پرینت

یادداشتی از داوود آتش‌بیک با نگاهی به سه رمان «مرد سوم»، «آمریکایی آرام» و «عامل انسانی».

نوشته شده توسط داوود آتش‌بیک. Posted in ویژه‌نامه‌ی گراهام گرین

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

چرا گرین پلیسی می‌نوشت؟
با نگاهی به سه رمان «مرد سوم»، «آمریکایی آرام» و «عامل انسانی».
داوود آتش‌بیک
 

گئورگ لوکاچ: « گرایش به افراد نابهنجار و منحرف ریشه‌های استواری در فلسفه امنیت داشت و دانایی بیکران آنانی را ستایش می‌کرد که سخت مراقب ثبات زندگی بورژوازی بودند. »
بیشتر محققین سال 1841 را آغاز داستان پلیسی می‌دانند. سالی که آدگار آلن پو اولین داستان پلیسی را، به نام دو جنایت خیابان مورگ  به چاپ رساند. گرچه برخی ریشه‌های این ژانر داستانی را به زمان‌های دورتری نسبت می‌دهند و مثلا هملت یا حتا برخی نوشته‌های هردوت و ویرژیل را در همین دسته می‌گنجانند، ولی شیوع اصلی این شکل از داستان، به صورتی که امروز می‌بینیم و می خوانیم به قرن نوزدهم برمی‌گردد. قرنی که علم محوریت پیدا کرد و صنعتی شدن شتاب گرفت و مفاهیم تازه‌ای مثل نظام طبقاتی ، فساد و جنایت معنای تازه‌ای یافت و بعد از همه گیر شدن زندگی شهری و صد البته، شیوع صنعتی شدن در سرتاسر اروپا، مفاهیم تاز‌ ای مثل دولت – ملت، امنیت و ثبات و پلیس به عنوان نگهبان قدرت و گاه حق مردم، اهمیت پیدا کرد. دولت موظف بود برای سامان بخشی طبقات اجتماعی، زندگی شهری و صنعتی، و از همه مهمتر حفاظت از چهار ستون نظام خودش، شغل تازه‌ای را خلق کند که پیشتر به اشکال دیگری حضور داشت. پلیس حقوق بگیر که در ابتدا حجم اصلی کارش، حفاظت از نقاط ضعف سیاسی حاکمیت بود، حالا و بخاطر ماهیتش، نقش حفظ امنیت جامعه را هم برعهده گرفت. و از آن جا که اغلب اعضای طبقه متوسط شهری قربانی جنایات بودند، داستان‌ها به همین قشر محدود شد. ماکسیم گورکی جایی نوشته: «داستان پلیسی، ادبیات واقعی طبقه متوسط است.»
گراهام گرین در سال 1904 به دنیا آمد و در سال 1991 درگذشت. وی در طول زندگیش جنگ‌هایی را دید که بارها و بارها ثبات و امنیت زندگی طبقه متوسط را به رویایی دست نیافتنی تبدیل کرد. دو جنگ جهانی، جنگ ویتنام، جنگ سرد، نزاع آلمان شرقی و غربی و... اگر بار دیگر به ریشه‌های رمان پلیسی برگردیم، می‌بینیم سال‌هایی که گرین می‌زیسته به شدت آبستن رمان پلیسی بوده. گراهام گرین در رمان‌های خود همین وقایع برهم زننده‌ی نظم طبقه‌ی متوسط را دست مایه قرار می‌دهد تا مفهوم امنیت، وجدان، آرامش و انسانیت را به سلاخی بکشد.
گراهام گرین «مرد سوم» را در سال‌های پس از جنگ جهانی دوم نوشت. سال‌هایی که همهمه و بی‌نظمی به حدی رسیده بود که هرکسی می‌توانست با قدری زیرکی سر دیگری را زیر آب کند و اموالش را بالا بکشد. متفقین به اشغال سرزمین‌های متحدین مشغول بودند و حواسشان به قاچاقچی‌ها و جانیانی که پا می‌گرفتند نبود. و غالبا به چپاول ملت‌ها و پر کردن شکم مردمان سرزمین خویش سرگرم بودند.
« این روز ها که کسی به فکر شرایط انسانی نیست رفیق. دولت‌ها که نیستند؛ پس ما چرا باشیم؟ آن‌ها که ورد زبانشان خلق و پرولتاریسات، من هم دارم از آدم‌های ابله حرف می‌زنم. جفتش هم یکی است. آن‌ها برنامه‌ی پنج ساله‌ی خودشان را دارند، خب من هم دارم. »
«مرد سوم». ترجمه محسن آزرم. صفحه 130 .
داستان «مرد سوم»، در رابطه با رولو مارتینزی ست که باورش نمی‌شود دوست نزدیکش، لایم، به بخشی از جریان جنایت پیوسته. جریانی که با تولید پنی سیلین قلابی، جان کودکان بسیاری را به باد داده. بی‌نظمی، عدم امنیت و بی‌وجدانی حاکمیت وقت باعث می‌شود آدم‌هایی که می‌توانستند مردمانی شریف باشند، به جانیانی غیر قابل وصف بدل شوند.
در اواسط دهه‌ی پنجاه میلادی، گراهام گرین، رمان «آمریکایی آرام»را به چاپ رساند. داستانی در رابطه با ویتنام ویران. کشوری از هم پاشیده که محل مناسبی‌ست  برای نزاع قدرت‌های بزرگ. امنیت و آرامش در این شرایط بی‌معنا به نظر می‌رسد. داستان «آمریکایی آرام »در رابطه با روزنامه‌نگار انگلیسی ساکن ویتنام است که شاهد کشتار کودکان معصوم و بی‌دفاع این کشور است. جنایتی که به دست آمریکایی‌های به ظاهر آرام رخ می‌دهد. و باز کشتار کودکانی که به هیچ یک از طرفین نزاع وابستگی ندارند، بستر مناسبی می‌شود برای نوشتن داستانی پلیسی – جاسوسی. شخصیت اصلی رمان که احساس می‌کند رابطه‌ی عاشقانه‌اش به خطر افتاده، خود نیز دست به جنایتی هولناک می‌زند که متاسفانه توجیه‌پذیر است. کشتار کودکان، به دلایل ظاهرا انسانی، و قتل انسانی خطرناک، به دلایلی غیر انسانی، موقعیت‌هایی‌ست که شخصیت‌های رمان «آمریکایی آرام »در آن گیر می‌افتند تا با عمل‌شان، پاسخ تلخی داده باشند به پرسش گرین در رابطه با وجدان طبقه‌ی متوسط در شرایطی پر از واهمه و لرز.
آخرین رمانی که برای این بحث انتخاب کردم، «عامل انسانی» است. رمانی که در سال‌های انتهایی دهه‌ی هفتاد منتشر شد. سال‌های جنگ سرد و همه‌گیر شدن جاسوس بازی. دو طرف جنگ، آمریکا و شوروی، برای مردمان‌شان دشمنانی بزرگتر و واقعی‌تر از آن چه که بود ساختند تا بتوانند امنیت و آرامش مردمان را متزلزل جلوه دهند. بازی خطرناکی که به مرزهای جنون رسید. گرین خود به بخشی از بازی پیوست و عضو رسمی سازمان جاسوسی بریتانیا شد و تجربیاتی بدست آورد که به کمک آن توانست «عامل انسانی» را بنویسد. گرین در این رمان، جنگ سرد را دست مایه قرار می‌دهد تا بتواند نشان دهد ترساندن ملت از دشمن خارجی، سازمان‌های امنیتی را به جنایاتی هولناک وادار می‌کند که گاه دامن آدم‌های بیگناه را می‌گیرد. در این رمان، بار دیگر، وجدان و  انسانیت در فضایی ترس زده و متوهم به پرسش گذاشته می‌شود. پرسشی که گرین به آن پاسخی تلخ می‌دهد؛ آیا در فضایی نا امن و بی‌ثبات، طبقه‌ی متوسط می‌تواند به انسانیت پایبند بماند؟
با اشاره‌ای کوتاه به این سه رمان خواستم نشان دهم که گرین پلیسی می‌نوشت، دقیقا به همان دلیلی که این ژانر پا گرفت. خواستگاه ژانر پلیسی، برهم خوردن امنیت طبقه متوسط است و گرین در زمانه‌ای زندگی می‌کرد که بی‌ثباتی و عدم امنیت طبقه متوسط از شاخصه‌های اصلی آن است.

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی