پرینت

بخشی از فصل هفتم کتاب «باشگاه مشت‌زنی» نوشتۀ برگردان به فارسی: مهرداد شهابیChuck Palahniuk

نوشته شده توسط مهرداد شهابی. Posted in ویژه‌نامه‌ی چاک پالانیک و Fight Club

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

 

 بخشی از فصل هفتم کتاب «باشگاه مشت‌زنی» نوشتۀ Chuck Palahniuk

برگردان به فارسی: مهرداد شهابی

آب دهان Tyler دو نقش داشت. بوسۀ آب‌دار او به پشت دست من تکه‌های «سودِ سوزآور»١ را کنار هم نگه داشته بود. از طرفی، سود فقط در صورت ترکیب با آب، یا البته آب دهان، سوزاننده خواهد بود!
Tyler گفت:" تا حالا با یه واکنش شیمیایی سوختی؟! هیچ جور سوختن دیگه‌ای این‌قدر درد نداره".
با سودِ سوزآور لوله‌های گرفتۀ آب را باز می‌کنند.
چشمانت را ببند.
یک لایه سود و آب می‌تواند کفِ تابۀ آلومینیومی را سوراخ کند.
محلول آب و سود می‌تواند یک قاشق چوبی را حل کند.
سود که حالا با آب ترکیب شده بود، حرارتی بالای دویست درجه٢ تولید می‌کرد و پشت دستم را می‌سوزاند. Tyler انگشتانش را روی انگشتان من گذاشته بود و از من می‌خواست تمام حواسم را جمع کنم چون خیال می‌کرد این بهترین لحظۀ زندگی من است.
Tyler می‌گفت:" تا الآنِ زندگیت یه طرف، از حالا به بعد یه طرف دیگه".
این بهترین لحظۀ زندگی ما است.
سود درست شکل بوسۀ Tyler را به خود گرفته و مانند یک تودۀ بزرگ آتش یا یک قطعه آهن گداخته یا یک انفجار اتمی روی دست من— که آن را در انتهای جاده‌ای بسیار دور تصویر کرده‌ام، نشسته است. Tyler از من می‌خواهد که به خودم بیایم و متوجه او باشم. دستم دور می‌شود و در انتهای افق کوچک و کوچک‌تر به نظر می‌رسد.
فکر کن آتش هنوز دارد می‌سوزد، ولی حالا آن سوی افق؛ همچون غروب.
Tyler می‌گوید:" برگرد به درد"!
در جلسات انجمن‌های حمایتی از همین روش «مراقبۀ هدایت‌شونده٣» استفاده می‌کنند.
حتی به لغت «درد» هم فکر نکن.
مراقبۀ هدایت‌شونده برای درمان سرطان موثر است، لابُد در این مورد هم کمک می‌کند.
Tyler می‌گوید:" به دستت نگاه کن"!
به دستت نگاه نکن.
به لغت «برشته» یا «گوشت» یا «بافت» یا «سوخته» فکر نکن.
به صدای فریادت گوش نده.
مراقبۀ هدایت‌شونده.
تو الآن در ایرلند هستی. چشم‌هات را ببند.
الآن اولین تابستان بعد از پایان کالج است و تو در ایرلند هستی. در «بار»ی نزدیک قصر هستی، که هر روز گردشگران آمریکایی‌ و انگلیسی‌ اتوبوس‌ اتوبوس برای بوسیدن سنگِ Blarney به آن جا می‌آیند.
Tyler می‌گوید:" فریاد نزن. صابون (سود) و قربانی همراه هم‌اند".
در میان سیل جمعیت از بار بیرون می‌آیی، و سکوت خیس ماشین‌های مهره دوزی شده با قطره‌های باران را قدم می‌زنی. شب است. ادامه می‌دهی و به قصر Blarneystone می‌رسی.
طبقات قصر ویران شده‌اند. تو از پله‌های سنگی بالا می‌روی و با هر گام تاریکی از هر سو عمیق و عمیق‌تر می‌شود. با وجود این صعود و شورش، همگان در آرامش‌اند.
Tyler می‌گوید:" به من گوش کن! چشماتُ باز کن"!
بعد ادامه می‌دهد:" در زمان باستان، آدم‌ها رو روی تپه‌هایی مُشرف به رودخونه قربانی می‌کردند. هزاران نفر رو! به من گوش کن! جسد قربانی‌ها رو بعد از انجام مراسم در توده‌های آتیش می‌سوزوندند".
" می‌تونی گریه کنی. می‌تونی بری و توی ظرف‌شویی روی دستت آب بریزی، ولی قبلش باید بفهمی که احمقی و بالاخره می‌میری. به من نگاه کن! یه روزی می‌میری و تا وقتی اینُ نفهمیدی از نظر من به هیچ دردی نمی‌خوری"!
تو در ایرلند هستی.
" می‌تونی گریه کنی، ولی هر قطره اشکی که روی تکه‌های سودِ روی دستت بیفته یه داغ عین سوختگی سیگار برات می‌سازه".
مراقبۀ هدایت‌شونده. الآن اولین تابستان بعد از پایان کالج است و تو در ایرلند هستی، و شاید این‌جا برای اولین بار دلت می‌خواسته که آشوب به پا کنی. سال‌ها پیش از آشناییت با Tyler Durden رفتارهای آشوبگرانه را یاد گرفتی.
در ایرلند.
روی یک سکو بالای پله‌های قصر ایستاده‌ای.
" می‌شه واسه متوقف کردن سوختگی‌ت از سرکه استفاده کنیم، ولی اول باید تسلیم بشی"!
" بعد از این که صدها نفر قربانی و سوزونده شدند، روشنایی شفافی از قربان‌گاه بیرون خزید و به سمت رودخونه جاری شد".
" اول باید همه چیزتُ از دست بدی"!
روی یک سکو در قصری در ایرلند هستی و تاریکیِ بی‌پایان دور تا دور سکو را فراگرفته است. رو به روی تو، به فاصلۀ یک دست درون تاریکی، دیواری سنگی ایستاده است.
" سال‌ها بعد از سوزونده شدن مردم، بارون روی تودۀ سوخته بارید و از بین خاکسترها گذشت تا سود رو در خودش حل کنه. و سود با چربی آب شدۀ قربانی‌ها ترکیب شد و روشنایی شفافی مثل کف صابون از قربان‌گاه بیرون خزید و به سمت رودخونه جاری شد".
و ایرلندی‌های اطرافت با رفتارهای آشوبگرانه در تاریکی به سمت سکو می‌آیند، روی لبۀ تاریکی بی‌پایان می‌ایستند و می‌شاشند! و به تو می‌گویند:" یالّا بشاش! شاشِ تَر و تمیزِ آمریکاییِ پُرخاصیت و زردِ پُرویتامین! پُرخاصیت و گرون و دورریختنی"!
Tyler می‌گوید:" این بهترین لحظۀ زندگی‌ته، اون وقت تو یه گور دیگه‌ای و داری از دستش می‌دی"!
تو در ایرلند هستی.
آه... و واقعاً داری می‌شاشی! آره پسر! آره! و می‌توانی بوی آمونیاک و مقدار مجازِ روزانۀ ویتامین B را حس کنی.
Tyler می‌گوید:" بعد از هزار سال کشتنِ مردم و بارون، مردم باستان فهمیدن که لباس‌هاشون تمیزتر می‌شه اگه اون‌ها رو دقیقاً همون جایی بشورند که صابون به رودخونه ریخته بوده".
دارم به سنگ Blarney می‌شاشم.
" جیزززز"!
دارم می‌شاشم درون شلوار مشکی‌ام— که لکه‌های خون رویش خشک شده و رئیسم در شرکت ابداً تحمل دیدنش را ندارد.
تو در یک خانۀ اجاره‌ای در خیابان Paper هستی.
" این شد یه چیزی".
" این یه نشونه است".
Tyler پُر از اطلاعات است.
" تمدن‌های بدون صابون، برای شستن لباس‌ها و موهاشون از ادرار خودشون و سگ‌هاشون استفاده می‌کردند. به خاطر وجود اسید‌اوریک و آمونیاک".
بوی سرکه می‌آید و آتش روی دستت در انتهای جاده خاموش می‌شود.

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 مهرداد آقاجانی 1391-11-18 12:13
مرسی بابت این مطلب :)
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی