پرینت

مروری بر آثار و زندگی آرتور شنیتسلر-ترجمه:فائزه اثناعشری

نوشته شده توسط فائزه اثناعشری. Posted in ویژه‌نامه‌ی آرتور شنیتسلر

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

منبع زبان اصلی

آرتور شنیتسلر  فرزند یوهان شنیتسلر ، پزشک برجسته¬ی اتریش- مجارستانی(1835-1993) و لوییز مارکبریتر (1838-1911)بود. پدرِ مادرش هم پزشک بود. بنابراین خانواده مسلم می دانستند که آرتور  باید در مدرسه ی مشهور پزشکی وین درس بخواند و  حرفه¬ی خانوادگی را ادامه دهد.  در نوجوانی اشعارش در روزنامه های مهم چاپ شدند. او از همان زمان در نواختن پیانو چیره¬دست بود. شنیتسلر در 1879 در دانشگاه وین تحصیل پزشکی را آغاز کرد و در سال 1885 فارغ¬التحصیل شد. یک سال بعد در بیمارستان عمومی وین مشغول به کار شد. برادربزرگترش ژولیوس  ، جراح بود و خواهرش  ژیسلا نیز، که پنج سال از او کوچک¬تر بود با مارکوس هایک  که او هم پزشک بود ازدواج کرد. آن طور که شنیتسلر در یادداشت¬های روزانه¬اش آورده، او همواره حرفه¬ی پزشکی را با خصویات روحی خود نامتجانس می دانست. با این که پزشکی به او بینشی منحصر به فرد بخشید و ذهنش را روشن کرد، به باور خودش با "طبیعت هنری" او تناسبی نداشت( خاطرات،9 می 1886).  شنیتسلر در کلینیک پدرش به کار مشغول بود و به او در ویرایش مجله¬ی پزشکی¬اش کمک می کرد،  تا این که مرگ پدر در 1893 به او فرصتی داد تا کلینیک را رها کند.

اما گریز از تسلط پدرسالارانه دشوار بود. شنیتسلر یک سال بعد از مرگ پدرش، دچار توهم شنیداری شد. صداهایی می¬شنید که درگوشش جملاتی نامفهوم را زمزمه می کردند. تنها صدای مشخص از میان آن¬ها، صدای پدرش بود (24خاطرات، اکتبر 1894). دو سال بعد، او دچار عارضه ی وزوز گوش شد که تا آخر عمربا او همراه بود. عجیب نیست اگر میان بیماری شنیتسلر و این که او هرگز در طول حیات پدرش صدای او را نشنید، ارتباطی روانشناختی را متصور شویم. چون شنیدن این صداها دقیقا پس از مرگ پدرش آغاز شد.

شنیتسلر پس از مرگ پدرش پزشکی را رها کرد. دیگر فقط چند بیمار خصوصی را می¬پذیرفت و به نوشتن روی آورده بود. او نسبتا دیر به دنیای ادبیات وارد شد. اولین نمایشنامه¬اش وقتی 31 ساله بود روی صحنه رفت. اما موفقیت¬های زود هنگامش به سرعت او را به نویسنده ای معتبر تبدیل کرد. او را بیشتر با آناتول ( 1888-91) مجموعه نمایشنامه¬ای درباره¬ی یک وینی جوان و  لاس زدن  ، یک تراژدی عاشقانه که در 1984 نوشته شد، می شناسند.

آثار بعدی¬اش از نظر فرم چنان بدیع بود که  او را در رده¬ی پیشگامان مدرنیسم ادبی قرار داد،  و از نظر محتوا چنان هزلی  که سانسور، تعقیب حقوقی، و شکایت را برایش به دنبال داشت. آرتور شنیتسلر در 19 نوامبر 1917 در یادداشت¬های روزانه¬اش می نویسد: "کارهیچ نویسنده ای به اندازه ی من مورد سوء استفاده قرار نگرفته است." در درجه¬ی نخست در میان آن¬ها نمایشنامه ی رقص دسته¬جمعی   است که در 1896-7 نوشته شد و داستان کسی که فقط شجاع بود  که در استفاده از تک¬گویی درونی،  بر اولیس جیمز جویس  مقدم است.

او تا روز مرگش در 1931، مجموعه¬ای از نمایشنامه¬ها و داستان¬هایش  را که  دو رمان حجیم را هم در بر می¬گرفت منتشر کرد. انتشار این آثار  به او جایگاهی متسحکم نه تنها در میان نویسندگان وین؛ بلکه در میان نویسندگان مهم آلمانی زبان جریان مدرنیسم  بخشیذ.

در چند دهه¬ی¬ اخیر، انتشاراتی¬های مهمی آثار شنیتسلر را دوباره منتشر کردند. در 1968 یک اتوبیوگرافی از او که درباره ی دوره¬های نخست زندگی اش بود با نام "جوانی من در وین" منتشر شد. اما کشف یادداشت¬های روزانه¬ی  او اتفاق مهم¬تری بود. محققان به خوبی از وجود خاطرات دست نویس او مطلع بودند، اما هیچ سرمایه گذاری برای انتشار آن ها پیدا نمی¬شد، تا این که آکادمی اتریشی علوم موافقت کرد که از چاپ نسخه¬ی کامل یادداشت¬های روزانه حمایت کند. این خاطرات از سال 1879 آغاز می شوند، وقتی که شنیتلر 16 ساله بود و تا 19 اکتبر 1931 ، یعنی دو روز پیش از مرگ او ادامه دارند. این یادداشت¬ها 8000 صفحه هستند.  با محاسبه¬ای ساده می توان دریافت که طی 52 سال، او 16079 روز را  ثبت کرد. بسیاری از نوشته¬هایش تنها ثبت کوتاه فعالیت های شنیتسلر،  دیدارهای اجتماعی¬اش، نمایش¬هایی که می دید یا کتاب¬هایی که می خواند هستند، اما باقی نوشته¬ها ما  را با ی احساسات و نظرات شنیتسلردرباره ی دوستان و اطرافیانش آشنا می¬کنند. بعضی نظریات ثابتش درباره-ی بنیان های روانشناختی و وضعیت معمولا پیچیده ی روابطش نیز در خاطراتش منعکس است. جزئیات روابط پیچیده و متعددش با زنان گوناگون نیز در این نوشته¬ها آمده¬اند. یادداشت¬های روزانه¬ی او او طعم شخصی قدرتمندی دارند و منبعی ارزشمند برای تاریخ ادبیات و فرهنگ هستند. این خاطرات حامل  معنایی درباره¬ی چگونه زیستن شنیستلر هستند. در مطالعاتی که اخیرا درباره¬ی شنیتسلرانجام می¬شود از این یادداشت¬ها کمک گرفته می¬شود .

شنیتسلر رویاهایش را نیز ثبت می¬کرد.  بیش از 600 رویا دردفتر خاطرات او ثبت شده اند و آن را به منبعی ارزشمند از تجربیات شنیتسلر، نه از جهان بیرون، که از ضمیر ناخودآگاهش تبدیل کرده¬اند.

شنیتسلر حتی وقتی که به طور تمام وقت به عنوان پزشک به کار مشغول شده بود، بیش از هر چیز مجذوب روان شناسی بود. توجه شنیتسلرنیز مانند فروید به مطالعات  ژان مارتین کارکوت  در پاریس درباره ی خواب مصنوعی جلب شده بود. با پذیرش این شیوه، او موفق به درمان بعضی انواع فلج تارهای صوتی شد(مواردی که بیماران صدایشان را بدون هیچ دلیل فیزیولوژیکی از دست می دادند). او کارش را با اعمال بیهوشی موضعی و انجام عمل جراحی  جزئی ادامه داد، کارهایی مثل هیپنوتیزم کردن و بعد کشیدن دندان بیمار. به علاوه او با شیطنت از بیماران تحت هیپنوتیزم  می¬خواست که او یا همکارش را به قتل برسانند. البته از قبل مطمئن می شد که هیچ سلاح یا وسیله ی خطرناکی در دسترس بیمار قرار نداشته باشد. عجیب نبود که چنین شیوه¬هایی با انتقاد روبه¬رو شدند و او هیپنونیتزم را رها کرد.  بعد از آن توجه شنیتسلر  به آن¬چه که دیگر وینی هم¬عصرش، هوگو فون هوفمنستال  آن را "قلمرو غارمانند وجود" نامیده بود جلب شد. این علاقه در داستان های Lieutenant  Gustl و  Fraulen Else ( 1924) که بر تک گویی های درونی تاکید می کند آشکار است. Fraulen Else  زن جوانی را در آخرین ساعات زندگی¬اش و پیش از این که دست به خودکشی بزند روایت می¬کند. جست-وجو در ناخود آگاه در داستان رویا(1926) و آخرین داستانش، پرواز به  سوی تاریکی (1931)  که از درون ذهن مردی روایت می شود که در حال ابتلا به پارانویا است، نیز آشکاراست.

درباره¬ی شباهت¬های میان کار شنیتسلر و فروید بسیار گفته شده است. مشهورترین آن¬ها سخن خود فروید است. در شصتمین سالگرد تولد شنیتسلر، فروید برایش نامه ای اعتراف¬گونه فرستاد که توضیح می¬داد که او همواره از شنیتسلر دوری می¬کرده، چون احساس می¬کرد که شنیتسلر نسخه¬ی دومی از اوست و عقایدش به طرزی عجیب با عقاید او منطبق است: " قطعیت گرایی تو همانند شکاکیتت، چیزی که مردم ممکن است نامش را بدبینی بگذارند، شیفتگی تو نسبت به واقعیت  ناخودآگاه و انگیزش¬های غریزی در انسان، آن¬طور که تو سنت¬های فرهنگی جامعه مان را کالبدشکافی می کنی، جای گیری تمام اندیشه¬هایت بر روی  دو قطب عشق و مرگ، تمام این¬ها در من احساس آشنایی بر می-انگیزد." شنیتسلر خود  کارهای فروید را دنبال می کرد. او تفسیر رویاهای فروید را به محض انتشار مطالعه کرد. به علاوه، از آن جا که هر دو به  اجتماع بزرگ  وینی های تحصیلکرده و لیبرال از خانواده های یهودی تعلق داشتند، ارتباطات شخصی زیادی هم با داشتند. ژولیوس، برادر شنیتسلر، هر شنبه با فروید ورق بازی می کرد و شوهر خواهرش   مارکوس هایک همان پزشکی بود که رشد سرطان در فک فروید را تشخیص داد. در 16 ژوئن 1922، فروید شنیتسلر را به خانه¬اش دعوت کرد. آن دو پس از آن هم دیدارهای بسیاری با هم داشتند. فروید در نامه¬ای به شنیستلر می¬نویسد:" احساس من این است که تو از راه  شهود- البته شهودی که نتیجه¬ی  مطالعه¬ی عمیق است- تمام آن چه را که من با کار سنگین و سخت روی اشخاص یاد گرفتم، دریافته¬ای."   اما شنیتسلر دلسردی ناگهانی¬اش نسبت به فروید را را با نوشتن جمله¬ای در دفتر خاطراتش به ما نشان می¬دهد: " شخصیت او به طور کلی مرا جذب می کند، و من تمایلی خاص در خود احساس می¬کنم تا درباره ی تمام مغاک¬های کار( و هستی¬ام) با او حرف بزنم. اما فکر نکنم  این کار را انجام دهم"( خاطرات، 16 آگوست 1922). روان¬کاوها همیشه به نظر شنیتسلر دچار نوعی شیدایی بودند، به خصوص وقتی که درباره¬ی عقده¬ها و نمادها سخن می¬گفتند.

شنیتسلر ازجهت نقشی که در حیات فرهنگی وین در آستانه¬ی ورود به قرن جدید بازی کرد، از فروید متمایز می¬شود. در دهه¬ی 1890، او متعلق به حلقه¬ی نویسندگان " وین جوان" بود که در کافه   گرینستد گرد هم می¬آمدند. این حلقه شامل هرمان بر  منتقد، نمایشنامه¬نویس، و رمان¬نویس، هوگو ون هوفمنستال ، فلیکس سلتن   و تعدادی دیگر بود.

بینش روان¬شناختی داستان¬ها و نمایشنامه¬های شنیتسلر تا حد زیادی برخاسته از تجارب اروتیک اوهستند که در خاطراتش به فراوانی یافت می شوند.

شنیتسلر پس از روابط پیچیده و متعددش با زنان مختلف، با اولگا گسمن (1882-1970)، خواننده و بازیگر 21 ساله آشنا شد و پس از مدتی با او ازدواج کرد. اولگا گسمن از طبقه ی متوسط یهودیان وین بود. آن دو صاحب دو فرزند با نام¬های هاینریش (1982-1902) و لی¬لی (1909-1928) شدند. ازدواج برای شنیستلر شادی ای غیرمنتظره¬ای به همراه اشت." هر احساسی قابل پیش بینی است، به جز احساس انسان نسبت به فرزندش"( خاطرات، 15 فوریه  ی1907) اما ازدواج آسان نبود.  شنیتسلر آشکارا شخصیتی پیپچیده داشت. ازدواج آن ها در سال 1921 از هم پاشید. بحران های طولانی مربوط به زندگی مشترک به طور مفصل در خاطرات شنیتسلر ثبت شده است. او نوشته است که برای بیش از یک سال هر روز صبح در حالی که از شدت خشم به گریه افتاده بود از خواب بیدار می شد. تاثیر این جدایی بر زندگی بچه¬ها هم زیاد بود. هاینریش بزرگ¬تر و مقاوم¬تر بود، اما لی¬لی، رفتار عجیبی در پیش گرفت. او دیوانه وار عاشق یک افسر فاشیست ایتالیایی شد و بر ازدواج با او اصرار کرد. اما یک سال پس از ازدواج ناموفقش با هفت تیر به زندگی¬اش پایان داد. شنیتسلر تقریبا سی سال زودتر در نمایشنامه¬ی "لاس زدن" با کنایه¬ی غریبی  این موقعیت را پیش بینی کرده بود(خودکشی فرزندی محبوب، یاس پدری که به جا مانده است). غلبه¬ی مفهوم مرگ بر آثار او را با نگاه به سایر داستان¬هایش هم می¬توان دریافت.  در بیشتر آن¬ها مرگ به طور ناگهانی اتفاق می¬افتد،  در قالب یک حادثه و بیشتر اوقات در یک دوئل.

با وجود این، شیفتگی شنیتسلر نسبت به مرگ، بسیار فراتر از انتقادی اجتماعی است. در ادبیات آلمان، مرگ درون مایه¬ای غالب است. مانند "مرگ در ونیز" توماس مان (1912) ، مرگ ویرژیل هرمان بورش (1945) یا نمایشنامه¬ی هوفمانستال" احمق و مرگ"( 1894) که در آن مرگ، مثل یک قاضی قاضی درباره¬ی چگونه زیستن انسان قضاوت می کند. ریلکه بر تولید انبوه مرگ در شهرهای مدرن نظر دارد و با رویکردی فردگرایانه بر مردن هر شخص تاکید می¬کند، و هایدگر زندگی کردن در برابر مرگ را شرط هستی اصیل می داند. پیش زمینه های سکولار و لیبرال شنیتسلر مانع می¬شد که او نگاهی عرفانی به ساخت مرگ داشته باشد. تحصیلات پزشکی¬اش به او کمک کرد تا بتواند به مرگ با وضوح بنگرد.

در نمایشنامه¬ی رقص دسته¬جمعی واقع گرایی اروتیک شنیستلر تصویری بی تعارف از جنیست مذکر به دست می دهد. شوهرانی که همسرشان را ایده آل می دانند اما به خود اجازه می دهند که معشوقه اختیار کنند، تضاد میان عاطفه و شهوت را که فروید در " درباره ی تمایل همگانی به پستی در حوزه¬ی عشق" ( 1912) از آن سخن گفته به تصویر می¬کشد. در این تصویر، مردان زنان را در دو قطب متضاد مریم مقدس و فاحشه می¬بینند. این نمایشنامه در ابتدا ممنوع بود اما در سال 1921 به روی صحنه رفت. اجرای آن برای شنیستلر تهمت های زیادی را در پی داشت.

با این که شنیتسلر یکی از چهره¬های مهم جریان مدرنیسم است، قرار دادن او در یک دسته¬ی خاص دشوار است. آثار او متنوعند، اما اوهرگز کاری در مقیاسی بزرگ مثل اولیس،  در جست¬وجوی زمان از دست رفته یا کوهستان جادویی ارائه نداد. با وجود این در سال 1914، شنیتسلر دریافت که آکادمی نوبل در نظر دارد که جایزه را به طور مشترک به او و پیتر آلتنبرگ  بدهد(یادداشت¬های روزانه، 1 آگوست 1914). اما شروع جنگ مانع برگزاری مراسم اهدای جوایز نوبل در آن سال شد. در مجموع، این که شنیتسلر شاهکار بزرگ ادبی¬ای نیافرید، با  تنوع و تجربه¬گرایی پیوسته¬¬ی آثارش در تطابق است.

مدرنیسم شنیتسلر در نمایشنامه¬هایش آشکار می¬شوند که در جایی میان محافظه کاری و نوآوری قرار می¬گیرند. بیشتر آثار او جنجال برانگیز بودند. هم به سبب توصیف صریحی که از رابطه¬ی جنسی ارائه می¬دادند و هم به خاطر موضع شدیدی که علیه سامی ستیزی در آثارش به چشم می خورد. توانایی شنیتسلر بیش از هر جای دیگری در نمایشنامه¬هایش آشکار می¬شود: ایجاز، گفت¬وگوها و تاکید او بر بدن انسان به عنوان محمل اصلی  تجربیات زندگی و مرگ، که تحصیلات پزشکی¬اش هم در آن تاثیر داشت. توجه شنیتسلر بر اصلی¬ترین جنبه¬های حیات، آثار او را از گزند زمان محفوظ داشته است. تا جایی که  تام استاپپارد ( در کشور ناشناخته) و استنلی کوبریک ( در چشمان کاملا بسته) به اقتباس سینمایی از آن¬ها دست زده¬اند.

پس از انتشار نمایشنامه¬ی رقص دسته¬جمعی شنیتسلر به عنوان نویسنده¬ی پورنوگرافی شناخته شد. چون در این نمایشنامه ده شخصیت قبل و بعد از رابطه¬ی جنسی با زنی فاحشه به تصویر کشیده شده¬اند. این نمایشنامه در سال 1950 توسط ماکس افلس  فیلمسازی آلمانی¬الاصل به تصویر در آمد.  فیلم او به زبان فرانسه ساخته شده بود و نامش La Ronde بود. فیلم با استقبال زیادی روبه رو شد. به خصوص از طرف انگلیسی زبان ها. تا جایی که امروزه اثر شنیتسلر در دنیای انگلیسی زبان ها با نام  La Ronde  شناخته شده است. شنیستلر یک بار در مقابل این انتقاد که به نظر می¬رسد موضوع همه ی کارهایش یکی است پاسخ داد:" من درباره¬ی عشق و مرگ می¬نویسم. دیگر چه موضوعاتی برای نوشتن وجود دارند؟" تنها اثر شنیتسلر که فاقد درونمایه ی جنسی است، " پروفسور برنهردی " است. این  نمایشنامه درباره¬ی پزشکی یهودی است که با کشیشی کاتولیک درباره¬ی این که بیمار در آستانه¬ی مرگ را از وضعیت خود مطلع کنند یا نه دچار چالش می شود. شخصیت اصلی این داستان را شنیتسلر با الهام از شخصیت پدرش نوشت.

شنیتسلر درداستان¬های کوتاهی، مثل "بند سبز" نشان می دهد که یکی از استادان مسلم  این نوع ادبی نیز است.

شنیتسلر سال¬های پایانی عمرش را در ویلایی مجلل مشرف بر وین گذارند و بیشتر اوقاتش را به نوشتن سپری کرد. او در سال 1931 درگذشت.

آدولف هیتلر آثار شینتسلر را" کثافت یهودی" می¬نامید. در اتریش و آلمان نازی¬ها انتشار آثار او را ممنوع کرده بودند. در سال 1933، که ژوزف گوبلد  کتاب سوزان در برلین و دیگر شهرها را به راه انداخت، آثار شنیتسلر هم در میان آثار سایر نویسندگان یهودی مثل انیشتین، مارکس، کافکا، فروید و استفان زیگ  به آتش سپرده شد.

 

نمایشنامه¬ها

•آناتول(1983)

•لاس¬زدن (1895)

•بازی منصفانه ( 1896)

•رقص دسته¬جمعی(1897)

•طوطی سبز ( 1899)

•راه خلوت (1903)

•فاصله(1904)

•کنتس میزی یا مهمانی خانوادگی (1907)

•ساعت¬های زنده(1919)

•دامنه¬ی وسیع(1911)

•پروفسور برنهاردی (1912)

•کمدی اغوا (1924)

رمانها

•بئاتریس (1901)

•راه گشوده

•تریس (1928)

داستان های کوتاه

•مردن ( 1895)

•کسی که فقط شجاع بود (1900)

•برتا گارلان (1900)

•گرونیموی نابینا و بردارش (1902)

•پیشگویی (1905)

•بازگشت کازاناوا به خانه (1918)

•داستان رویا (1925-26)

•بازی سپیده¬دم (1926)

•پرواز به سوی تاریکی (1931)

 

آثار غیرداستانی

جوانی در وین، اتوبیوگرافی  که پس از مرگش در 1968 منتشر شد.

یادداشت¬های روزانه( 1879-1931)

کمدی  کلمات و نمایشنامه¬های دیگر(1917)

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #2 bita 1393-08-16 20:49
mer30 vaghean az zahmatetoon motshakeram kheili khosham oomad az in hame poshtekar . :P
نقل قول
 
 
+3 #1 reza doroud 1392-02-26 08:49
مطالب درج شده به بنده در خصوص آشنایی با آثار و زندگی آرتور شنیستلر بسیار کمک کرد و همچنین بسیار زیبا نگاشته شده اند
و از شمار نهایت تشکر را دارم
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی