پرینت

کوبو ابه، تاثیر یا تقلید؟-فردین توسلیان

نوشته شده توسط فردین توسلیان. Posted in ویژه‌نامه‌ی کوبوآبه

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

کوبو ابه، تاثیر یا تقلید؟
فردین توسلیان

کافکا در جایی می گوید: « مقصدی وجود دارد اما راهی به سوی آن نیست. آنچه ما راه می‌نامیم، تردید است. »
این نوع نگاه را شاید بتوان زمینه مشترک تمام پوچ انگاران، در نگرش به هستی و دغدغه‌های آن دانست. نگاهی که همزمان با پا گرفتن عصر مدرنیته، جهان ِ فکری نویسندگان را سخت به خود مشغول ساخت و در مکاتب مختلف ادبی، جایگاه خود را محفوظ  نگاه داشت.
در طول جنگ جهانی دوم و پس از آن، جامعه‌ی ادبی به برخورد عمیق‌تری با «بحران هویّت» برخاست. پا گرفتن مستحکم‌تر از پیش ِ اگزیستانسیالیسم و نهیلیسم توسط متفکران آن دوره و نقد و بررسی جدی‌تر آثار فلاسفه‌ای چون نیچه، هایدگر، کیرکگور و نویسندگانی چون داستایوفسکی، کافکا و... از شواهد بارز این امر بود. سیطره‌ی این تفکرات در آثار نویسندگان برجسته این دوران چون اونامونو، سارتر، کامو، ولف، آلن پو و بسیاری دیگر به وضوح قابل مشاهده است. به سبب مرکزیت غرب و خصوصا فرانسه در تولید تفکرات و تئوری‌های ادبی آن دوران، سایر کشورها تحت تاثیر این تفکرات، به بومی کردن آن در آثار و نگرش خود می‌پرداختند. در واقع سایر نویسندگان، الهام گرفته از این تئوری پردازی‌ها و در جریان  یکی از مکاتب ادبی و سبک‌های روز به نوشتن دغدغه‌های خود می‌پرداختند. مطلبی که سخت می‌شود به کتمان آن پرداخت، زیرا نزدیکی و شباهت این اثار در مضمون- البته با در نظر گرفتن استقلال شخصیت  و تفکر برای هر نویسنده- از دید مخاطبان پنهان نیست.
کشور ژاپن و نویسندگانش هم از این امر مستثنا نبودند. بی‌شک ژاپن یکی از بزرگترین قربانیان جنگ‌جهانی دوم بود که مردمش، خسارات مالی و روانی سختی در طی آن متحمل شدند. خصوصا اینکه در روایتی می توان ژاپن را یکی از آغازگران جنگ جهانی دوم هم دانست. مسئله‌ای که با حمله ژاپن به منچوری پایه گذاری شد و از استارت‌های اولیه جنگ هم گردید. این اثرات جامعه مبهوتی را نتیجه داشت که در مواجهه با ویرانی‌ها، برای باز ایستادن، نیرو و توان دوباره‌ای می‌خواست. با پایان جنگ و احیای دوباره ژاپن، عرصه هنر آن نیز جانی دوباره به خود گرفت. عرصه‌ای که با فیلم سازانی چون کوروساوا، معمارانی چون تادائو آندو و نویسندگانی چون کنزابورواوئه رونق تازه‌ای در خود مشاهده کرد.
کوبو آبه نیز  یکی از نویسندگان دوران پس از جنگ  ژاپن است که تحت تاثیر فضای پس از جنگ و الهام گرفته از مکاتب و تفکرات روز ادبی دنیای غرب، به آفرینش ادبی در شخصیت فکری خود پرداخت. نویسنده‌ای که بی‌شک، شهرت جهانی‌اش را مدیون اقتباس سینمایی هیروشی تشیکاهارا،فیلمساز ژاپنی، از رمان " زن در ریگ روان" و جوایز بین‌المللی کسب شده توسط فیلم است. اتفاقی که دلیل روی آوردن مخاطبان به ترجمه این اثر و دیگر آثار وی گردید و پس از آن هم، تب ِنقد و بررسی آثارش را شکل داد. مانند دیگر نویسندگان شرقی عصر مدرنیته، آثار کوبه آبه نیز در مقام قیاس با آثار برجسته غرب قرار گرفت و اکثریت منتقدان، او را تحت تاثیر فلسفه اگزیستانسیالیسم و سبکش را ملهم از آثار کافکا می دانستند.
اما دنیای هنرمندان آسیای شرقی، فارغ از تاثیر پذیری‌های لاجرم از مطالعات ادبیات روز، همواره دارای استقلال شخصیتی خاصی است که شاید در سینما و موسیقی، به علت کثرت آثار، به مراتب بیشتر به چشم آمده است. در میان نویسندگان نیز می توان با قیاس ایده‌های شکل‌گیری داستان و فرم آن، به این مهم دست یافت. شاید کوبو آبه در مضمون نوشته‌هایش، همان دغدغه‌ها را بیان کند اما نوع بیانش، رنگ و بوی خاص نگاه هنرمندان شرق را دارد.
در رمان "زن در ریگ روان"، آبه اقتباس بی‌نقصی از داستان اسطوره‌ایِ سیسیفوس ارائه می‌دهد که قطعا، سر منشائی غربی را داراست. اما همین اقتباس، به شکلی بومی شده چنان در فرم و محتوا پیاده می‌شود که زاویه دیدی جدید به این اسطوره را معرفی می‌نماید. آبه بدون به قضاوت نشستن‌، دغدغه‌ای کلیشه‌ای را در شکل منحصر به فردی ارائه می‌دهد که در مسیر آن، به‌هیچ‌وجه اثری از رای مولف و نتیجه گیری نمی‌بینیم. در واقع آبزوردیسم داخل این اثر پیاده سازی شده و فرم کشدار و خسته کننده‌ی آن، از مهم ترین دلایل اثبات آن است. افزون بر آن عدم قطعیتی در تمام روایت وجود دارد ، که نشان دهنده‌ی لاینحل ماندن اصل مضمون فلسفی آن است.این مسئله شاید ابتدا بی اهمیت بنظر برسد، اما با قیاس کوچکی، متوجه می‌شویم که در آثار غربی، همواره در  داستان‌هایی از این سبک، حضور فعال نویسنده ملموس است و همچنین، در انتهای اثر هم راه کاری برای فرار از این بحران توسط شخصیت ها ارائه می‌گردد. بعنوان مثال در مسخ ، فرار؛در استفراغ، هنر و ادبیات؛ و  در بیگانه مرگ ؛ اما در اثر کوبو آبه روند دور و تسلسل نامیرایی‌ای دارد که در بطن داستان، عینا همان دنیای سیسیفوسیسمی را طراحی می کند. تفاوت آشکار آنجاست که آبه، دقیقا در نقش یک داستان نویس عمل می کند اما اکثر سرآمدان ادبیات آبزوردیسم و اگزیستانسیالیسمِ غرب، تئوری پردازان و فیلسوفانی بودند که نظریات خود را در قالب یک اثر ادبی ارائه می دادند.
کوبو آبه در فرم و محتوا نیز منش خاصی ارائه می دهد.داستان او دارای میزانسن‌ها و دکوپاژهای قابل تصوری است که درهماهنگی فرم و محتوا، تاثیر به سزایی دارند.این ویژگی را شاید بتوان از علاقه‌ی وی به ادگار آلن پو دانست، اما در هر صورت در اثر او، لوکیشنی مطرح می شود که خودش در همان راستای پوچی شکل گرفته است. فضا سازی سورئال،تخیلی و دلهره‌آور داستان، با گودال‌هایی شکل می‌گیرد که از ماسه تشکیل شده‌اند. ماسه‌ای که از نظر منطقی، نمی‌توانند تحت زاویه‌ای بیشتر از 30 درجه قرار بگیرند! در واقع اصل لوکیشن داستان، نمود منطقی و رئال ِ بیرونی ندارد و این موضوع در دانایی کامل نویسنده، به این آبزوردیسم دامن می زند.مطرح کردن هدف فروش شن و ماسه به شرکتهای ساختمان سازی نیز موضوعی سراسر پوچ است،زیرا این مسئله نیز برهانی بر آن وضعیت دهکده و سکنه‌اش نمی باشد و مهمتر  و اثر گذار‌تر از آن، دیالوگی که ما بین مرد و زن اتفاق می افتد؛ اینکه آیا او برای زنده ماندن بیل می زند یا برای بیل زدن، زنده است؟ این سوال دقیقا اصل ِهمان فلسفه ی ماهیت وجودی است که کوبو آبه تحت تاثیرآن می باشد و در سراسر کتاب، با همسان سازی و هماهنگی روایت، شخصیت ها، لوکیشن، لحن و کنش‌های داستان به بیان آن می‌پردازد. بیانی که در نهایت هم، پس از درگیری مخاطب با مقوله‌ی تله‌ی آب و "امیدواری" ، کلیدی که در اکثر آثاری که به این سبک وجود دارد، با وفق پذیری پوچی همراه می شود که مخاطب را بین زمین و هوا معلق نگاه می دارد.
موارد ذکر شده‌ی بالا نه در مقام قیاس درون مایه،بلکه در اثبات شخصیت مستقل یک رمان و یک نویسنده، نسبت به سایر نویسندگان و متفکران هم گونه اش است. بی شک تردیدی در شاهکار بودن بسیاری از اثار نویسندگان این سبک و ماندگاری بی زوال آن ها در اذهان نیست. در مورد "کوبو آبه" هم بدلیل اینکه تنها یک رمان و یک مجموعه شامل 5 داستان کوتاه و یک خلاصه رمان در کشور ما به‌چاپ رسیده است، جا برای شرح کلی تر راجع به دنیای نویسنده و سبکش نمی باشد. اما همین آثار هم کافیست تا دور نمای کلی ذهن نویسنده برای مخاطب مشخص گردد. خصوصا اینکه "زن در ریگ روان" شاید شاخص‌ترین اثر وی محسوب گردد که باعث مقایسه‌اش با موراویا و کافکا  و پو و امثالهم در دیدگاه منتقدان غربی گردیده است. مسئله ای که در داستان‌های کوتاهش کمتر به چشم می‌خورد و بیشتر ایده محوری و مضامین اجتماعی و بعضا سیاسی، در آنها پر رنگ تر است.
در مجموع باید گفت نگاه فرهنگ شرق و تربیت خاص آن، برداشت خاصی از گفتمان‌های غرب در بر داشته که در آثار مختلف هنری عرضه گردیده است.  کوبو آبه یکی از آن هنرمندان است که در این نوشته کمی از نقاط قوت کارش بررسی گردید و شاید روزی در جای دیگر، کمی از نقاط ضعف آن و معایب آن نیز سخن به میان آوریم. به این امید که آثار بیشتری از ادبیات مدرن شرق و خصوصا دوران پس از جنگ جهانی دوم به فضای ادبی کشورمان وارد شود.

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی