پرینت

مارگریت دوراس و اصالت رنج-مونا طالشی

نوشته شده توسط مونا طالشی. Posted in ویژه‌نامه مارگریت دوراس

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

به نظر می‌رسد انتشار درجه صفر نوشتار در ده‌ی پنجاه میلادی، همچنین رمانهایی نظیر «پاک‌کن‌ها» اثر آلن رب گریه در سال 1953 پایه‌های نقد و رمان سنتی فرانسه را فرو ریخت. از این نظر این آثار مکمل همدیگر بودند.چنانکه نویسندگان رمان نو برای رولان بارت همواره نویسندگانی مثال زدنی بودند.
در واقع نویسندگان رمان نو نسلی از نویسندگان بودند که با طرد زمان سنتی، چهارچوب قصه و شخصیت نوع جدیدی از رمان را به وجود آوردند. اشتراک آنها در طرد بود. به همین دلیل بنا‌بر روایتی آنها مکتبی را تشکیل نمی‌دادند ، بلکه مشترکا مکتبی را به هم می‌ریختند. چنانکه رب گریه در تحلیل رمان نو گفته دنیای نو پر از قضایای متناقض است، انسان در محاصره اشیا است و با ابهام به آنها نگاه می‌کند. نگاه او به پس ظاهر اشیا نفوذی ندارد.
همچنین رب گریه معتقد است دلالت دنیای پیرامون ما، دیگر نسبی و موقت و متناقض و هر آن مورد انکار است، بنابر‌این اثر هنری چگونه می تواند مدعی ارائه دلالتی گردد؟ قصه نو یک پژوهش است، پژوهشی که دلالت‌های خود  را به تدریج می‌آفریند.
به گفته‌ی آنان زندگی سیاسی پیوسته ناگزیرمان می‌سازد دلالت‌هایی نظیر دلالت‌های اجتماعی، تاریخی و اخلاقی را شناخته انگاریم اما برای هنرمند هیچ چیز پیشاپیش شناخته نیست. پیش از اثر چیزی وجود ندارد. نه یقینی هست نه نظریه‌ای و نه پیامی.
تنها چگونگی گفتن و طرز بیان طرح نویسندگی را تشکیل می‌دهد.
کمی بعد نظریات این نویسندگان به دنیای سینما نیز راه پیدا کرد و فیلم‌های ماندگاری آفریده شد. فیلم «سال گذشته در مارین باد» ساخته آلن رنه ازاین جمله است. همچنین فیلم «عشق من هیروشیما» که فیلم نامه‌ی آن را مارگریت دوراس نوشته است. شخصیت زن و مرد این فیلم چیزی جز اصالت تصویر نیستند و ایجاد زبانی بصری برای سینما را دنبال می‌کنند. در سینما نیز دوراس چشم خاموش دوربین را مولف می‌داند.
اگرنظریاتی از این دست را پایه‌ی شکل‌گیری رمان‌های دوراس و نظریات او درباره ادبیات بدانیم کمی به درک رمان‌ها و فیلم‌نامه‌های او نزدیک شده‌ایم. شخصیت‌های دوراس به دلیل تازه باب شدنشان در ادبیات زیبا هستند. به دلیل اصالت وجودی و از نو آفریده شدنشان. به عنوان مثال شخصیت عاشق تنها در رمان عاشق وجود دارد و یک‌بار در همان رمان آفریده شده‌است. دوراس نوعی لذت خواندن را ایجاد می‌کند که کاملا بر پایه‌ی آشنایی زدایی است. همچنین در رمان شیدایی لل.و.اشتاین دوراس تنها به وسیله‌ی ضعفی که در شخصیت تعبیه کرده ما را دچار همدردی و همذات‌پنداری با او می‌کند. از طرفی زیست‌بوم دوراس و فضایی که از آن الهام گرفت نیز بر شگرف بودن ادبیات او بی تاثیر نیست. «سدی در برابر اقیانوس آرام» چهره‌های بومی زندگی دوراس شبیه مادر را مطرح می‌کند. زندگی در مستعمره‌ی هند و چین و تجربیاتی که دوراس از زندگی در آنجا یافته، در برخی از رمان‌هایش جلوه کرده‌است.
همچنین رمان‌هایی نظیر «درد» و «نوشتن همین و تمام» پهنه‌ای دیگر از رنج نویسندگی رانمایان می‌کنند و نوع نگاه ویژه‌ی دوراس به این مسائل را باز می‌نمایاند {نوشتن همین و تمام به موضوع بازگشت یک اسیر یهودی از اردوگاه نازی‌ها می‌پردازد.}
به نظر می‌رسد تنها با چراغ ادبیات می‌توانیم به آثار نویسندگانی چون دوراس راه یابیم. چراکه آثار این نویسندگان رد پای خود را در ادبیات می‌جویند و بستری برای ادامه‌ی منطقی ادبیات مهیا می‌کند. از آنجا که دوراس نویسندگی را به عنوان موضوعی خارج از خود دنبال نمی‌کند و معیارهایی بیرونی برای آن نمی‌طلبد با چشم نهان‌بین جهان را می‌بیند و این امر توصیفات او را سرشار از بداعت می‌کند. زنانگی دوراس را نباید خارج از هنر او پنداشت بلکه نوع نگاه او به زن برای شخصیت‌های زن رمان‌هایش پایه‌ای سوژگانی می‌آفریند که بی سابقه بوده است.
حس غالب رمان‌های دوراس اضطراب است. ضعف انسان در مقابل خاطره، ضعف انسان در برابر نوستالژی، ضعف انسان در مقابل عشق از جمله مضامین رمان‌های اوست. در واقع آنچه دوراس در روایت‌هایش ایجاد می‌کند نوعی غیاب است طوری که کلمات غیاب سوژه را تکرار می‌کنند و اینچنین است که رمان‌های دوراس سهم عظیمی در درگیری عاطفی مخاطبانش دارند چرا که در پی ارتباطی وجودی هستند ارتباطی که دوراس از وجود خود می‌سازد.
در رمان های دوراس به نظر می‌رسد اشیا از ذات‌باوری رمان کلاسیک رها شده‌اند و نوع دیگری از نگاه را می‌طلبند و نوعی آشنایی‌زدایی را در کاربرد زبان به وجود می‌آورند که این خصوصیت در کلیه‌ي آثار موسوم به رمان نو قابل ردیابی است. چنانکه رب گریه گفته است: «بخش پنهان مولف اصالت خود را به زبان و اشیا می‌دهد، در آثار من انسان همه چیز را وصف می‌کند اما انسان همه‌چیزدان نیست و نگاهش به کنه اشیا نفوذ نمی‌کند. در واقع نویسنده حرفی برای گفتن ندارد»
بنابراین این آثار و از جمله نوشته‌های دوراس بیش از هر چیز جوابیه‌ای به جریان صفر نوشتار است به نظر این نویسندگان چنانچه بارت نیز اذعان دارد نویسنده واقعی حرفی برای گفتن ندارد تنها شیوه‌ای برای گفتن دارد، نویسنده باید جهانی بیافریند اما جهان از هیچ آغاز می‌شود.

مونا طالشی

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی