پرینت

گفت‌وگو با چاک پالانیک Chuck Palahniuk - برگردان فرناز قربانی

نوشته شده توسط فرناز قربانی. Posted in ویژه‌نامه‌ی چاک پالانیک و Fight Club

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 
گفت‌وگوی آلیسون هیلبرن با چاک پالانیک
برگردان: فرناز قربانی


BOLD TYPE:  عده‌ی زیادی از مردم به سمت این رمان می‌آیند به این خاطر که آن‌ها کتاب‌ها‌ی پیشین شما را دوست دارند.  که مهمترین آن‌ها "باشگاه مشت زنی" و "دریچه " است.  چه چیزی آن‌ها را غافلگیر می‌کند وقتی که کتاب " لالایی" را بر می‌گزینند؟


Chuck Palahniuk: چهار کتاب اول من ، از باشگاه مبارزه تا دریچه با مسائلی مربوط به هویت شخص، سر و کار دارند. بحران‌هایی که راوی خود را در آن‌ها یافته، توسط خودشان ایجاد شده است.  "لالایی" اولین کتاب من با راویی است که کمتر مسئول موقعیت خود است. در مدل‌های ترسناک-کلاسیک ،  راوی تقریبا در وضعیت همه‌ی مردانی است که خود را تحت فشار موقعیت‌های باور نکردنی می‌بیند و او تقلا می‌کند برای خروج از اعماقش.


BT: کتاب‌های شما همیشه دارای جلد هنری منحصر به فردی است. من می‌دانم اکثر نویسنده‌ها عمیقا به اینکه چه هنری برای جلد کتاب‌ها‌یشان بکار می‌رود توجه می‌کنند(با وجود اعتراض ناشران) اما کتاب‌های شما به خصوص دوام آورده اند. چه کسی این هنر را انجام می‌دهد؟آیا با هم بر روی مفهوم کلی کار می‌کنید؟


CP: نه. من تقریبا اسستعدادی در هنرهای بصری ندارم. من حتی رنگ نقاشی برای یک اتاق را هم نمی‌توانم انتخاب کنم. با استفاده کردن از یک صابون شفاف بر روی "باشگاه مشت زنی" در 1996 آغاز شد. من خوشبخت بودم با ایده‌های خوبی از مردم بسیار با استعداد.  و خب توصیه‌های نماینده ام" ادوارد هایبرت" که به مراتب سلیقه‌ی بهتری از من دارد. یک جورایی من هیچ کنترلی بر روی جلد نمی‌خواهم. من فقط می‌خواهم غافلگیر شوم و ماتم ببرد.


BT: من فکر می‌کنم که توجهات زیادی به پیش زمینه‌ی داستان جلب می‌شود که شما چطور قصد نوشتن کتاب"لالایی" را کردید؟داستانی که شما مجانی بر روی وب سایت قرار دادید. (یکی که واقعا شخصی است)چرا شما انتخاب کردید که فاش کنید"داستانی پشت داستان دیگر" را؟ چگونه شما فکر می‌کنید که دانستن این داستان ممکن است تاثیر بگذارد بر اینکه مردم باز هم به سمت "لالایی" بی آیند؟


CP: بعد از در آمیختن مسائل شخصی ام به روش استعاره ای ، صحبت کردن از آن درملاء عام راحت تر خواهد بود. به طُرقی از مسائلی که بر من تاثیر احساسی می‌گذاشت خسته شده ام. به نوعی مثل روش سیلابی جایی که در اتاقی پر از مار می‌مانی تا اینکه دیگر از آن‌ها واهمه نخواهی داشت. در واقع پس از آن از مارها خسته می‌شوی. با اینحال کتاب چنان جمع بندی شده(دوباره استعاره ای) که داستان من را بازگو می‌کند. (یعنی مثل:  قتل پدرم، محاکمه، در انتظار اعدام قاتل)به گونه ای که خواننده هر آن چیزی را که گفته ام را فراموش می‌کند. چنانچه داستان خواننده را غوطه ور نسازد ،  من کارم را درست انجام ندادم. من در دنیای شلوغ و دیوانه کننده می‌نویسم، پس کتاب‌ها هم در آن جا خوانده می‌شوند.


BT: بازاریابی نسخ برای "لالایی" از کلمه‌ی هیجان انگیز بسیار استفاده می‌کند. من جدا مثلِ اکثرِ مردم فکر نمی‌کردم که دارم کتابی هیجان انگیز می‌خوانم. در حقیقت من احساسات متفاوتی در حین خواندن کتاب بهم دست داد، ولی ترسیدن جزء آن‌ها نبود. چه احساسی نسبت به اینکه "لالایی"به عنوان یک رمان هیجان انگیز شرح داده شده است دارید؟اگر شما می‌بایست نسخه‌ی خود را می‌نوشتید، چگونه کتاب را برای خوانندگان شرح می‌دادید؟


CP: من مایلم آن را "هیجان زمانبندی شده" بنامم. هدف عوض کردن دید شما نسبت به دنیای عادی است. قسمت ترسناک وقتی به سراغتان می‌آید که شما سعی دارید برگردید به زندگی عادیتان. من آن را ترسناک نامیدم چون که لحظات ناگواری در آن است.


BT: من باید اعتراف کنم که این اولین کتابی از شماست که من خوانده ام. پس برای من انتخاب آن تجربه‌ی کاملا جدیدی بود. یک چیزی که متوجه شدم  دیدگاه شما به جزئیات بویژه چگونگی شرح دادنِ ویژگی فیزیکی شخصیت‌هایتان بود، مخصوصا در مورد زنان. شما وقت و جزئیات زیادی برای شرح دادن دو شخصیت اصلی در لالایی "مونا و هلن" صرف کردید. من واقعا به قسمت روشنگر کتاب اشراف پیدا کردم. حالا می‌خواهم بدانم روند شکل دادن شخصیت‌هایتان چیست ؟مخصوصا وقتیکه پرداختن زیاد به جزئیات سطح داستان را پایین می‌آورد.


CP: شما می‌توانید من را یک "ساقه ساز" صدا کنید. من برای ساعت‌ها در هواپیما خواهم نشست و به بررسی شخصِ کنارم می‌پردازم. سعی می‌کنم کلماتی برای توصیف موهایش یا بررسی راه‌های صحبت کردن با مردم ،  حرکاتشان ، پیدا کنم. در غیر اینصورت مانند صحنه‌ی ایستای گفتگویی که مردم در حین کسب و کار انجام می‌دهند به نظر می‌رسد. من متنفرم از صحنه‌هایی در کتاب که فقط گفتگوهای نسبت داده شده را پشت هم آورده است. او گفت، آن گفت. . .  هیچ چیز بیشتر از این حوصله ام را سر نمی‌برد. این می‌تواند خطرناک باشد.
اخیرا یک مادر من را در هنگام دیدن دخترش در باشگاه، دید. من در حال نت برداری بودم و سعی می‌کردم طریقه ایستادن آن را مستند کنم. . چیز بعدی که می‌دانم این است که پلیس می‌خواهد تعدادی سوال از من بپرسد.  این یک جرم است که به مدت طولانی به مردم نگاه کنید.


BT: کتاب‌هایتان همیشه شاخص‌هایی دارد. مطمئن نیستم چه جوری دیگر بگویم، چرا همه‌ی آن چیزها  گنجانده شده؟آیا می‌خواهید  یک وهله‌ی احساسی به وجود آورید تا از خواننده یک واکنش خاص به دست بیاورید؟این شاخص‌های موجز چه چیزی به "لالایی" اضافه می‌کند؟ شما در اولین قدم چگونه تصمیم می‌گیرید که توضیحات اضافی در اذهان عمومی بیش از حد نباشد؟


CP: شیوه‌ی دیگرِ نوشتنِ مینیمالیستی "روی بدنه ثبت کردن " گفته می‌شود. شما  یک حسِ فیزیکی را برای  اخذِ واکنشِ همدردی از طریق خواننده‌ها تشریح می‌کنید. این خواننده را با چیزی فراتر از سطح عاطفی یا شناختی درگیر می‌کند. خواننده قسمتی از داستان را حس می‌کند. کلیشه ای از داستان نویسی این است:  اگر شما نمی‌دانید چه چیزی پیش می‌آید، داخلِ دهان شخصیت را شرح بدهید" دهان، نوک پستان‌ها و پاها. این‌ها قسمت‌های بسیار حساسی هستند. . . .  اوه و گوش‌ها. این محدوده‌ی صرف برای وادار کردنِ خواننده‌ی خود برایِ حس کردنِ قسمتی از اجراست.


BT:  برای کمی ‌جلو رفتن(ببخشید کمی جدی): شما در پرتلند زندگی می‌کنید. من تا به حال آن جا نبودم(در واقع من هرگز به شمالِ غربِ اقیانوس نرفتم). اما می‌شنوم که بسیار زیباست. چه چیزی شما را علاقمند به زندگی در آن جا کرده؟


CP:  به اندازه‌ی کافی باران می‌آید که من محبوس در خانه مشغول نوشتن شده ام. هر جایِ دیگر،  به جایِ اینکه یک کتاب داشته  باشم می‌توانم یک حمامِ آفتاب بگیرم. پرتلند به طورِ خاص یک مکانِ ارزان برایِ زندگی است که شما می‌توانید علایق تان را گسترش دهید. مثلِ نقاشی، نویسندگی، موسیقی.
در پرتلند مردم کمتر به وضعیت خود آگاه هستند. حتی افراد متمول لباس‌های دستِ دوم می‌خرند و به گونه‌ی بی خانمان‌ها به نظر می‌آیند. نویسنده "کاترین دان" می‌گوید:  همه‌ی فراری‌ها و پناهنده‌های آمریکا به پرتلند می‌آیند،  به این خاطر که این ارزان ترین شهر در سواحل غربی است.


BT: باید بپرسم که بعدی چیست؟


CP: این تابستان اولین چکنویس برای داستان ترسناک دیگری به نام "احیایی دوره" را تمام میکنم.  پس از یک سال ایرالوین را خواندن،  طرح توطئه مانندی را دنبال کرده ام.  علاوه برآن مثل لالایی پراز هرزگی سیاسی می‌باشد و راهنمای سفری در سری سفرهای کراون وانکورا را خواهم داشت. به نظر راهنمای ناراحت کننده و تاریکی به پورتلند ایالت اورگان می‌باشد.  موارد عجیب و غریب و غیر خیالی اطلاعات گردشگری با مقالات کوتاه خنده دار و منزجرکننده من در مورد وقایع گوناگون در 20 سال زندگی اینجا جایگزین خواهد شد. لذا سال بعد همزمان دنبال پشت جلد "احیا دوره" و جلد "لالایی" میروم و کتاب سفر را به نام فراریان و پناهنده منتشر می‌کنم،  و فقط برای سرگرمی ‌برخی کارهای مجله را انتخاب می‌کنم.
مصاحبه کننده: آلیسون هیلبرن

فرناز قربانی

منبع

 

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی