پرینت

گمانه‌زنی در باب برگزیدۀ آکادمی نوبل ادبیات در سال 2015 سوتلانا آلکسیویچ – سینا حشمدار

نوشته شده توسط سینا حشمدار. Posted in ویژه‌نامۀ سوتلانا الکسیویچ: برگزیدۀ نوبل ادبیات 2015

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

مرگِ خیال یا بستری برای همرنگ شدن با هژمونی رسانه‌ها

گمانه‌زنی در باب برگزیدۀ آکادمی نوبل ادبیات در سال 2015 سوتلانا آلکسیویچ – سینا حشمدار

 

در طی برگزاری جایزه نوبل تجربه ثابت کرده که برندۀ هر دورۀ این جایزه در رشتۀ ادبیات چندان از معادلات و احتمالاتی که هر ساله پیش برگزاری جایزه از سوی رسانه‌های گوناگون مطرح می‌گردد تبعیت نمی‌کند و تنها به نظرات داوران آکادمی نوبل باز می‌گردد و این آکادمی نشان داده در یافتن نویسندگان نه چندان شناخته شده دست توانایی دارد. همین چند دورۀ قبل بود که مون یان نویسندۀ چینی بهت و حیرت جهانیان را به همراه داشت، شخصی که حتا گفته می‌شد رابطۀ نزدیکی با نظام سیاسی چین داشته و هیچ‌گاه خود را درگیر اعتراض به سانسور و محدودیت‌های فراوانی که به نویسندگان دیگراندیش چینی اعمال می‌شده نمی‌کرده. ولی  برگزیدۀ امسال آکادمی نوبل سوتلانا آلکسیویچ جدای از اینکه نویسنده‌ای کمتر شناخته شده است از جنبه‌ای دیگر نیز انتخابی متفاوت است. او نویسنده‌ای بلاروسی‌ست که دیدگاه انتقادی‌ای چه نسبت به دولت کشورش و چه نسبت به اقدامات دولت‌های روسیه و شوروی سابق داشته و دارد. دامنۀ این انتقادات تا به حدی بوده که او در وطن خود مورد انواع آزار و اذیت‌ها و ممنوعیت‌های قرار می‌گیرد و در نهایت مجبور به ترک آنجا می‌شود. وجه بارز آثار این نویسنده غیر داستانی بودن آن‌هاست، در تمام سال‌هایی که نوبل ادبیات برگزدگان خود را معرفی می‌کند شاید تنها یکی دو نفر شاتس این را داشته‌اند که به دلیل آثار غیرداستانی به این جایزه دست پیدا کنند که معروف‌ترین مثال آن به چرچیل، سیاستمدار انگلیسی برمی‌گردد که برای نوشتن کتاب خاطرات‌اش موفق به دریافت این جایزه گردید.

آلکسیویچ در یکی از معروف‌ترین کتاب‌هایش به اسم «آواهایی از چرنویل» به سراغ کندوکاو در باب فاجعۀ انسانی‌ای که در چرنویل به وقوع پیوست می‌رود و با صدها بازماندۀ این فاجعه مصاحبه می‌کند. روایتی بسیار تلخ و گزنده و البته تاثیرگذار از مردمی که نیمی از عزیزان خود را در این فاجعه ار دست داده‌اند و بازماندگان نیز دیگر آن هرگز نمی‌توانند تا نسل‌ها بعد آن زندگی گذشته داشته باشند زیرا آن‌ها دیگر آدم نیستند، رادیواکتیواند! در کتابی دیگر از این نویسنده شاهدیم که او به سراغ سربازانی می‌رود که در جنگ روسیه با افغانستان شرکت کرده‌اند و به روایت‌های متفاوت و دردناکی از از این اتفاقات می‌پردازد. سربازانی که با آرمان‌های زیادی به جنگ آمده‌اند و پس از جنگ به انسان‌هایی شکست‌خورده و دردکشیده بدل شده‌اند. او در نخستین اثر خود روایتی دارد از زنانی که درجنگ جهانی دوم حضور داشته و جنگیده‌اند، زنانی که پس از جنگ هیچ کسی مایل نیست صحبتی دربارۀ آن‌ها مطرح کند و تنها اوست که روایتگر زندگی آن‌ها شده. آلکسیویچ مانند فالاچی روزنامه‌نگار نیست. او به آن شدتی که فالاچی خود را درگیر سیاستمدارن و زندگی آن‌ها کرده بود نکرده. روایت آلکسیویچ از فجایع انسانی شبیه به فردی نیست که از بیرون و با نگاهی که جهت‌گیری سیاسی خاصی دارد بخواهد به قضایا نگاه کند. او زنی‌ست که برای ه کتاب خود مدت‌ها وقت می‌گذارد. با افراد مختلفی وارد گفت‌وگو می‌شود و در نهایت سعی می‌کند ز منظر اول شخصی که خود به بخشی از آن درد بزرگ بدل گشته به روایت موضوع بپردازد. این نوع روایت که بازات عین به عین واقعیت بسیار متفاوت است از کا نویسندگانی که با همین هدف دست به خلق آثار ادبی بزرگ زده‌اند. نویسندگانی که تعداد آن‌ها آنقدر زیاد است که به نسل پس از جنگ جهانی دوم در آمریکا و اروپا مشهور شده‌اند تمامی قصد در روایت یک موضوع داشته‌اند، فجایع و بدبختی‌های جنگ ولی ابزار کار آن‌ها و نوع نگاه‌شان با چیزی که امروزه در آثار آلکسیویچ شاهدیم وتفاوت بوده است. سوال اصلی این است، چه پس زمینه‌هایی باعث شده که آکادمی نوبل این‌بار بر خلاف سنت معمول‌اش نه به سراغ قصه‌نویس، شاعر یا نمایشنامه‌نویسی آشنا و ناآشنا، که به سراغ فردی رفته که خود را روایت‌گر فجایع بشری می‌داند؟

 

روند رو به جلوی جامعۀ مدرن همواره تاثیرات مستقیمی بر فرهنگ جامعه داشته و یکی از بارزترین نمودهای آن را در سرعت رو به جلوی شکل‌گیری بسیاری از مفاهیم می‌توان مشاهده کرد. روابط انسانی به واسطۀ ابزار مدرن با سرعت بسیار بسیار بیشتری شکل می‌گیرند و مراتب خود را طی می‌کنند. رسانه‌ها با سرعت بسیار بیشتری اخبار را جمع‌آوری و منتشر می‌کنند و روند رو به رشد انواع تکنولوژی‌ها و علوم مختلف دارد از سرعت ارائۀ آن‌ها به بازار فروش جلو می‌زند. پیشی گرفتن چرخۀ تولید از سرعت زندگی انسان‌ها باعث بروز نوعی سرخوردگی و بی‌حوصلگی در انسان‌ها شده است، احساسی که فرد را مجبور می‌کند هرطور که شده خود را با جامعۀ اطرافش تطبیق دهد. هر خبری پیش از آنکه در بستر جامعه نفوذ کند محو شده و خبری جدید جای آن را می‌گیرد. در صنعت و چرخۀ تولید هنوز از ورود محصولی جدید به بازار آنقدری نگذشته که نسخه‌ای جدیدتر به بازار می‌آید.

این اتفاقات در هنر و ادبیات هم بی‌تاثیر نبوده و در این دوره شاهد آبژه‌های مختلف و متنوعی هستیم که به صریح‌ترین و علنی‌ترین شکل ممکن خود را به زندگی بشر تحمیل می‌کنند و در مدت زمانی کوتاه همه‌گیر می‌شوند و به همان سرعت محو می‌گردند. برای مثال اتفاقی که برای کوبانی افتاد. این اتفاق دردآور و تاثیرگذار به سرعت هر چه تمام‌تر به گفتار غالب اکثر رسانه‌های تصویری و مجازی تبدیل شد. عکس‌ها و گزارش‌های بسیاری سعی داشتند این اتفاق را از درون و بیرون پوشش دهند و در پشت تمام آن‌ها تنها یک تصویر وجود دارد، وجود زنان و مردان قهرمان و وطن‌پرستی که در مقابل دشمنی خونخوار قرار گرفته‌اند. مبارزۀ همیشگی خوبی و بدی و... جدای از ارزش‌گذاری دربارۀ چند و چون این اتفاق، مهم آن تصویر یگانه و واحدی‌ست که پس از روبه‌رو شدن مخاطب با چنین اتفاقی از طریق رسانه به ذهن‌اش متبادر می‌شود و تصویری که با سرعت زیاد و در حجمی عظیم از هر طرف به سمت مخاطب شلیک می‌شود و او چاره‌ای جز هماهنگ شدن مخاطب با هژمونی رسانه‌ای ندارد.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که اتفاقات وحشتناک و فجایع ضد انسانی بسیاری در آن رخ می‌دهد و با توضیحی که داده شد قدرت رسانه‌ها هر چه بیشتر از پیش به چشم می‌آید. حال وضعیت هنرمند در این موقعیت چگونه است؟ هنر و ادبیات همواره از ابژه‌های جهان پیرامون به عنوان بن‌مایۀ خلق یک اثر استفاده کرده و با درگیر کردن و پیوند آن با  عنصر خیال توانسته نه به تکرار واقعیت جهان پیرامون بلکه به خلق جهانی نو به موازات  آن بپردازد. زیبایی هنر با هر قرائت و خوانشی درست در همین نقطه قرار دارد. حال در این شرایطی که ترسیم کردیم و در جهان کنونی اگر امر واقعی بخواهد نه به عنوان ابژه‌ای برای خلق اثر که خود تمامن تبدیل به یک اثر مجزا بشود و اسم روایت غیرداستانی را به خود بگیرد موضوعی قابل تامل است که جای بحث دارد.

آلکسیویچ برای خلق آثار خود انواع تحقیقات میدانی مثل حضور و رویت منطقه و گفت‌وگو با تمام اشخاصی که به هر نحوی با موضوع ارتباط داشته‌اند پرداخته و به همین علت هم هست که نگارش هر کتابش زمانی بین دو تا ده سال  به درازا کشیده. او با نثری دلنشین و روایتی تاثیرگذار سعی در به عینیت درآوردن کامل روایتی داشته که تمامن مرتبط به جهان واقعی‌ست. حال وقتی آکادمی نوبل سراغ نویسنده‌ای با چنین مشخصاتی می‌رود و او را به عنوان برگزیدۀ سال خود انتخاب می‌کند فتح بابی می‌شود برای بحث دربارۀ این موضوع که آیا آیندۀ هنر و ادبیات با توجه به عناصری که در جامعه موجود هستند و بستر فکری مناسب‌اش قرار است هر چه بیشتر به سمت بازتولید واقعیت صرف برود؟ آیا هژمونی رسانه‌ای موفق خواهد شد مسیر رمان‌نویسی را به سمت گزارش‌نویسی با الهام از تکنیک‌های داستان‌نویسی عوض کند؟ در جهان کنونی و با سرعت هر چه بیشتر چرخه‌های تولید و توزیع، جایی برای تخیل نویسنده و جهانی که فراتر از جهان کنونی ماست وجود دارد و یا خوانندۀ کم حوصلۀ جهان امروز که عادت کرده در برابر واقعیات مطلق قرار بگیرد هنوز میلی به خواندن از جهان ایماژها دارد؟ آیا تخیل هنرمند اولین قربانی این کارزار نخواهد بود؟

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی