پرینت

زندگی‌نامه‌ی "جان آپدایک" برگردان: ملیحه بهارلو

نوشته شده توسط ملیحه بهارلو. Posted in ویژه‌نامه‌ی جان آپدایک

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

زندگی‌نامه‌ی "جان آپدایک"
برگردان از "ملیحه بهارلو"

"جان آپدایک" (John Updike) در 18 مارچ 1932 در "ریدینگ" واقع در ایالت پنسیلوانیا به‌دنیا آمد و سال‌های اولیه‌ی عمرش را نزدیک شیلینگتن گذراند، شهر کوچکی که پدرش در آن‌جا معلم علوم دبیرستان بود. منطقه‌ی ریدینگ و فضای اطراف آن، جایی است که اکثر داستان‌های آپدایک در آن اتفاق می‌افتند، به‌علاوه‌ی دو شهر ساختگی "بلوئر" و "اولینگر" که در داستان‌های‌اش در ریدینگ و شیلینگتن واقع هستند. آپدایک تنها فرزند خانواده بود. بیش‌تر دوران کودکی‌اش با زندگی در کنار پدربزرگ و مادربزرگ سپری شد. سپس وقتی سیزده سال داشت، به زادگاه مادرش رفتند و در خانه‌ای که مادرش در آن به‌دنیا آمده بود، زندگی کردند؛ یک خانه‌ی روستایی که در زمینی به وسعت سی هکتار، نزدیک "پلاویل" در بیست‌کیلومتری شیلینگتن واقع بود. آپدایک در شیلینگتن به مدرسه رفت.
در خانه، همیشه در حال خواندن داستان‌های نویسندگان صاحب‌نام بود، به‌خصوص داستان‌های فکاهی و اسرارآمیز. مادرش که خود، عاشق نوشتن بود، او را تشویق به نوشتن و طراحی می‌کرد. در مدرسه از همه‌ی هم‌کلاسی‌های‌اش جلوتر بود و در دبیرستان شیلینگتن دانشجوی ممتاز کلاس‌اش شد. در سه سال اول بعد از دبیرستان، تابستان‌ها به‌عنوان نسخه‌بردار روزنامه‌ی "ریدینگ ایگل" (Reading Eagle) مشغول به کار شد و در نهایت مسئول نوشتن تعدادی از داستان‌های اصلی روزنامه شد. او موفق به دریافت بورس تحصیلی از دانشگاه هاروارد شد و در آن‌جا به تحصیل در رشته‌ی ادبیات انگلیسی مشغول شد. هنگامی که دانشجوی دوره‌ی لیسانس بود، برای مجله‌ی فکاهی "هاروارد لمپون" (Harvard Lampoon)  داستان می‌نوشت و کاریکاتور می‌کشید و در سال آخر دانشگاه، مدیرمسئول مجله شد. قبل از فارغ‌التحصیلی با دوست و هم‌کلاسی‌اش "مری ای. پنینگتن" (Mary E. Pennington)  ازدواج کرد. او در سال 1954 به‌عنوان دانشجوی ممتاز از دانشگاه هاروارد فارغ‌التحصیل شد و در همان سال یک شعر و یکی از داستان‌های کوتاه‌اش را به مجله‌ی نیویورکر فروخت.
آپدایک و همسرش سال بعد از آن را در انگلستان گذراندند و در آن‌جا آپدایک در مدرسه‌ی هنرهای زیبا و طراحی راسکین، واقع در شهر آکسفورد به ادامه‌ی تحصیل پرداخت. زمانی که در انگلستان بودند، اولین دخترشان به‌دنیا آمد. آپدایک در آن زمان، "ای. بی." (E. B.) و "کاترین وایت" (Katharine White) -نویسندگان آمریکایی که سردبیر نیویورکر بودند- را ملاقات کرد و آن‌ها به او اصرار کردند که در مجله مشغول به کار شود. در بازگشت از انگلیس، در منهتن مستقر شد و به عنوان یکی از اعضای تحریریه‌ی مجله‌ی نیویورکر مشغول به کار شد. حدود دو سال در مجله کار کرد و سرمقاله، نقد و داستان می‌نوشت. اما بعد از تولد پسرش در سال 1957، تصمیم گرفت خانواده‌اش را که در حال رشد بود، به شهر کوچک ایپسویچ در ایالت ماساچوست ببرد. او به همکاری‌اش با نیویورکر ادامه داد و مصمم بود که خانواده‌اش را تنها از طریق نوشتن تمام‌وقت تأمین کند و تبدیل به یک کارمند حقوق‌بگیر نشود. سال‌های زیادی با نیویورکر همکاری و رابطه داشت و بسیاری از اشعار، نقدهای ادبی، مقالات و داستان‌های کوتاه‌اش آن‌جا چاپ شدند. هم‌چنین تا آخر عمرش در ماساچوست زندگی کرد.
اولین کتاب شعر آپدایک با عنوان "مرغ چوبی و دیگر جانوران اهلی" (The Carpentered Hen and Other Tame Creatures) توسط انتشارات "هارپر و برادران" در سال 1958 منتشر شد. وقتی ناشر از او خواست برای چاپ اولین رمان‌اش با عنوان "نمایشگاه نوانخانه" (The Poorhouse  Fair) آخر داستان را تغییر دهد، حاضر به این کار نشد و به انتشارت (Alfred A. Knopf) مراجعه کرد. اولین رمان‌اش مورد استقبال مردم قرار گرفت و سپس با حمایت مالی از طرف بنیاد گوگنهایم، نوشتن رمان موفق‌ترش با عنوان "فرار کن خرگوش" (Rabbit, Run) را شروع کرد. این رمان، یکی از خاطره‌انگیزترین شخصیت‌های آپدایک را معرفی کرد: ورزشکار متحجری با نام هری "ربیت" آنگسترام. مدیر انتشارات "Knopf" می‌ترسید که توصیفات صریح او از ماجراهای جنسیِ ربیت باعث شود به علت وقاحت، تحت تعقیب قانونی قرار بگیرد و بنابراین تغییراتی در متن کتاب داد. کتاب، بدون هیچ عکس‌العملی از طرف قانون، به طور گسترده‌ای مورد استقبال عموم قرار گرفت. نسخه‌ی اصلی و تغییرنیافته‌ی کتاب چند سال بعد در بریتانیا منتشر شد و در نتیجه، ناشران دیگر در چاپ‌های بعدی کتاب در آمریکا، منظور اصلی نویسنده را منعکس کردند. آپدایک به‌عنوان نویسنده‌ی برجسته‌ی نسل خود، بیش از پیش مشهور شد.
آپدایک پس از به‌دنیا آمدن فرزند سوم‌اش، دفتری را بالای یک رستوران در ایپسویچ اجاره کرد و شش روز در هفته به آن‌جا می‌رفت و هر روز صبح ساعات متوالی، می‌نشست و می‌نوشت و این برنامه‌ای بود که به‌شدت به آن پایبند بود. در سال 1963 برای رمان "سنتائور" (The Centaur) برنده‌ی جایزه‌ی ملی کتاب شد. دوران کودکی‌اش در پنسیلوانیا الهام‌بخش او برای نوشتن این کتاب بود. سال بعد از آن، در سن سی‌ودوسالگی، به عضویت در انجمن ملی هنر و ادبیات انتخاب شد و به‌عنوان جوان‌ترین عضو منتخب آکادمی هنر و ادبیات آمریکا شناخته شد. به دعوت وزارت امور خارجه‌ی آمریکا در برنامه‌ی مبادلات فرهنگی آمریکا و روسیه، دیداری از کشورهای اروپای شرقی به‌عمل آورد. در سال 1967 با پیوستن به "رابرت پن وارن" (Robert Penn Warren) و دیگر نویسندگان آمریکایی نامه‌ای را امضا کرد که نویسندگان روس را وادار می‌کرد تا از انجمن‌های فرهنگی یهودیان که توسط دولت شوروی مورد حمله قرار می‌گرفتند، دفاع کنند.
در 1968 رمان "زوج‌ها" (Couples) از او منتشر شد که به‌خاطر تصویری که از روابط پیچیده‌ی زناشویی بین گروهی از زوج‌های جوان در دهکده‌های حومه‌ی شهر می‌داد، یک تأثیر ملی از خود به‌جا گذاشت و برای بیش از یک سال در فهرست کتاب‌های پرفروش قرار گرفت و یکی از کاور استوری (cover story)های مجله‌ی "تایم" را به خود اختصاص داد.
آپدایک در "بک: یک کتاب" (Beck: A Book) که در 1970 منتشر شد، قهرمان جدیدی را معرفی کرد که یک رمان‌نویس خیالی به‌نام "هنری بک" بود و مثل "ربیت آنگسترام" قرار بود برای سال‌های زیادی در داستان‌های‌اش دوباره ظاهر شود. "ربیت آنگسترام" در "بازگشت خرگوش" (Rabbit Redux) (1971) دوباره ظاهر شد.
 در دهه‌ی 70، آپدایک به‌عنوان سفیر فرهنگی ایالات متحده، به کشورهای مختلف سفر کرد و در سال 1974 به نویسندگانی چون "جان چیوِر" (John Cheever)، "آرتور میلر" (Arthur Miller)، و "ریچارد ویلبر" (Richard Wilbur) پیوست و طی نامه‌ای از دولت شوروی خواستند دست از آزار و شکنجه‌ی "الکساندر سولژنیتسین" (Alexander Solzhenitsyn) نویسنده‌ی مخالف خود بردارد.
آپدایک در 1974 همسرش مری را رها کرد و به بوستون نقل مکان کرد. در آن‌جا برای مدت کوتاهی در دانشگاه بوستون تدریس کرد. دو سال بعد، آن‌ها رسما از هم جدا شدند و آپدایک در سال 1977 با "مارتا راگلس برنهارد" (Martha Ruggles Bernhrad) ازدواج کرد و با سه فرزند او به خانه‌ی جدیدشان در جورج تاون در ایالت ماساچوست رفتند.
کتاب "خرگوش پولدار است" (Rabbit Is Rich) در سال 1981 منتشر شد و جوایز بسیاری را کسب کرد که از آن جمله می‌توان به جایزه‌ی ادبی پولیتزر اشاره کرد. در سال 1983 یار دیگر آپدایک، "هری بِک"، در "بک بازمی‌گردد" (Beck Is Back) دوباره ظاهر شد و آپدایک، یک بار دیگر کاور استوری مجله‌ی تایم با موضوع "در پنجاه‌سالگی، همچنان در اوج" را به خود اختصاص داد.
از بین رمان‌های بین دهه‌ی 80 و 90 او می‌توان به سه‌گانه‌ی او اشاره کرد که در آن‌ها داستان "نامه‌ی اسکارلت" (Scarlet Letter) اثر نویسنده‌ی آمریکایی، "ناتانیل هاثورن" (Nathaniel Hawthorne) را دوباره و از زاویه‌ی دید سه کاراکتر مختلف تعریف می‌کند. این سه‌گانه شامل "یک ماه، یک‌شنبه‌ها" (A Month of Sundays) (1975)، "حدیث راجر" (Roger's Version) (1986)، و "اس" (S) (1988) می‌باشند.
او در سال 1991 برای بار دوم، جایزه‌ی پولیتزر را برای رمان "خرگوش در تعطیلات" (Rabbit at Rest) دریافت کرد. آپدایک سومین آمریکایی بود که در زمینه‌ی ادبیات داستانی، دو بار برنده‌ی جایزه‌ی پولیتزر شد.
آپدایک در یک مقاله‌ی اتوبیوگرافی، به‌طور عمده از سکس، هنر و مذهب به‌عنوان "سه راز بزرگ" در تجربیات بشر نام برد. هم‌چنین نوشته‌های‌اش در همه‌ی ژانرها، یک نوع شیفتگی نسبت به مسائل فلسفی را نشان داده است. در سال 1997 کتاب "به سوی آخر زمان" (Toward the End of Time) منتشر شد و او جایزه‌ی "کامپیون" (Campion Award) را از "مجله‌ی جزیوییت آمریکا" (Jesuit magazine America) به‌عنوان "شخصیت ادبی برجسته‌ی دین مسیحیت" دریافت کرد.
او در طول زندگی‌اش چندین نشان و مدال افتخار در حوزه‌ی هنر و ادبیات کسب کرد که از آن جمله می‌توان به "نشان ملی هنر" اشاره کرد که در سال 1989 از رئیس‌جمهور جورج دابلیو. بوش طی مراسمی در کاخ سفید دریافت کرد. هم‌چنین در سال 2003، رئیس‌جمهور بوش، "نشان ملی انسانیت" را به او اهدا کرد. او یکی از معدود آمریکایی‌هایی است که این دو افتخار را کسب کرده است. در همان سال، مجموعه‌ی بزرگی از او با عنوان "داستان‌های اولیه، 1975-1953" (The Early Stories, 1953-1975) منتشر شد.
جان آپدایک سال‌های آخر عمرش را در "بِورلی فارمز" در ماساچوست گذراند. در همان گوشه از نیوانگلند که مکان وقوع بسیاری از داستان‌های‌اش است. آخرین کتاب‌اش "پنجره‌های ایست‌ویک" (The Windows of Eastwick) بود که در سال 2008 نوشته شد و دنباله‌ی رمانی بود با عنوان "ساحره‌های ایست‌ویک" (The Witches of Eastwick) که در سال 1984 نوشته بود.
او یک سال بعد، در 27 ژانویه‌ی 2009 در سن 76 سالگی تسلیم سرطان ریه شد.     
 
                        

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی