعر سيد علي صالحي را، پر از تصاوير شاعرانه و نوع بياني كه با زبان رايج –و نه كلام عاميانه- تفاوت دارد، و اين، به نظر من، نه اينكه دليل برتري بوكفسكي باشد، اما دليل موفقيت بيشترش در برقراريِ ارتباط با مخاطب مي‌تواند باشد (اين نكته هم جالب است كه شعر سيد علي صالحي، وقتي به خانه‌ها راه پيدا مي‌كند كه توسط كسي همچون خسرو شكيباييِ مرحوم دكلمه مي‌شود و به‌دليل طرفدارانِ بسيارِ او، و تبليغاتِ خوب ناشر و البته پتانسيل آن اشعار، بسيار مورد توجه قرار مي‌گيرد، اما فقط لحظه‌اي تصور كنيد كه زبانِ آن شعرها مانند زبانِ بوكفسكي بود و آنوقت با صداي كسي همچون خسرو شكيبايي دكلمه مي‌شد، آنوقت احتمالا كل ايران شعرهاي نامه‌ها و نشاني‌ها را حفظ مي‌شدند!) و اين نكته‌اي است كه به نظرم مي‌تواند راهگشاي دنباله‌روان شعر گفتار باشد؛ رسيدن به زباني كه درست مثل حرف زدنِ عادي دو دوست با هم است، و از حيث مضموني هم، پر از روزمرگي است، اما هنوز حس و حالي دارد كه آن را از گفته‌هاي معمولي جدا مي‌كند و مي‌شود نام شعر بر آن گذاشت و براي همديگر SMS كرد.
5-«حالا فقط من مانده‌ام
و همين ماشين تحرير كهنه
همين سنگ قبر قديمي
شب تاريك است
روز هم تاريك است
سايه‌ها سنگين
زندگي ساكت
و من، خاموش
خاموشِ خاموش!
كارِ شب و روزِ من همين است:
تماشايِ بي‌دليلِ پرندگان!
گفتم برايت چيزي بنويسم
گفتم بد نيست تو هم بداني!»٭٭
از چارلز بوكفسكي، چند مجموعه شعر در ايران ترجمه و چاپ شده‌است، از جمله:
- سوختن در آب، غرق شدن در آتش/ترجمه‌ي پيمان خاكسار/ نشر چشمه
- آن‌سوي پنجره سه پرنده‌ي كوچك/ترجمه‌ي افشين هاشمي، بازسرايي سيد علي صالحي/ نشر ابتكار نو
- گاوها در كلاس هنر/ ترجمه‌ي ثنا ولدخاني/ نشر شهر خورشيد (دو زبانه)
6- هاينريش كارل بوكفسكي، نام اصلي چارلز بوكفسكي بود، و هنري چيناسكي، نامي كه اغلب خودش را در داستان‌هايش با آن مي‌خواند، و هَنك، نامي كه دوستانش او را با آن صدا مي‌كردند. هنك در طول 73 سال زندگي، هزاران شعر نوشت و در مجله‌هاي بزرگ و كوچك چاپ كرد، در شب شعرها –مست- شركت مي‌كرد و شعر مي‌خواند، و با سبك ويژه‌ي خودش، دل هزاران نفر را در سراسر دنيا به دست آورد...
«مرگ مثل گربه‌اي
 هر لحظه ممكن است روي تختم بپرد
من واقعا براي همسرم متاسفم
اين بدن خشك و رنگ‌پريده را خواهد ديد
تكانش خواهد داد و بعد احتمالا خواهد گفت:
هَنك!

هَنك پاسخي نخواهد داد...»٭


٭- سوختن در آب، غرق شدن در آتش/ترجمه‌ي پيمان خاكسار/ نشر چشمه
٭٭- آن‌سوي پنجره سه پرنده‌ي كوچك/ترجمه‌ي افشين هاشمي، بازسرايي سيد علي صالحي/ نشر ابتكار نو

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی