پرینت

زندگی‌نامه‌ی کوتاهی از چاک پالانیک برگردان: فائزه اثنی‌عشری

نوشته شده توسط ادبیات ما. Posted in ویژه‌نامه‌ی چاک پالانیک و Fight Club

امتیاز کاربران
ضعیفعالی 

 

عجیب اما واقعی: بیوگرافی کوتاه چاک پالانیک
نوشته‌ی Joshua Chaplinsky برای سایت ChackPalahanuik.net
برگردان: فائزه اثنی‌عشری


حقیقت عجیب‌تر از داستان است، حداقل برای کسانی که از نعمت داشتن زندگی جالب بهره‌مندند. بقیه‌ی ما شانس چندانی نداریم، مگر این که در داستان‌های آن‌ها، به نیابت زندگی کنیم. تعریف‌های طرفداران چاک پالانیک از آثارش، تشخیص این که واقعیت دقیقا در کجا تمام  و داستان‌گویی آغاز می‌شود را سخت می‌کند. بعضی‌ها می‌گویند او با لگد زدن و جیغ کشیدن، پا به این دنیا گذاشته و قلمش را به اهتزاز در آورده است. اما در واقع او کارش را با فروتنی زیاد( و البته جالبی) آغاز کرد.
چارلز مایکل پالانیک در 21 فوریه 1962 به دنیا آمد. سال های اولیه‌ی کودکی‌اش را در خانه‌ی متحرکی در بربانک واشنگتن گذراند. وقتی چهارده ساله بود والدینش، کارول و فرد پالانیک از هم جدا شدند.  چاک و خواهرانش بیشتر وقتشان را در مزرعه-ی پدربزرگ و مادربزرگ مادری‌شان می‌گذرانند.
نام فامیل پالانیک را که در اصل اکراینی است،  می‌توان به شیوه‌های مختلفی هجی و تلفظ کرد. پدربزرگ و مادربزرگ پدری چاک تصمیم گرفته بودند نام فامیل‌شان را شبیه ترکیبی از نام  کوچک خودشان، پائولا و نیک تلفظ کنند. ولی چاک هیچ وقت فرصت شناختن والدین پدرش را نداشت. آن‌طور که در مصاحبه‌ای با ایندپندنت گفت، پدربزرگش بعد از دعوایی درباره‌ی قیمت چرخ خیاطی به مادربزرگش شلیک کرده و او را کشته بود. پدر چاک که آن موقع 3 ساله بود، از زیر تخت می‌دید که نیک پالانیک داشت در خانه به دنبال قربانی دیگری می¬گشت، تا این که اسلحه را به سمت خودش گرفت و شلیک کرد. در آن مقاله از قول چاک نوشته شده«در سیاتل یک جرثقیل به سر پدربزرگم ضربه زده بود. بعضی از اعضای خانواده می¬گویند او تا پیش از آن اصلا مرد خشن یا دیوانه¬ای نبود. بعضی¬ها هم می‌گویند که بود. بستگی دارد حرف چه کسی را باور کنی.» این اتفاق تراژیک در جلد نسخه‌ی آمریکایی  کتاب «عجیب‌تر از داستان» به تصویر درآمده است.
درباره‌ی سال‌هایی که شخصیت پالانیک را شکل دادند، به جز آن چه در نوشته‌هایش  آشکار می‌شود، چیز زیادی نمی‌دانیم. او در سال 1980  از دبیرستان کلمبیا در بربنک فارغ‌التحصیل شد و جایزه‌ی «شوخ‌طبع‌ترین» را در دبیرستان برنده شد. بعضی این جایزه را محرک اصلی علاقه‌ی او به نوشتن می‌دانند. اما به نظر چاک، این افتخار متعلق به آقای اوسلن، معلم کلاس پنجم اوست که به او گفت «چاک، تو این کار را خیلی خوب انجام می‌دهی. و این خیلی بهتر از آتش درست کردن است، پس این کار را ادامه بده.»
بعد از دبیرستان، چاک وارد دانشگاه اورگون شد و در سال 1986 در رشته‌ی روزنامه‌نگاری فارغ‌التحصیل شد. بعد به عنوان روزنامه‌نگار در یک روزنامه‌ی محلی پورتلند به کار مشغول شد، اما خیلی زود از این کار خسته شد. بعد کاری به عنوان مکانیک موتور دیزلی پیدا کرد. روزهایش را با تعمیر کردن کامیون‌ها و نوشتن دستورالعمل‌های فنی می‌گذراند. در این زمان بود که چاک بیشتر آن‌چه را که بعدها نوشتنش را تغذیه کرد، تجربه کرد. کارهایی مثل همراهی بیماران رو به مرگ آسایشگاه‌ها و عضویت در انجمن بدنام بدصدایی( Cacophony Societ). گفته شده که منبع الهام پروژه‌ی می هیم( Mayhem) در فایت کلاب، همین انجمن بدصدایی بوده که می‌خواسته چیزهایی را خارج از جریان اصلی تجربه کند و در مکان‌های عمومی شوخی‌هایی در مقیاس بزرگ اجرا می‌کرد.
چاک در میانه‌ی دهه‌ی سوم عمرش تصمیم گرفت نوشتن داستان را امتحان کند. دوستی پیشنهاد کرد که در کارگاه‌هایی که «تام اسپن بائر«( Tom Spanbauer) اداره‌اش می‌کرد شرکت کند. او معلم مذهبی مینی‌مالیستی بود که از هنر« نوشتن خطرناک»پشتیبانی می‌کرد. داستان کوتاهی که در نتیجه¬ی این کارگاه خلق شد، «تقویت منفی»( Negative Reinforcement) بود که در مجله¬ی ادبی داستان کوتاه مدرن که حالا دیگر منتشر نمی‌شود در آگوست 1990   چاپ شد و اولین کار چاپ شده¬ی چاک بود. بعد در ماه اکتبر، «ماجرای عشقی سیبل و ویلیام» (  The Love Theme of Sybil and William) چاپ شد. اولین تلاش چاک برای نوشتن رمان،«اگر این‌جا زندگی کردی، دیگر توی خانه‌ات هستی»( If You Lived Here, You’d be Home Already) هم وقتی که  در کارگاه شرکت می کرد نوشته شد. این رمان هفتصد صفحه‌ای تلاش چاک برای پهلو زدن به »استیفن کینگ»( Stephen King) بود و در کارگاه رد شد( اما از بخش‌هایی از آن بعدها در فایت کلاب استفاده شد). چاک بی آن که پریشان شود، کار با عناصری حتی تاریک‌تر از پیش را آغاز کرد. نمایشنامه‌ای با نام«بیانیه» (Manifesto ) نوشت که بعدها به »هیولاهای نامرئی»( Invisible Monsters) تبدیل شد. درست مثل »اگر اینجا زندگی کردی»، انتشاراتی‌ها نمی‌توانستند لحن تاریک آثار چاک را بپذیرند، و با این که صدای ویژه‌اش به عنوان نویسنده داشت به رسمیت شناخته می‌شد،  کسی تمایلی نداشت شانسش را با او امتحان کند.
ولی وقتی  چاک تصمیم گرفت  جریان اصلی را رها کند و نمایشنامه‌ی بعدی‌اش را حتی تاریک‌تر از قبلی‌ها بنویسد، وضعیت تغییر کرد. او فایت کلاب را در دقیقه‌هایی که از زمان صرف شده زیر بدنه‌ی کامیون‌ها می‌دزدید، روی نیمکت‌های پارک می-نشست، و  به موسیقی The Downward Spiral  و Pablo Honey گوش می‌کرد نوشت.  در عرض چند ماه، «گری هاوارد»( Gary Howard) که بعدها ویراستار ww Norton شد، بالاتری‌ها را مجاب کرد تا فرصتی به این نویسنده‌ی تازه‌کار بدهند و چاک خیلی زود با یک ناشر بزرگ قرارداد بست. اما این وقتی بود که شرکت فاکس قرن بیستم متوجه شد که چاک نماینده‌ای به نام «ادوارد هیبرت»( Edward Hibbert) دارد  که با نام «جیل چسترتون»( Gil Chesterton)، به خاطر نقدهایی که درباره‌ی غذاها در مجله‌ی Frasier می‌نویسد معروف است. او واسطه‌ی بستن قرارداد با چاک برای فیلم فایت کلاب شد.
کارگردانی فیلم را دیوید فینچر بر عهده گرفت. فیلم در سال اکرانش به پرفروش¬ترین فیلم کمپانی فاکس تبدیل شد، و منتقدان در همه‌جا ازآن استقبال کردند. محبوبیت فیلم باعث بالا رفتن فروش رمان شد، تا جایی که کتاب طی چند سال چندین بار تجدید چاپ شد.
این موفقیت باعث شد چاک حوزه‌ی سلطنت خلاقانه‌ی خود را به دست بیاورد. در سال 1999 دو رمان منتشر کرد؛ هجونامه‌ی مذهبی «بازمانده»( Surviver) و نسخه‌ی بازنویسی شده‌ی «هیولاهای نامرئی». او از آن زمان به بعد تقریبا هر سال یک کتاب منتشر کرده است. «اختناق»( Choke)، که در سال 2001 منتشر شد، پرفروش‌ترین کتاب در نیویورک تایمز بود. تمام رمان¬هایی بعدی‌اش هم از چنین موفقیتی برخوردار شدند.
آثار چاک همیشه برگرفته از تجربه‌های شخصی‌اش بوده‌اند. رمان بعدی‌اش «لالایی»( Lullaby) هم استثنا نبود. چاک می‌گوید نوشتن «لالایی» برای کنار آمدن با مرگ تراژیک پدرش به او کمک کرد. پدرش در سال 1999 توسط دوست  سابق زنی که با او قرار داشت، به قتل رسیده بود. مضمون اصلی این کتاب قدرت است. چاک می-گوید در دادگاه، وقتی انتظار حکم مردی بود که پدرش را کشته بود می‌کشید، این موضوع به او الهام شد. آن مرد درسال 2001 مجرم دانسته و به مرگ محکوم شد.
بعد از ماجرای دادگاه، چاک خود را وقف کارش کرد. کنفرانس ادبی سه روزه در اینبوروی پنسلوانیا فرصتی در اختیار طرفداران آثار چاک پالانیک گذاشت تا به نویسنده و کارش دسترسی داشته باشد. جلسه‌ها را خود چاک اداره می‌کرد. برنامه-ی کنفرانس شامل خواندن آثار، پرسش و پاسخ، امضای کتاب، و بحث و گفت‌وگو بود که همه به چاک اختصاص داشت. چاک بی آن که فریفته¬ی نورافکن ها شود، با فروتنی از این فرصت برای ارتقای هنر داستان‌گویی و تشویق نسل خوانندگان جوان به نوشتن استفاده کرد. تمام این برنامه در فیلم مستندی که گردانندگان سایت ChuckPalahnik.net با نام «کارت پستال‌هایی از آینده: مستندی درباره‌ی چاک پالانیک»( Post cards from future) ساختند، نشان داده شد.
یک سال بعد، «دفتر خاطرات روزانه»( Diary) و راهنمای غیرداستانی درباره‌ی پورتلند، با نام «فراری‌ها و پناهندگان»( Fugitives and Refugees) منتشر شد. بعد از «دفتر خاطرات روزانه»، چاک داستان کوتاهی به نام «شکم»  را روخوانی کردکه در نهایت به بخشی از رمان «جن زده»( Haunted) تبدیل شد. «شکم» به سرعت به یکی از بدنام‌ترین داستان‌های او تبدیل شد، که تا حد زیادی به خاطر ماهیت گرافیکی و محتوایش و این واقعیت بودکه مردم حین خوانده شدن این داستان بیهوش می‌شدند.
بیشتر از هفتاد مورد غش کردن گزارش شد. یکی از جدی‌ترین این واکنش‌ها حین خواندن داستان در دانشگاه کلمبیا اتفاق افتاد. مردی به زمین افتاد و شروع به فریاد زدن کرد. از این اتفاق فیلمبرداری شد و در مستند «کارت پستال‌هایی از آینده» هم آمده است.
تقریبا در همین زمان‌ها بود که همجنس‌گرا بودن چاک علنی شد. تا مدت زیادی همه تصور می‌کردند که چاک ازدواج کرده است، و بحتی بعضی نویسندگان مطبوعات، به این شایعه دامن زده بودند. اما او در فایلی صوتی در وب سایتش گذاشت و این موضوع را روشن کرد.
در سال‌های پس از آن، جنجال‌ها تا حدی فرونشستند. چاک نوشتن را ادامه داد و سه کتاب پرفروش «یاوه‌سرایی»( Rant)، «توبیخ»( Snuff)، و« قدکوتاه»( Pygmy)، و به تازگی«همه‌اش را بگو»( Tell-All) را منتشر کرد. تا امروز، او هنوز در کارگاه تام اسپنبائر شرکت می‌کند. اعضای آن کارگاه اولین کسانی هستند که هرچه او بنویسد را می‌خوانند. چاک  طرفدار سبک نوشتن مینی‌مالیستی است و اسپن بائر و مربی او «گوردون لیش»(Gordon Lish) را در کنار «امی همپل»،« دنیس جانسون» و «برت ایستون الیس» اصلی‌ترین کسانی می‌داند که از آن‌ها متاثر است.
چاک درباره‌ی نوشته‌های خودش گفته است که هر فصل از رمان‌هایش را طوری می‌نویسد که انگار داستانی کوتاه‌اند و فکر می¬کند باید بتوان هر کدام از رمان‌هایش را در قالب یک داستان کوتاه به اختصار درآورد، ولی هنوز داستان خوبی باشند.
چاک به  انجام تحقیق‌های زیاد هم معروف است. او می‌گوید  تحقیق کردن بخش مورد علاقه‌اش در فرآیند نوشتن است و سوختی است که رمان را به حرکت در می‌آورد. به این معروف است که تمام کتاب را می‌نویسد  و آن اطلاعات را فقط در یک خط توصیفی می‌گنجاند. او در  مکان‌های عمومی می‌نویسد و ساعت‌های طولانی را به نگاه کردن کارهای مردم می‌گذراند. اگر گفت‌وگوی گذرایی با او در خیابان داشته باشید، احتمالش هست که در یکی از کتاب‌هایش آن را بیاورد. چاک می‌گوید «من مجموعه¬ی تلاش تمام آدم‌هایی هستم که شناخته‌ام.»
اما بخشیدن بهتر از دریافت کردن است. چاک از تجربیات و موفقیت‌هایش برای کمک به نویسندگان دیگر استفاده کرد. تا به حال دو نفر از اعضای قدیمی کارگاه نویسندگی او، «چلسی کین»( بیماری قلبی) و «مونیکا دریک»(دختر دلقک) با کمک چاک وارد حرفه‌ی نویسندگی شده‌اند. در سال 2003 برای پشت جلد کتاب «کریگ کلونجر»( Greig Clevenger)، به نام «کتاب کسی که بدنش را کج و معوج می‌کند»( The Contortionist’s Handbook, )  توصیه و معرفی نوشت و آن را تا حد یکی از بهترین کتاب‌هایی که در دهه‌ی اخیر خوانده بالا برد. بعد از آن فروش کارهای کلونجر به سرعت بالا رفت.
چاک پالانیک به ارتباط متقابل با خوانندگانش اعتقاد بسیار دارد و  تدریس هنر داستان‌گویی بخش مهمی از این ارتباط بوده است. در سال 2004 چاک در وبسایتش شروع به انتشار مقاله‌هایی درباره‌ی نوشتن در کرد. این قطعات با « چگونه؟» شروع می‌شوند و فنون شخصی او برای نوشتن را  که مبتنی بر مینی‌مالیسم هستند و او خود آن‌ها را از تام اسپنبائر آموخته دربر دارند. هر ماه یک « تکلیف خانگی» به همراه درس می‌آید. بنابراین اعضای کارگاه می‌توانند آن چه را که آموخته‌اند به کار ببندند.
در سال 2009، چاک ارتباط با طرفدارانش را با ماهانه خواندن و نقد داستان‌های آنها افزایش داد. او با نوشتن بازخورد و انتقاد دقیقش در فرآیند بازنویسی هم به نویسنده‌های جوان کمک می‌کند. بهترین داستان‌ها در مجموعه‌ای چاپ خواهند شد و چاک خودش بر آن¬ها مقدمه خواهد نوشت.
از زمان انتشار فایت کلاب تقریبا 15 سال می‌گذرد، وآثار چاک هنوز نشانه‌ای از افول ندارند. او در حال حاضر زمانش را بین دو خانه‌اش، یکی در اورگون و یکی در واشینگتون تقسیم می‌كند. او در هر دوی این خانه‌ها با شریک هفده ساله‌ی زندگی‌اش و دو سگ زندگی می‌کند. چاک وقتی در تور نباشد، به طور مداوم مشغول نوشتن است. رمان بعدی‌اش، «جهنمی»(Damned)، قرار است  در سال 2011 چاپ شود.  


منبع

 

 

 

این مطلب را در صفحه اجتماعی خود به اشتراک بگذارید

نظرات   

 
0 #1 مرتضی 1392-07-08 09:28
آیا کتاب جن زده چاک پالانیک ترجمه میشه؟؟؟
نقل قول
 

اضافه کردن نظر

خواهشمندیم در هنگام ثبت نظر، از نام، نام خانوادگی و ایمیل حقیقی خود استفاده نمایید. در غیر این‌صورت، نظر شما منتشر نخواهد شد.


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی