پرینت

چیزی به جای زندگی‌نامه - ترجمه: مینا حسین‌نژاد

نوشته شده توسط مینا حسین‌نژاد. Posted in ویژه‌نامۀ سوتلانا الکسیویچ: برگزیدۀ نوبل ادبیات 2015

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 


زندگینامه‌ی سوتلانا الکسیویچ از زبان خودش

ترجمه: مینا حسین‌نژاد

 

چیزی به جای زندگی‌نامه

من همیشه به دنبال ژانری بوده‌ام که بتواند به بهترین شکل ممکن تصویر ذهنی من از جهان را نشان دهد و چیزی که گوش‌هایم می‌شنود و چشم‌هایم از زندگی می‌بیند را در قالب خود جای دهد و آن را به دیگران منتقل کند. من مدام به این در و آن در می‌زدم تا وقتی که مقصودم را در جایی پیدا کردم که صداهای انسانی از خودشان سخن می‌گویند. مردمان واقعی در کتاب‌های من در مورد مهم‌ترین وقایع عمرشان صحبت می‌کنند: جنگ، فاجعه‌ی چرنوبیل و سقوط یک امپراطوری. آنها به همراه هم، به صورت شفاهی و در قالب گفتار، تاریخ کشورشان را ثبت و ضبط می‌کنند؛ تاریخی که تجربه‌ی مشترک آن‌ها بوده‌است. هنگامی که هر زن و مردی، داستان خودش را در قالب کلمات بیان می‌کند این اتفاق می‌افتد.

اسناد، ما را به واقعیتی اثبات شده و بکر نزدیک‌تر می‌کنند. پس از بیست سال درگیری با اسناد و مدارک و پرونده‌ها و نوشتن پنج کتاب بر اساس آنها با صراحت تمام اعلام می‌کنم که هنر، در فهم و درک بسیاری از موضوعات انسانی شکست خورده است.

اما من فقط یک تاریخچه‌ی خشک و خالی از وقایع و حقایق را بر روی کاغذ ثبت نمی‌کنم، من در حال نگارش تاریخچه‌ای از احساسات و عواطف بشری هستم. در دوران وقوع آن حادثه، مردم به چه چیزهایی فکر می‌کرده‌اند، چه آگاهی‌هایی به دست آورده‌اند و در آن دوران سیاه به یاد چه چیزهایی می‌افتاده‌اند. به چه چیزهایی باور داشته‌اند، تردید و بدگمان بوده‌اند یا چه خیلات مشوش، ترس‌ و یا آرزوهایی را تجربه می‌کرده‌اند. غیرممکن است که کسی بتواند همه‌ی این جزئیات جماعتی واقعی را با هر توانی در خیال خود بپروراند و آن را خلق کند. ما به سرعت فراموش می‌کنیم که ده یا دوازده یا پانزده سال قبل به چه چیزهایی علاقه‌مند بودیم.گاهی اوقات ما از گذشته‌ی خودمان شرمنده هستیم و سعی می‌کنیم تا مانع از پذیرفتن این شویم که در حقیقت امر چه اتفاقاتی برای ما افتاده است. هنر ممکن است دروغ بگوید اما اسناد و مدارک هرگز این کار را نمی‌کنند. اگرچه آنها هم تحت تأثیر امیال و خواسته‌های شخصی که توسط او تولید شده، قرار دارند. من کتابهایم را بر اساس هزاران صدا، هزاران تقدیر و هزاران پاره از زندگی‌ها و بودن‌هایمان تدوین کرده‌ام. هرکدام از آنها سه یا چهار سال از من وقت گرفته‌اند و برای تک به تک آنها با پانصد یا هفتصد نفر ملاقات کرده‌ام و گفتگوهایمان را ضبط کرده‌ام. سرگذشت من، سه نسل را از سر گذرانده است. با خاطرات مردمی که شاهد انقلاب 1917بودند آغاز می‌شود و سراسر جنگ‌های جهانی و دوران استالین و گولاگ را می‌گذراند تا به امروز برسد.

نخستین کتابم «چهره‌ی غیر زنانه‌ی جنگ» است

بیشتر از یک میلیون زن که در شوروی می‌زیستند، در خطوط مقدم، عملیات نظامی را پیش می‌بردند. سن آنها در حدود پانزده تا سی سال بود و استاد عملیات نظامی حرفه‌ای گوناگونی بودند. خلبان بودند، راننده‌ی تانک و مجهز به مسلسل و اسنایپر و خیلی چیزهای دیگر. زن‌ها فقط در جنگ‌های پیشین، پرستار و دکتر نبودند. هرچند که مردان پس از پیروزی این چیزها را فراموش کردند و این افتخار را از زن‌ها دزدیدند..

در کتاب من، زنان در مورد آن بخش‌هایی از جنگ حرف می‌زنند که مردان هرگز صحبتی در مورد آن نکرده‌اند. ما هیچ چیزی در مورد بسیاری از واقعیات جنگ نمی‌دانستیم. هنگامی که زنان در مورد سیمای متفاوت آن صحبت می‌کردند، مردان از قهرمان بازی‌های خودشان می‌گفتند. حرف زنها چیز دیگری بود. مثلاً اینکه راه رفتن در امتداد زمینی که با جنازه‌ها فرش شده است چقدر وحشتناک است. اجسادی که شبیه سیب‌زمینی‌ها، روی زمین ریخته‌اند و همه واقعاً جوان هستند. همه‌ی آنها، چه آلمانی باشند و چه روس، شما را متأثر می‌کنند. پس از جنگ، زنها مجبور بودند جنگ دیگری را از سر بگذرانند. آنها کارتهایی که هویت نظامی آنها را نشان می‌داد و اسنادی که جراحات و آسیب‌های بدنی‌شان را فاش می‌کرد، مخفی کرده بودند تا بتوانند ازدواج کنند.

دومین کتابم «آخرین شاهدان»نام دارد.

این کتاب، خاطرات جنگ از زبان کسانی است که در آن دوره، هفت تا دوازده سال سن داشتند. جنگ از زاویه دید کودکان معصوم توصیف می‌شود.

سومین کتاب «پسران زینکی» است.

این کتاب در مورد جنگ ده ساله‌ی شوروی و افغانستان است. بیشتر از صد نظامی که در این جنگ شرکت داشته‌اند و مادران و بیوه زنانی که پسران و شوهرانشان را از دست داده‌اند، داستان خود را در این کتاب تعریف می‌کنند. ما در مورد جنگ تن به تن میان غرب و شرق که در نهایتِ ظلم و نا امیدی اتفاق افتاده است بیشتر می‌فهمیم. این که جنگ به چه صورت بود، مردم در مورد آن چه فکر می‌کردند، چگونه آنها یکی مثل خودشان را می‌کشتند و چگونه برای زنده ماندن، دست و پا می‌زدند. «حتی گذشت زمان در آن جنگ، جور دیگری بود، تقویم متفاوت خودش را داشت. انگار که دویست سال به عقب برگشته باشی.»

پس از فاجعه‌ی چرنوبیل ما در حال زندگی در یک جهان متفاوت هستیم. در حقیقت دو فاجعه‌ی عظیم به فاصله‌ی اندکی از هم روی دادند. یکی حادثه‌ی چرنویل و دیگری زمانی اتفاق افتاد که سوسیالیست‌ها با شکست خود کشور را به فروپاشی کشاندند. اتفاق دوم در زیر سایه‌ی چرنوبیل رنگ باخت زیرا ما در آنجا به توجه زیادی نیاز داشتیم. چیزی که در چرنوبیل اتفاق افتاد، بزرگترین فاجعه‌ی انسانی جهان بود و ما نخستین افرادی بودیم که باید با این رخداد روبه‌رو می‌شدیم. مساله‌ای که تا به امروز با آن زندگی کرده‌ایم و هنوز هم مدام برای ما پیشامدهای ناگواری اتفاق می‌افتد: ساختار بدن ما، سیستم خونی و مسائل ژنتیکی هر کدام از افراد چرنوبیل تغییر کرده است و شکل ظاهری آدم‌ها و شباهت‌هاشان به مرور عوض می‌شود. هنوز راه حلی برای درمان این مسئله پیدا نشده چون اولین تجربه‌ی بشری در برخورد با مواد رادیواکتیویته بود.

برای درک بهتر اینکه چه بلایی بر سر ما آمده به ابزار و تجارب جدیدی نیازمند هستیم که هنوز در دسترس نیستند.ما هنوز درست متوجه دشمنی که در آینده قرار است به سراغ‌مان بیاید نشده‌ایم: رادیواکتیو. حتا در کلماتی که بیان می‌کنیم و احساسات‌مان درست به بلایی که سرمان خواهد آمد و اوج دردی که کشیده‌ایم واقف نشده‌ایم و حتا تاریخ هم چیز زیادی از ما نخواهد گفت. راستش را بخواهید، دانش و آگاهی ما از مصیبتی که بر سرمان سوار شد، ذره‌ای عمیق‌تر نشده است و هنوز سرِ خانه‌ی اولمان ایستاده‌ایم و مبهوت این ماجراییم. فاجعه‌ای که در چرنویل اتفاق افتاد بسیار بدتر از تبعید شدن و بیگاری در سیبری و یا حتا هولوکاست بود.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی